سال ۱۹۹۰، چند هفته مانده به آغاز جنگ خلیج فارس... شش مأمور سیا و آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) در بغداد گیر افتاده بودند. عراق زیر چنگ صدام حسین بود و دستگاه امنیتیاش به هر جنبندهای شک داشت. هیچ کشوری حاضر به کمک به آمریکاییها نشد؛ نه بریتانیا، نه فرانسه، نه روسیه. اما یک کشور غیرمنتظره، لهستان، پذیرفت این مأموریت خودکشیگونه را انجام دهد.
مغز عملیات: گروموسواف چِمپیِنسکی
افسر کارکُشتهی اطلاعاتی لهستان، مردی که هم در غرب و
هم در شرق جاسوسی کرده بود، مأمور شد تا عملیات را رهبری کند. او تصمیم گرفت مأموران آمریکایی را در پوشش
«کارگران ساختمانی لهستانی» از عراق خارج کند. پاسپورتهای لهستانی جعلی آماده شد، جاسوسان در
یک کارگاه عمرانی در بغداد پنهان شدند، و شبانه در اتوبوسی مملو از «کارگران» راهی
مرز ترکیه شدند.
لحظهی مرگ و زندگی
در مرز عراق، یکی از افسران عراقی به زبان لهستانی چیزی
پرسید. یکی از مأموران آمریکایی لهستانی نمیدانست، خودش را به مستی زد و چیزی
نامفهوم گفت. مرزبان با تردید نگاه کرد... اما اجازه عبور داد.
چند ساعت بعد، اتوبوس وارد خاک ترکیه شد. شش مأمور آمریکایی نجات یافتند و لهستانیها علاوه بر انسانها، نقشههای نظامی حساس بغداد را هم با خود بردند.
پاداش خاموش
در پاسخ به این فداکاری، ایالات متحده ۱۶٫۵ میلیارد دلار بدهی لهستان را
بخشید. چمپیِنسکی بعدها رئیس سازمان اطلاعات خارجی لهستان شد. و نام رمز این ماجرا برای همیشه در تاریخ جاسوسی ماند:
"Operation Samum" – نجات در سکوت.
بعدها فیلمی با همین نام توسط وادیسواف پاسیکوفسکی ساخته شد،که بازسازی سینمایی یکی از واقعیترین عملیاتهای اطلاعاتی قرن بیستم است.
رضا کیانی
۱۹۶۲، مونیخ. هاینز کروگ، مدیر پروژههای موشکی مصر و یکی از شاگردان ورنر فون براون، طبق معمول به دفترش رفت و دیگر هرگز دیده نشد. پلیس آلمان سالها او را «ناپدیدشده» اعلام کرد، اما حقیقت پشت پرده چه بود؟
موساد تصمیم گرفته بود دانشمندان آلمانیِ در خدمت جمال عبدالناصر را از میان بردارد. برای این کار از چهرهای غیرمنتظره کمک گرفت: اتو اسکورزینی، افسر سابق اساس و یکی از فرماندهان ویژه هیتلر. اسکورزینی که ابتدا در لیست ترور موساد بود، با یک معامله عجیب به خدمت گرفته شد.
در روز حادثه، کروگ به یک «جلسه کاری» دعوت شد. او سوار خودرویی شد که رانندهاش به موساد وابسته بود. در حاشیه مونیخ، مأموران اسرائیلی همراه با اسکورزینی او را از میان برداشتند و جسدش را در جایی نامعلوم دفن کردند. جسد کروگ هیچوقت پیدا نشد.
این ترور، بهظاهر یک ناپدیدشدن اداری جلوه کرد، اما در واقع بخشی از جنگ سایهها میان اسرائیل و مصر بود؛ جنگی که هم شامل بستههای انفجاری پستی میشد، هم خرابکاری در تجهیزات، و هم حذف فیزیکی دانشمندان.
شاید اگر کسانی که قرار بود از دانشمندان هسته ای ایران محافظت کنند کمی بیشتر تاریخ خوانده بودند شاید امروز بسیاری از آنها زنده بودند.
*
نویسنده: رضا کیانی
پروژه «آیبکس» در سال ۱۹۷۴ با مشارکت برابر ایران و آمریکا آغاز شد؛ اما بخش عمده هزینهها (حدود ۵۰۰ میلیون دلار) را ایران پرداخت کرد و شرکت راکول پیمانکار اصلی آن بود. این برنامه با همکاری سازمانهای سیا، اناسآ و ارتش ایران شکل گرفت تا شبکهای از پایگاههای زمینی شنود و نظارت در امتداد مرزهای شوروی سابق ایجاد شود و همزمان از هواپیماهای شناسایی برای رهگیری سیگنالها، پایش آزمایشهای موشکی و جمعآوری دادههای تصویری و الکترونیکی استفاده شود.
هدف اصلی این پروژه مشترک تقویت توان اطلاعاتی و هشدار زودهنگام ایران و آمریکا در برابر شوروی بود: یعنی شنود و تحلیل ترافیک مخابراتی و نظامی شوروی در مرزهای جنوبی، کشف نشانههای افزایش فعالیتهای نظامی، رهگیری و پایش آزمایشهای موشکی، و تکمیل چرخه اطلاعاتی با دریافت و بهرهگیری از دادههای تصویری و ماهوارهای. در سطح منطقهای نیز ایران از خروجیهای آیبکس برای کشف و مکانیابی ایستگاههای راداری کشورهای همسایه، بهویژه عراق، استفاده میکرد.
برای آیبکس پنج پایگاه زمینی تعریف شد و مأموریت اصلی آنها شنود ترافیک مخابراتی و نظامی شوروی، رصد تحرکات و مانیتور آزمایشهای موشکی بود. در بخش هوایی، قرار بود دو فروند بوئینگ ۷۰۷ و چهار فروند هرکولس تغییر یافته و به سامانههای شنود و شناسایی الکترونیکی مجهز شوند. این هواگردها تجهیزات ویژه، توانایی کشف، طبقهبندی و ثبت سیگنالها و عکسبرداری شناسایی داشتند. آنها در کنار پایگاههای زمینی، هسته «وینگ شناسایی الکترونیک» را تشکیل دادند و پروازهای مستمر مرزی انجام میدادند؛ از جمله یک مورد رهگیری در مهر ۱۹۷۸ بر فراز دریای خزر.
پس از سقوط شاه و روی کار آمدن حکومت ضدآمریکایی، پروژه به سرعت پایان یافت و سرنوشت برخی پایگاهها نامشخص ماند. خفاشها و 707 ها تا پایان جنگ ایران و عراق فعال بودند اما از وضعیت فعلی آنها اطلاعات چندانی در دست نیست. احتمالا هواپیمایی که بر روی باند فرودگاه مشهد توسط اسرائیلی ها هدف قرار گرفت تنها بازمانده پروژه آیبکس بوده باشد.

دو فروند تایگر نیروی هوایی آمریکا به همراه یک فروند میگ17 و یک فروند میگ21 که این نیرو در اختیار دارد.
جمع آوری اطلاعات نظامی سابقه ای به اندازه تاریخ جنگ دارد. هر زمان که جنگی درمی گرفته است همیشه کسانی بوده اند که می خواسته اند درباره اهداف، توانایی ها و سلاح های دشمنانشان بیشتر بدانند. هنوز هم- بیش از همیشه- فعالیتهای اطلاعاتی بر پایه شایعه یا به قولی "حدسهای پرورش یافته" قراردارد. گاه این شایعات گفتگوهای خشم آلودی را سبب می شوند. بنابراین، برای اثبات دقت و سلامت اطلاعاتی که درباره دشمن جمع آوری شده اند تنها یک راه باقی می ماند؛ به دست آوردن نمونه های اصلی از تکنولوژی حریف و یا اسناد نظامی وی. از دوران جنگ جهانی دوم به بعد چند کشور در چنین فعالیتهای موفق تر از دیگران عمل کرده اند. داستان دزدی های تکنولوژیک در حوزه نظامی را با هم بخوانیم.

در اوایل دهه ی 60 نیروی دریایی اسرائیل تصمیم گرفت تا شناورهای قدیمی خود را با کشتی های جدیدتر و مدرنتر عوض کند. در ابتدا اسرائیلیها به آلمان روی آوردند اما فشار اعراب بر روی آلمان سبب شد تا اسرائیل دست نیاز به سوی فرانسوی ها دراز کند. اما تهاجم غافلگیرکننده ی اسرائیل در ژوئن 1967 و شکست خفت بار اعراب در جنگ شش روزه به ماه عسل بین فرانسه و اسرائیل پایان داد. مارشال دوگل تصمیم گرفت تا جلوی ارسال سلاح های فرانسوی به اسرائیل را بگیرد. یک سال بعد از جنگ 6 روزه تعدادی از چتربازان اسرائیل به فرودگاه بیروت حمله کردند و این مسئله سبب شد تا دوگل فروش هر گونه سلاحی را به اسرائیل ممنوع کند. هر چند که قراردادهای فروش سلاح به اسرائیل لغو شدند اما دوگل از ترس افزایش بیکاری و اعتصاب کارگران دستور داد تا به ساخت و تکمیل قایقهای موشک انداز اسرائیلی ادامه داده شود. درنتیجه سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل تصمیم گرفتند تا کشتی ها را،که اکنون کار ساخت آنها به پایان رسیده بود، به هر قیمت که شده بدزدند و به اسرائیل ببرند. داستان این دزدی تاریخی را در فایل زیر بخوانید.

اواسط سال 55 بود که یه ماشین گشت ساواک در حوالی خیابان نفت تهران متوجه یه ماشین نمره سیاسی شد که با دو نفر سرنشین کنار خیابان پارک کرده بود و هیچ کار خاصی انجام نمیداد. شامه ی افراد ساواک تیز شد و پس از تحقیق فهمیدن که سه نفر افسر عالی رتبه ی ارتش در اون حوالی زندگی می کنن. ساواک چند خونه توی اون منطقه رو اجرا کرد و کل منطقه و رفت و آمد ها رو تحت نظر گرفت و در نهایت متوجه همکاری اطلاعاتی یک سرلشکر ارتش به نام احمد مقربی با عوامل کا گ ب شد. بعد از حدود یک سال و نیم مراقبت نامحسوس بالاخره ساواک تونست سرلشکر مقربی رو در هنگام مبادله ی اطلاعات با روسها دستگیر بکنه. پس از بازجویی و محاکمه مقربی محکوم به اعدام شد و در دی ماه 56 حکم اعدام درباره ش صادر شد.
ساواک به یکی از موفقیت های بزرگ ضداطلاعات دست یافته بود و حالا بین سرویسهای جاسوسی کشورهای غربی می تونست سری بالا بگیره. این موفقیت ساواک رو تشویق کرد تا بخواد کل عملیات رو از ابتدا تا انتها به صورت یه فیلم سینمایی دربیاره. این فیلم هم میتونست ابهت و قدرت ساواک رو به مردم نشون بده و هم سابقه ی خشن اون رو از ذهن مردم پاک بکنه. درضمن اخطاری بود برای کسانی که هنوز به صورت مخفیانه با روسها یا دیگر عوامل خارجی رابطه داشتند.
ساخت فیلم دام نامرئی به کارگردان گمنامی به نام فریبرز صالح سپرده شد و صالح با ساخت یک فیلم سه ساعته نشون داد که تیمهای تعقیب و مراقبت ساواک چه جوری کار می کنن، گزارشها چه جوری جمع آوری و بررسی می شن و در نهایت مقربی چه جوری دستگیر میشه. توصیه می کنم به جای دیدن فیلمها و سریال های تخیلی مثل گاندوی یک و دو و سه (که بر اساس رویا و خیال بافی های یه عده ساخته شدن) بشینید و یه بار فیلم دام نامرئی رو ببینید. این فیلم مدتها مفقود بود و نسبتا همین اواخر بود که یه خدا خیرش بده ای اون رو توی آرشیوها پیدا کرد و توی اینترنت بارگذاری کرد.
ببینید و عبرت بگیرید.
پی نوشت: بعد از انقلاب روسها خیلی دوس داشتن تا بدونن ساواک چه طوری از جریان جاسوسی مقربی سردرآوردن. این قضیه خودش باعث کلی دردسر شد که مطالعه ی اون رو هم توصیه می کنم.