جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

ده سال در آشوب و یغما

یکی از مطالب قدیمی محمد قائد رو براتون گذاشتم که سر فرصت بخونیدش. قائد سعی کرده وقایع سالها 1290 تا 1300 (یعنی تقریبا بعد از پاگرفتن مشروطه تا زمان کودتای سید ضیاء) رو از دریچه چشم خودش تحلیل بکنه. خوندنش کم بد نیست مخصوصا اون قسمت مربوط به واسموس (جاسوس آلمانها در تنگستان )

نبرد لپانتو؛ نقطه‌عطفی در تاریخ اروپا



در ۷ اکتبر ۱۵۷۱، در خلیج پاترای یونان، یکی از بزرگ‌ترین نبردهای دریایی تاریخ رخ داد: نبرد لپانتو. این نبرد میان «اتحاد مقدس» (شامل اسپانیا، ونیز، ایالات پاپی و دیگر قدرت‌های اروپایی) و امپراتوری عثمانی شکل گرفت و با شکست سنگین نیروی دریایی عثمانی پایان یافت.
 اهمیت تاریخی:
-
نخستین شکست بزرگ نیروی دریایی عثمانی در مدیترانه
-
توقف گسترش نفوذ عثمانی در اروپا
-
تقویت روحیه مسیحیان اروپا در برابر تهدید عثمانی
-
نقطه‌عطفی در تحول استراتژی‌های دریایی و اتحادهای سیاسی

این نبرد نه‌تنها توازن قدرت در مدیترانه را تغییر داد، بلکه به‌عنوان نمادی از مقاومت فرهنگی و مذهبی اروپا در برابر امپراتوری عثمانی در حافظه تاریخی غرب باقی مانده است.

#
نبرد_لپانتو #تاریخ_اروپا #عثمانی #اتحاد_مقدس #تاریخ_نظامی #رضا_کیانی #تحلیل_تاریخی #دریای_مدیترانه #اروپای_رنسانس

هتزر: شکارچی تانک چابک چکسلواکی

 


 

هتزر در اصل ایده‌ای از گودریان بود تا جایگزینی ارزان و قدرتمند برای ماردرها و توپ‌های ضدتانک خودکششی باشد. این خودروی زرهی با بدنه‌ای کوتاه و پهن از شاسی قابل اطمینان پانزر ۳۸(تی) ساخت چکسلواکی بهره می‌برد.با نصب یک قبضه توپ ضدتانک ۷۵ میلی‌متری (هم‌قدرت با توپ اصلی پانزر ۴) و زره شیب‌دار کارآمد، هتزر به شکارچی هولناکی تبدیل شد که تشخیص محل استقرار آن در میدان نبرد بسیار دشوار بود. این تانک یکی از معدود تانک‌هایی بود که تولید انبوه آن تا آخرین ماه‌های جنگ (۱۹۴۵) ادامه یافت و به دلیل نسبت کیفیت به قیمت مناسب، پس از جنگ نیز توسط چکسلواکی و سوئیس سفارش داده شد و به کار خود ادامه داد.

 انواع هتزر

  • هتزر استار (Hetzer Starr): نمونه‌ای با سیستم تخفیف لگدزنی ساده‌تر و بدنه‌ای سبک‌تر (۱۴,۰۰۰ کیلوگرم) که تولید انبوه آن در می ۱۹۴۵ پیش‌بینی شده بود، اما تنها ۱۰ عراده از آن ساخته شد.
  • sIG 33 بر روی شاسی هتزر: یک خودروی پشتیبانی پیاده‌نظام که از توپ هویتزر ۱۵۰ میلی‌متری بر روی بدنه هتزر استفاده می‌کرد. (تولید: ۳۰ عراده)
  • فلیم‌پانزر ۳۸ هتزر (Flammpanzer 38 Hetzer): تانک آتش‌افکن که حدود ۲۰ عراده از آن برای عملیات آردن ساخته شد و در آلزاس به کار گرفته شد.
  • کاتزچن (Kätzchen): تانک نفربر متوسط بر اساس بدنه هتزر (بزرگتر و مسلح‌تر). این پروژه که در آلمانی به معنی "گربه کوچولو" است، پس از ساخت ۲ نمونه اولیه متوقف شد.
  • فلک‌هتزر (Flakhetzer): پروژه ناموفق تانک ضدهوایی بر اساس شاسی هتزر با برجکی شبیه کوگلبلیتز.

عملیات سیموم؛ نجات در سایه‌ها



 

سال ۱۹۹۰، چند هفته مانده به آغاز جنگ خلیج فارس... شش مأمور سیا و آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) در بغداد گیر افتاده بودند. عراق زیر چنگ صدام حسین بود و دستگاه امنیتی‌اش به هر جنبنده‌ای شک داشت. هیچ کشوری حاضر به کمک به آمریکایی‌ها نشد؛ نه بریتانیا، نه فرانسه، نه روسیه. اما یک کشور غیرمنتظره، لهستان، پذیرفت این مأموریت خودکشی‌گونه را انجام دهد.

 

 مغز عملیات: گروموسواف چِمپیِنسکی


افسر کارکُشته‌ی اطلاعاتی لهستان، مردی که هم در غرب و هم در شرق جاسوسی کرده بود، مأمور شد تا عملیات را رهبری کند. او تصمیم گرفت مأموران آمریکایی را در پوشش «کارگران ساختمانی لهستانی» از عراق خارج کند. پاسپورت‌های لهستانی جعلی آماده شد، جاسوسان در یک کارگاه عمرانی در بغداد پنهان شدند، و شبانه در اتوبوسی مملو از «کارگران» راهی مرز ترکیه شدند.

 

 لحظه‌ی مرگ و زندگی


در مرز عراق، یکی از افسران عراقی به زبان لهستانی چیزی پرسید. یکی از مأموران آمریکایی لهستانی نمی‌دانست، خودش را به مستی زد و چیزی نامفهوم گفت. مرزبان با تردید نگاه کرد... اما اجازه عبور داد.

چند ساعت بعد، اتوبوس وارد خاک ترکیه شد. شش مأمور آمریکایی نجات یافتند و لهستانی‌ها علاوه بر انسان‌ها، نقشه‌های نظامی حساس بغداد را هم با خود بردند.

 

 پاداش خاموش


در پاسخ به این فداکاری، ایالات متحده ۱۶٫۵ میلیارد دلار بدهی لهستان را بخشید. چمپیِنسکی بعدها رئیس سازمان اطلاعات خارجی لهستان شد. و نام رمز این ماجرا برای همیشه در تاریخ جاسوسی ماند:

 

"Operation Samum" – نجات در سکوت.

 بعدها فیلمی با همین نام توسط وادیسواف پاسیکوفسکی ساخته شد،که بازسازی سینمایی یکی از واقعی‌ترین عملیات‌های اطلاعاتی قرن بیستم است.

 

مسراشمیت 262؛ نخستین جت جنگنده تاریخ

1280px-Messerschmitt_Me_262_Schwable

 

مسراشمیت 262، معروف به پرستو، اولین هواپیمای جتی بود که وارد نبردهای هوایی شد و تحول بزرگی در هوانوردی نظامی ایجاد کرد. این جنگنده توسط آلمان نازی در جنگ جهانی دوم استفاده شد و توانست علیه بمب‌افکن‌های متفقین وارد عمل بشود.

 

 ویژگی‌ها

  • دو موتور جت یونکرز Jumo 004B
  • سرعت: تا ۸۷۰ کیلومتر/ساعت در ارتفاع ۶۰۰۰ متر
  • تسلیحات: چهار توپ ۳۰ میلی‌متری + موشک‌های R4M در نسخه‌های خاص
  • مأموریت: رهگیر و بمب‌افکن سبک

 

 نکات جالب

  • اولین پرواز با موتور پیستونی انجام شد تا موتور جت مناسب برای آن آماده شود.
  • حتی با از کار افتادن موتورهای جت، موتور پیستونی توانست هواپیما را ایمن فرود دهد.
  • حدود ۱۴۳۰ فروند از آنها ساخته شد، اما تنها ۳۰۰ فروند وارد نبرد شدند.
  • بسیاری از هواپیماهای باقی‌ماندها پس از جنگ توسط متفقین برای تحقیقات استفاده شدند.

 

نبرد هامپتون رودز، اولین نبرد دریایی کشتی‌های آهنین در تاریخ

در میانهٔ جنگ داخلی آمریکا، یکی از شگفت‌انگیزترین رویدادهای تاریخ جنگ‌های دریایی رخ داد: نبرد هامپتون رودز در روزهای ۸ و ۹ مارس ۱۸۶۲.


این نبرد نه‌تنها در سرنوشت جبهه‌ها اثر گذاشت، بلکه آغازگر عصر جدیدی در تاریخ نیروی دریایی جهان شد.

 روز نخست: ورود غول جنوبی‌ها

کنفدراسیون‌ها کشتی چوبی قدیمی موسوم به USS Merrimack را بازسازی کرده و آن را با ورقه‌های ضخیم آهن پوشاندند. این هیولا با نام جدید CSS Virginia به میدان آمد. ویرجینیا در نخستین روز نبرد، به ناوگان شمالی حمله‌ور شد:

  • دو ناو چوبی اتحادیه را غرق کرد.
  • یک کشتی دیگر را به شدت آسیب رساند.
  • توپخانهٔ شمالی عملاً نتوانست آسیبی به بدنه آهنین آن وارد کند.
    در پایان روز، نیروی دریایی اتحادیه در شوک فرو رفته بود؛ چراکه هیچ سلاحی بر این کشتی زره‌پوش کارگرِ نمی‌شد.

 روز دوم: پاسخ شمالی‌ها با "مانیتور"

صبح روز ۹ مارس، ناو جنگی تازه‌ساختهٔ اتحادیه وارد میدان شد: USS Monitor.
این کشتی طراحی‌ای کاملاً نو داشت:

  • بسیار کوچک‌تر از رقیب، اما مجهز به یک برجک دوار توپخانه که در آن زمان یک نوآوری شگفت‌آور بود.
  • تنها بخشی از بدنه‌اش روی آب دیده می‌شد و بقیه در زیر آب پنهان بود.
  • زره آهنین و طراحی خاص آن را به دشمنی خطرناک برای ویرجینیا بدل کرده بود.

نبرد میان دو کشتی آهنین ساعت‌ها ادامه یافت. توپ‌ها یکی پس از دیگری شلیک شدند و گلوله‌های توپ با صدای مهیب به زره‌ها برخورد می‌کردند، اما بیشترشان بی‌اثر بودند.
این رویارویی بی‌سابقه در تاریخ، جهانیان را شگفت‌زده کرد: برای نخستین بار، کشتی‌های چوبی سنتی دیگر بر دریاها فرمانروا نبودند.

 نتیجه نبرد

پس از چند ساعت، هیچ‌یک از دو کشتی موفق به نابودی دیگری نشد. هر دو طرف خود را پیروز اعلام کردند:

  • جنوبی‌ها مدعی شدند که ویرجینیا برتری خود را ثابت کرده است.
  • شمالی‌ها نیز مانیتور را ناجی ناوگان خود دانستند.

با این حال، از آن روز به بعد هیچ ناو چوبی جرات نداشت در برابر کشتی‌های آهنین بایستد.

 سرنوشت غول‌های آهنین

  • مانیتور چند ماه بعد در طوفانی در اقیانوس اطلس غرق شد.
  • ویرجینیا در ماه مه ۱۸۶۲ به‌دست خود جنوبی‌ها غرق گردید تا به دست نیروهای شمالی نیفتد.

 اهمیت تاریخی

نبرد هامپتون رودز فراتر از یک رویداد آمریکایی بود. این نبرد پیام روشنی به همه قدرت‌های جهانی داد:


دوران ناوهای چوبی به پایان رسیده است و از این پس، کشتی‌های زره‌پوش آهنین آینده جنگ‌های دریایی را رقم خواهند زد. به دنبال این نبرد، رقابتی گسترده در میان قدرت‌های اروپایی برای ساخت کشتی‌های زره‌پوش آغاز شد و عصر جدیدی از جنگ دریایی شکل گرفت.


داستان جنگ فوتبال؛ وقتی مسابقه مقدماتی جام جهانی به جنگ واقعی تبدیل شد


در ژوئیه ۱۹۶۹، مسابقات انتخابی جام جهانی میان السالوادور و هندوراس به درگیری‌ای خونین ختم شد که بعدها به «جنگ فوتبال» شهرت یافت. هرچند نام این جنگ از فوتبال گرفته شده، اما ریشه‌های آن بسیار عمیق‌تر بود: بحران مهاجرت، اصلاحات ارضی، و تنش‌های سیاسی میان دو کشور.

 

 درگیری از مسابقه برگشت آغاز شد؛ جایی که خشونت میان هواداران به اوج رسید. چند روز بعد، ارتش السالوادور به هندوراس حمله کرد و جنگی چهارروزه با صدها کشته و هزاران آواره شکل گرفت.

 

 سازمان کشورهای آمریکایی در ۱۸ ژوئیه میانجی‌گری کرد و آتش‌بس برقرار شد. اما پیامدهای این جنگ تا سال‌ها بر روابط دو کشور سایه انداخت و حتی زمینه‌ساز جنگ داخلی در السالوادور شد.

 

این رویداد یادآور آن است که گاهی یک مسابقه فوتبال می‌تواند جرقه‌ای برای انفجار خشم‌های فروخورده اجتماعی و سیاسی باشد.

 

سلاحی که جنگهای محاصره را دگرگون کرد


 

 رضا کیانی

 

در سال ۱۵۲۱، در میانه جنگ‌های ایتالیا، محاصره شهر مِزیِر شاهدِ پدیده‌ای بود که بعدها فصلِ تازه‌ای در تاریخ جنگ و توپخانه گشود: به‌کارگیری خمپاره به‌عنوان سلاحی نسبتاً نوین.
خمپاره‌ها برخلاف توپ‌های آتش مستقیم، گلوله را با زاویه‌ای تند و مسیر قوسی پرتاب می‌کردند و توانایی نفوذ بر فراز دیوارها و اصابت به نقاطی را داشتند که توپ‌های سنتی قادر نبودند به آن برسند.

 

 مکانیکِ ساده اما مؤثر
خمپاره سلاحی با ‌لوله کوتاه، سنگین و با دهانه‌ای گشاد بود که گلوله‌های سنگی یا آهنی را با خرج بزرگی از باروت به بالا می‌فرستاد.


اثر آن بیشتر بر پایه نیروی ضربه قائم و تخریب دیواره‌ها و سازه‌های پشت دیوار بود؛ یعنی دیگر هدف از شلیک آن تخریب دیوار قلعه ها نبود، بلکه می توانست پشتِ سنگرها، مخازن و مواضع عقبه دشمن را هدف بگیرد.

 

 تاثیر میدانی در مِزیِر


در مِزیِر، فرماندهان فرانسوی از این امکان جدید برای هدف‌گیری درون استحکامات استفاده کردند؛ پرتابِ قوسیِ گلوله باعث شد بخش‌هایی از دفاع دشمن که تا پیش از آن در امان بودند، در معرض آتش قرار گیرند.


این تحول، ترکیبِ تدابیر محاصره و هنرِ دفاع را تحت فشار گذاشت و نشان داد که دفاعِ سنتیِ فقط با دیوارِ بلند دیگر کافی نیست.

 

 اثر روانی و استراتژیک


خمپاره نه تنها به تخریبِ فیزیکی کمک می‌کرد، بلکه بارِ روانی سنگینی بر مدافعان می‌گذاشت: گلوله‌هایی که از بالای دیوار می‌آمدند، امنیتِ افراد پشتِ دیوار را سلب می‌کرد و امید به مقاومت طولانی را تضعیف می‌نمود.

 

 آغازِ بازنگری در مهندسی دفاعی


به‌تدریج، تجربه‌های محاصره‌هایی چون مِزیِر سبب شد مهندسان دفاعی به‌دنبال طرح‌هایی نوین برای مقابله با توپخانه و خمپاره برآیند؛ نتیجه این تجدید نظرها، پیدایشِ قلعه‌های ستاره‌ای و نظامِ «طرح ایتالین» (قلعه خاکی و مسلح با پستوها و بس‌تیون‌ها) بود که برای پراکندن و دفعِ انرژیِ شلیک‌های قوسی طراحی شدند.

 

 چشم‌انداز تاریخی


محاصره مِزیِر را می‌توان نقطه‌ای نمادین دانست: نمایشی از ورودِ ابزارهای جدیدِ جنگی که نه‌فقط تاکتیکِ میدان نبرد، که خودِ معماریِ نظامی و اندیشه دفاع را به چالش کشید. خمپاره به‌سرعت جزئی از زرادخانه ارتشهای مدرن شد و دریچه‌ای نو به عصر توپخانه سنگین گشود.

 

#*

 

چرا زلنسکی اصرار دارد تا از ترامپ تاماهوک بخرد؟

 


چند هفته قبل مذاکرات بین اوکراین و ایالات متحده حول این محور بود که آمریکا از موشکهای کروز تاماهاوک خود چند تایی را به اوکراین بفروشد. اما با وجود انواع موشکها و پهپهادهای انتحاری در زرداخانه جنگی زلیسنکی چرا انقدر او اصرار به داشتن این نوع موشکهای آمریکایی دارد. دلیل اصرار زلیسنکی کاملاً روشن است: تاماهوک به اوکراین امکان «زنی دقیق به عمق خاک دشمن» را می‌دهد بدون نیاز به پرواز هواپیما. با این موشک می‌توان پایگاه‌ها، مراکز فرماندهی و زیرساخت‌های حیاتی را با دقت یک لیزر جراحی هدف قرار داد.

 هدایت و دقت تاماهوک در برابر موشک‌های بالستیک


 تاماهوک از چند سامانه هدایت هم‌زمان استفاده می‌کند: ناوبری اینرسی برای مسیر پایه، موقعیت‌یابی ماهواره‌ای برای تصحیح، تطبیق با پستی‌وبلندی زمین برای دقت بیشتر، و تطبیق تصویری در مرحله پایانی برای قفل دقیق بر هدف.


نتیجه: دقتی در حد چند متر حتی پس از طی صدها کیلومتر.

 

 در مقابل، موشک‌های بالستیک معمولی بیشتر به هدایت اولیه اینرسی متکی‌اند و پس از شلیک امکان اصلاح مسیر کمی دارند؛ دقتشان برای اهداف کوچک بسیار کمتر است مگر از نسخه‌های پیشرفته‌تر استفاده شود.

 

 پرواز، کشف و انعطاف‌پذیری


 تاماهوک در ارتفاع پایین پرواز می‌کند، مسیرش قابل‌برنامه‌ریزی است و می‌تواند از رادارهای دشمن دور بماند. همین ویژگی، شناسایی آن را بسیار دشوار می‌سازد. موشک‌های بالستیک اما با سرعت بسیار بالا و در مسیر قوسی حرکت می‌کنند؛ در همان لحظات نخست پرتاب از سوی رادارهای دوربرد شناسایی می‌شوند. تاماهوک در برخی نسخه‌ها حتی می‌تواند هدف را در پرواز تغییر دهد یا مأموریت را لغو کند، در حالی‌که موشک بالستیک پس از پرتاب دیگر راه بازگشتی ندارد.

 


نازی‌های آمریکایی؛ رؤیای هیتلری در نیویورک!


  رضا کیانی

 

قبلا درباره حزب نازی-فاشیست انگلستان صحبت کردیم. بد نیست نگاهی هم داشته باشیم به حزب نازی ایالات متحده آمریکا.

 

در دهه‌ی ۱۹۳۰ میلادی، زمانی که آلمان زیر پرچم هیتلر به سرعت در حال صعود بود، در آن‌سوی اقیانوس اطلس نیز گروهی از مهاجران آلمانی در آمریکا تلاش کردند نسخه‌ای از همان ایدئولوژی را در خاک «سرزمین آزادی» بسازند.نامشان اتحاد آلمانی–آمریکایی بود و رهبرشان مردی به نام فریتس کوهن؛ یک آلمانی‌تبار پرشور که باور داشت نازیسم می‌تواند با «میهن‌پرستی آمریکایی» آشتی پیدا کند.

 

 شعارشان: آمریکا برای آمریکایی‌ها!

 

اما پشت این شعار فریبنده، چهره‌ای تاریک پنهان بود: یهودی‌ستیزی، نفرت از کمونیسم و تحسین آلمان هیتلری.اعضای Bund یونیفرم‌هایی با صلیب شکسته می‌پوشیدند و مراسم‌هایشان با سلام نازی آغاز می‌شد. در شهرهای بزرگ مانند نیویورک و شیکاگو، آنان تجمع‌هایی برگزار می‌کردند و پرچم‌های آلمان نازی را در کنار پرچم آمریکا برافراشته نگه می‌داشتند.

 

 راهپیمایی بزرگ در میدان مدیسن گاردن

 

در فوریه‌ی سال ۱۹۳۹، بیش از ۲۰ هزار نفر در یکی از بزرگ‌ترین تجمعات نازی در تاریخ آمریکا شرکت کردند.در میانه‌ی سالن، پرتره‌ی بزرگی از جرج واشینگتن آویزان بود؛ و در زیر آن، رهبران Bund از «آمریکای ناسیونالیستی» سخن می‌گفتند، در حالی که هزاران نفر با سلام نازی فریاد می‌زدند!اما بیرون از سالن، هزاران معترض فریاد می‌زدند: «این‌جا آمریکا است، نه آلمان هیتلریپلیس به‌سختی میان دو گروه ایستاد تا درگیری‌ها خونین‌تر نشود.

 

 فروپاشی و محاکمه

 

با آغاز جنگ جهانی دوم، دولت و رسانه‌های آمریکا علیه Bund واکنش نشان دادند. رهبر گروه، فریتس کوهن، به جرم اختلاس و فساد مالی بازداشت و به زندان افتاد. پس از ورود رسمی آمریکا به جنگ، تمامی سازمان‌های حامی آلمان نازی غیرقانونی اعلام شدند و Bund برای همیشه از هم پاشید.

 

 یادگاری از تاریکی

 

جنبش نازی‌های آمریکایی هیچ‌گاه به قدرت نرسید، اما نشان داد حتی در کشوری با آزادی و دموکراسی، افراط‌گرایی می‌تواند نقاب میهن‌دوستی به چهره بزند. تاریخ Bund هشدار می‌دهد: وقتی نفرت با بحران و بی‌اعتمادی آمیخته شود، حتی آزادترین جوامع نیز در خطرند.