این مطلب رو شهریور 1400 نوشتم. خواندن اون پس از اعتراضات مربوط به فوت خدا بیامرز مهسا امینی و شلوغی های دی 1404 که هنوز علتش برام معلوم نیست اکیدا و شدیدا توصیه میشه.
در ژوئیه ۱۹۶۹، مسابقات انتخابی جام جهانی میان السالوادور و هندوراس به درگیریای خونین ختم شد که بعدها به «جنگ فوتبال» شهرت یافت. هرچند نام این جنگ از فوتبال گرفته شده، اما ریشههای آن بسیار عمیقتر بود: بحران مهاجرت، اصلاحات ارضی، و تنشهای سیاسی میان دو کشور.
درگیری از مسابقه برگشت آغاز شد؛ جایی که خشونت میان هواداران به اوج رسید. چند روز بعد، ارتش السالوادور به هندوراس حمله کرد و جنگی چهارروزه با صدها کشته و هزاران آواره شکل گرفت.
سازمان کشورهای آمریکایی در ۱۸ ژوئیه میانجیگری کرد و آتشبس برقرار شد. اما پیامدهای این جنگ تا سالها بر روابط دو کشور سایه انداخت و حتی زمینهساز جنگ داخلی در السالوادور شد.
این رویداد یادآور آن است که گاهی یک مسابقه فوتبال میتواند جرقهای برای انفجار خشمهای فروخورده اجتماعی و سیاسی باشد.
رضا کیانی
قبلا و در سه پست متوالی (قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم) گفتیم که با تفکر مناسب و کنار گذاشتن قطعات گوناگون اطلاعاتی که داریم می توانیم به حقایقی دست پیدا کنیم که اغلب در برابر دید همگان قرار دارد اما کسی توجهی به آنها نمی کند. ذهن آدمی هنگامی که یه یک پازل برخورد می کند که قطعاتی از آن مفقود شده است به صورت ناخودآگاه آن قسمتهای مفقود شده را می سازد. اگر ذهن به صورتی مناسب و خلاقانه آموزش دیده باشد می تواند کمبود ها را با تخیل خود پر کند.
البته این جاده، جاده ای است ناهموار. همیشه هم این طوری نیست که اطلاعات را از گوشه و کنار بیابیم و اطلاعات جدیدی از آن استخراج کنیم. بسیار شده که کسانی که این راه را برگزیده اند به بی راهه رفته اند. از جمله اطلاعات اشتباهی که این گونه به دست آمده چند نمونه را مرور می کنم:
این پنج جمله تنها پنج مثال از هزاران اشتباه و سوگیریهای غلط ذهنی ایرانی جماعت است. می توان ده ها جمله دیگر شبیه این جملات یافت که در ذهن ما ایمپلنت شده اند و ریشه ای در واقعیتهای موجود ندارند. شاید علت این گونه به بی راهه رفتن را بعدتر مرور کنیم، اما بحث امروز اما بحث دیگری است.
قصد ما از این سلسله نوشتار این است که دشمنی نظام سیاسی حاکم بر ایران با اسرائیل و حملۀ اسرائیل به ایران را ریشه یابی کنیم. و چون از گفتگوهای پشت پرده خبر نداریم ناچاریم تا با همان روش پازل-مانند و کورمال کورمال جلو برویم تا دست کم قدمی به ریشه های تاریخی این قضیه نزدیک بشویم. اما قبل از رسیدن به آنجا ناچاریم تا بار دیگر مقدمه ای خدمت شما عرضه کنیم و این بار در باب یک اصطلاح مذهب شیعی به نام تقیه.
پس با ما همراه باشید.
رضا کیانی
قبلا درباره حزب نازی-فاشیست انگلستان صحبت کردیم. بد نیست نگاهی هم داشته باشیم به حزب نازی ایالات متحده آمریکا.
در دههی ۱۹۳۰ میلادی، زمانی که آلمان زیر پرچم هیتلر به سرعت در حال صعود بود، در آنسوی اقیانوس اطلس نیز گروهی از مهاجران آلمانی در آمریکا تلاش کردند نسخهای از همان ایدئولوژی را در خاک «سرزمین آزادی» بسازند.نامشان اتحاد آلمانی–آمریکایی بود و رهبرشان مردی به نام فریتس کوهن؛ یک آلمانیتبار پرشور که باور داشت نازیسم میتواند با «میهنپرستی آمریکایی» آشتی پیدا کند.
شعارشان: آمریکا برای آمریکاییها!
اما پشت این شعار فریبنده، چهرهای تاریک پنهان بود: یهودیستیزی، نفرت از کمونیسم و تحسین آلمان هیتلری.اعضای Bund یونیفرمهایی با صلیب شکسته میپوشیدند و مراسمهایشان با سلام نازی آغاز میشد. در شهرهای بزرگ مانند نیویورک و شیکاگو، آنان تجمعهایی برگزار میکردند و پرچمهای آلمان نازی را در کنار پرچم آمریکا برافراشته نگه میداشتند.
راهپیمایی بزرگ در میدان مدیسن گاردن
در فوریهی سال ۱۹۳۹، بیش از ۲۰ هزار نفر در یکی از بزرگترین تجمعات نازی در تاریخ آمریکا شرکت کردند.در میانهی سالن، پرترهی بزرگی از جرج واشینگتن آویزان بود؛ و در زیر آن، رهبران Bund از «آمریکای ناسیونالیستی» سخن میگفتند، در حالی که هزاران نفر با سلام نازی فریاد میزدند!اما بیرون از سالن، هزاران معترض فریاد میزدند: «اینجا آمریکا است، نه آلمان هیتلری!»پلیس بهسختی میان دو گروه ایستاد تا درگیریها خونینتر نشود.
فروپاشی و محاکمه
با آغاز جنگ جهانی دوم، دولت و رسانههای آمریکا علیه Bund واکنش نشان دادند. رهبر گروه، فریتس کوهن، به جرم اختلاس و فساد مالی بازداشت و به زندان افتاد. پس از ورود رسمی آمریکا به جنگ، تمامی سازمانهای حامی آلمان نازی غیرقانونی اعلام شدند و Bund برای همیشه از هم پاشید.
یادگاری از تاریکی
جنبش نازیهای آمریکایی هیچگاه به قدرت نرسید، اما نشان داد حتی در کشوری با آزادی و دموکراسی، افراطگرایی میتواند نقاب میهندوستی به چهره بزند. تاریخ Bund هشدار میدهد: وقتی نفرت با بحران و بیاعتمادی آمیخته شود، حتی آزادترین جوامع نیز در خطرند.
نویسنده: رضا کیانی
شاید برای نسل جدید دیدن رفتارهای فاشیستی خلاصه بشود در عکس العملهایی که در سال 1401 و پس از حادثه فوت ناجوانمردانه مهسا امینی دیدند؛ جایی که نیروهای وفادار به حاکمیت با لباس شخصی تا جایی که در توان داشتند به ضرب و شتم مخالفین می پرداختند. اما برای مسن تر ها این گونه رفتارهای فاشیستی محدود به دوره ی انقلاب و امثال حسین الله کرم و انصار حزب الله نبود. امثال حزب ترقی در دوران سلطنت رضا شاه به صورت آشکار و نهان از الگوهای فاشیستی بهره می گرفتند. شاید این سوال به ذهن بیاید که چرا کشوری با قرنها تمدن که افتخارش مدارا و رواداری کسانی چون کورش هخامنشی بوده است به امروزی رسیده که صدای فاشیسم از هر طرف به گوش می رسد؟ خوب! من جواب این سوال را نمی دانم. اما می دانم که افکار فاشیستی حتی در جوامع لیبرالی مانند انگلستان هم کم طرفدار نیستند. امروزه که احزاب راست افراطی در بسیاری از نقاط اروپا کرسی های پارلمانی یا دولتها را در دست گرفته اند بد نیست نگاهی بیاندازیم به احزاب کمتر شناخته شده ی فاشیستی: مثلا حزب فاشیست بریتانیا.
در آغاز دههی ۱۹۳۰ میلادی، اروپا در تب و تاب بحران اقتصادی و سیاسی میسوخت. در ایتالیا، موسولینی قدرت را در دست داشت و در آلمان، حزب نازی در حال صعود بود. در همین زمان، در بریتانیا نیز سیاستمداری به نام اسوالد موزلی تصمیم گرفت رؤیای مشابهی را در کشور خود دنبال کند. موزلی پیشتر نمایندهی پارلمان بود و مدتی در حزب کارگر فعالیت داشت. اما جاهطلبی سیاسی و تمایلش به «نظم آهنین» باعث شد از سیاستهای سنتی حزب کارگر دل بکند و در سال ۱۹۳۲ حزب جدیدی با نام اتحاد فاشیستهای بریتانیا را تأسیس کند.
پیراهنسیاهها در خیابانهای لندن
اعضای حزب یونیفرمهای سیاه بر تن میکردند و به همین دلیل «پیراهن مشکی» نام گرفتند. آنان در تجمعات خیابانی شعارهایی با محتوای ملیگرایانه، ضدکمونیستی و ضدیهودی سر میدادند. در ظاهر، موزلی وعدهی نظم، شکوه ملی و اقتصاد نیرومند را میداد؛ اما در عمل، ایدئولوژی حزب او ترکیبی از فاشیسم ایتالیایی و نازیسم آلمانی بود. تا سال ۱۹۳۴ شمار هواداران حزب به حدود ۴۰ هزار نفر رسید. روزنامهها از حضور پرهیاهوی آنان در تجمعهای عمومی نوشتند. بسیاری از اشرافزادگان و حتی برخی چهرههای دانشگاهی به آنان گرایش پیدا کردند، اما مردم عادی و کارگران بریتانیایی عمدتاً از این جریان رویگردان بودند.
نبرد کابل استریت – شکست در قلب لندن
در اکتبر ۱۹۳۶، موزلی تصمیم گرفت راهپیمایی بزرگی را در شرق لندن، جایی که بسیاری از یهودیان و کارگران زندگی میکردند، برگزار کند. هزاران نفر از مخالفان فاشیسم از سراسر شهر به خیابانها ریختند. پلیس تلاش کرد مسیر را باز نگه دارد، اما مردم با موانع و درگیریهای شدید مانع عبور پیراهن مشکی ها شدند. این واقعه که بعدها به نبرد کابل استریت معروف شد، نقطهی عطفی بود: از آن پس، چهرهی خشن و نفرتپراکن حزب بیش از پیش آشکار شد و حمایت عمومی از آنان فرو ریخت.
سقوط و ممنوعیت
با آغاز جنگ جهانی دوم، دولت بریتانیا دیگر تردیدی نداشت که حزب فاشیستها میتواند تهدیدی جدی باشد. در سال ۱۹۴۰ فعالیت حزب ممنوع شد و شخص موزلی به همراه همسرش بازداشت و تا پایان جنگ در حبس خانگی نگهداری شد. پس از پایان جنگ، دیگر مجالی برای بازگشت فاشیسم در بریتانیا باقی نماند. حافظهی تلخ جنگ و جنایات نازیها، هرگونه همدلی با چنین ایدئولوژیهایی را از میان برد.
میراث تلخ یک رؤیا
حزب فاشیست بریتانیا هرگز به قدرت نرسید، اما نشان داد که حتی در کشورهای دموکراتیک نیز اندیشههای افراطی میتوانند ریشه بدوانند، اگر جامعه در برابرشان بیتفاوت بماند. فاشیسم انگلیسی شاید کوتاهعمر بود، اما درسهای آن تا امروز زنده است؛ اینکه افراطگرایی، هر جا که باشد، دشمن آزادی است.
![]()
رضا کیانی
جنگهای بربری نشان دادند که تهدیدات علیه منافع آمریکا میتوانند هزاران کیلومتر دورتر از خاک اصلی رخ دهند.
این تجربه، پایهگذار اصل «پیشدستی دریایی» شد؛ یعنی حضور دائمی و فعال ناوگان آمریکا در مناطق استراتژیک جهان.
عملیاتهای نظامی علیه طرابلس و الجزایر، نشان دادند که نیروی دریایی میتواند نقش دیپلماتیک ایفا کند—از بازدارندگی گرفته تا مذاکره از موضع قدرت.
این تجربه بعدها در دکترینهای قرن بیستم مانند «دیپلماسی ناو هواپیمابر» تکرار شد.
جنگهای بربری نیازمند عملیات مستقل در مدیترانه بودند، بدون تکیه بر پایگاههای خارجی.
این امر به توسعه ناوگانهای خودکفا، کشتیهای پشتیبانی، و ساخت پایگاههای دریایی در خارج از کشور منجر شد.
نبرد درنه در جنگ اول بربری، نخستین عملیات زمینی تفنگداران دریایی آمریکا بود.
این تجربه، نقش تفنگداران را در عملیاتهای آبی–خاکی و مداخلات سریع تثبیت کرد.
جنگهای بربری موجب شد نیروی دریایی آمریکا به آموزش افسران در زمینههای تاکتیکهای دوربرد، مذاکره، و عملیاتهای چندجانبه توجه ویژهای کند.
همچنین، ساختار فرماندهی نیروی دریایی به سمت انعطافپذیری و تصمیمگیری مستقل در میدان نبرد حرکت کرد.
این جنگها، بهویژه در قرن نوزدهم، نیروی دریایی آمریکا را از یک نیروی دفاعی ساحلی به یک بازیگر جهانی تبدیل کردند. در قرن بیستم، آموزههای این نبردها در دکترینهایی مانند «Containment» و «Forward Presence» بازتاب یافتند.
![]()
رضا کیانی
در اوایل قرن نوزدهم، کشتیهای تجاری آمریکایی در دریای مدیترانه هدف حملات دزدان دریایی بربری قرار میگرفتند. این دزدان دریایی تحت حمایت دولتهای شمال آفریقا از جمله طرابلس (لیبی امروزی) فعالیت میکردند و از کشورهای غربی باجگیری میکردند.
طرابلس از آمریکا خواست باج بیشتری بپردازد؛ آمریکا نپذیرفت.
نیروی دریایی آمریکا وارد درگیری شد و بندر طرابلس را محاصره کرد.
در سال ۱۸۰۵، با امضای توافقنامهای، جنگ پایان یافت و آمریکا از پرداخت باج معاف شد.
پس از جنگ ۱۸۱۲، آمریکا دوباره با دزدان دریایی مواجه شد.
نیروی دریایی آمریکا به طرابلس و الجزایر حمله کرد.
نتیجه: پایان رسمی باجگیری و تثبیت حضور نظامی آمریکا در مدیترانه.
این جنگها نخستین نمایش قدرت دریایی ایالات متحده در خارج از مرزهایش بودند و نقش مهمی در شکلگیری سیاست خارجی آمریکا ایفا کردند.
رضا کیانی
بسیاری تصور میکنند حماس نماینده رسمی مردم غزه است، اما واقعیت تاریخی چیز دیگری است:
1. در انتخابات سال ۲۰۰۶، حماس توانست اکثریت کرسیهای مجلس قانونگذاری فلسطین را بهدست آورد. این پیروزی اصلا به معنای اختیار دائمی اداره غزه نبود.
2. تنها یک سال بعد، در خرداد ۲۰۰۷، حماس با عملیات مسلحانه و یک کودتای خونین، نیروهای تشکیلات خودگردان (فتح) را از غزه بیرون کرد و کنترل کامل این منطقه را بهدست گرفت.
3. از آن زمان تا امروز، هیچ انتخابات جدیدی در غزه برگزار نشده و حماس به صورت یکجانبه و بدون پشتوانهی رأی تازه مردم، قدرت را حفظ کرده است.
4. در سطح بینالمللی، سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) و تشکیلات خودگردان به عنوان نمایندگان رسمی مردم فلسطین شناخته میشوند، و نه حماس.
حماس امروز صرفاً به صورت دوفاکتو مدیر غزه است، نه نمایندهی قانونی و دموکراتیک مردم این منطقه. یک رای گیری زیر نظر سازمان ملل نشان خواهد داد که قدرت سیاسی حماس در خاک خود غزه فقط ناشی از قدرت سرنیزه های این سازمان تروریستی است و نه قلبهای مردم.
سالها است که غرب استعمارگر می گوید که پروژه غنی سازی اورانیوم ایران ( و بر خلاف ادعاهای جمهوری اسلامی نه تمامی برنامۀ هسته ای ما) نظامی است و سالها است که ایران تکذیب می کند. خلاصه که از آن طرف اصرار و از این طرف انکار. پریروزی ها در میان هزاران عکسی که از اینترنت جمع کردم به دو عکس از پروژه میدان رسیدم. صورت جلساتی بود که مرحوم فخری زاده هم در آنها شرکت داشت و درباره ساخت سایتهایی بود که بتوان بمب هسته ای را در آنجا آزمایش کرد. البته در اسناد مستقیما از واژه «بمب هسته ای» استفاده نشده بود و به جایش اصطلاح «کلاهک» به کار برده شده بود. خلاصه ای از میدان:
نام پروژه: میدان
تعریف کلی: پروژهای مخفی در دل برنامه هستهای ایران، که بنا بر شواهد، هدف نهایی آن طراحی و ساخت سلاح هستهای بوده است. به نظر میرسد پروژه میدان ادامه یا بازسازی پروژهای قدیمیتر با نام «آماد» باشد که در اوایل دهه ۱۳۸۰ خورشیدی (۲۰۰۰ میلادی) متوقف شد یا بهصورت مخفیانه به چند پروژه تحقیقاتی کوچکتر تجزیه شد.
پیشینه
اهداف و ساختار پروژه میدان
بر اساس اسناد موساد و تحلیلهای منتشرشده:
واکنش آژانس انرژی اتمی و جامعه بینالمللی
نتیجهگیری
پروژه میدان بخشی از یک تلاش پنهان برای حفظ دانش و توانایی ساخت سلاح هستهای در قالبی مخفی و غیرقابل شناسایی توسط جامعه بینالمللی ارزیابی میشود. گرچه شواهد قطعی از ساخت سلاح هستهای در ایران در دست نیست، اما تداوم چنین پروژههایی نشانهای از «گزینهسازی هستهای» توسط ایران است؛ یعنی حفظ دانش، مواد و زیرساخت لازم برای ساخت بمب اتمی در صورت تصمیم سیاسی.



نویسنده: N.
C. Bipindra برای مؤسسه مطالعات عالی دفاعی (CIHS)
تاریخ
انتشار: ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵
آغاز درگیری: عملیات "شیر خیزان" اسرائیل
اسرائیل در تاریخ ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ عملیات گستردهای با نام «شیر خیزان» را علیه اهداف نظامی و هستهای ایران آغاز کرد. این عملیات شامل حملات هوایی، سایبری و ترورهای هدفمند بود و به عنوان بزرگترین تهاجم نظامی مرزی اسرائیل در سالهای اخیر شناخته میشود.
در پاسخ، ایران شبهنظامیان نیابتی خود را فعال کرد، حملاتی موشکی توسط سپاه انجام داد و جنگ ترکیبی خود را در سراسر منطقه گسترش داد.
رئیسجمهور وقت آمریکا، دونالد ترامپ، پس از دعوت به صلح و درخواست تسلیم ایران، دستور حملات هوایی آمریکا را صادر کرد که منجر به نابودی کامل سه مرکز هستهای ایران در نطنز، فردو و اصفهان شد. با این حال، ترامپ تأکید کرد: «اکنون زمان صلح است».
این تقابل تأثیراتی عمیق بر ثبات منطقه، بازار جهانی نفت، سیاست خارجی آمریکا و پروژههای تجاری نوظهور مانند «IMEC» و گروه «I2U2» خواهد داشت.
گام اسرائیل: حمله برنامهریزیشده
انگیزه اصلی اسرائیل از عملیات «شیر خیزان» افزایش حملات شبهنظامیان وابسته به ایران علیه منافع دیپلماتیک و اقتصادی اسرائیل در شمال عراق و سوریه، انتقال موشکهای هدایتشونده دقیق به حزبالله لبنان و تهدیدهای هستهای مکرر علیه اسرائیل بود.
این عملیات نشانگر تغییر دکترین «کارزار بین جنگها» اسرائیل به یک اقدام نظامی آشکار و هجومی است که زیرساختهای ایران، کاروانهای تسلیحاتی و فرماندهان ارشد را هدف قرار داد.
اجزای کلیدی عملیات شامل حملات هوایی به تأسیسات سپاه، ترور فرماندهان ارشد، تخریب مراکز هستهای، حملات سایبری و نفوذ به شبکههای دفاع هوایی و زنجیره تأمین سوخت ایران بود.
اسرائیل برای مقابله با حملات تلافیجویانه ایران، سامانه جدید دفاع موشکی لیزری خود را مستقر کرد که بیشتر موشکهای ایرانی را رهگیری کرد، هرچند برخی موفق به اصابت به شهرها و حتی بیمارستانی در اسرائیل شدند.
تلآویو این عملیات را برای نابودی «معماری محاصره منطقهای» ایران و پیشگیری از حملات چندجانبه آینده – حتی حملات هستهای – ضروری دانست.
اما این اقدام تاکتیکی احتمال شروع جنگ تمامعیار با ایران و متحدانش را افزایش داده و پای آمریکا، روسیه و چین را نیز به درگیری باز کرده است.
واکنش ایران: پاسخ نیابتی و موقعیتسازی استراتژیک
پاسخ ایران ترکیبی از اقدامات نظامی مستقیم، ابهامسازی استراتژیک و جنگ نیابتی بود. با پرهیز از درگیری مستقیم دولتی، ایران به تاکتیکهای نامتقارن تکیه کرد.
صدها پهپاد و راکت به سوی اسرائیل شلیک شد و سامانههای «گنبد آهنین» را به چالش کشید. حوثیهای یمن – نیروی نیابتی ایران – حملات آمریکا را «اعلان جنگ» خوانده و موشکهایی به سمت اسرائیل شلیک کردند.
برای نخستین بار از آوریل ۲۰۲۴، موشکهایی مستقیماً از خاک ایران به اسرائیل اصابت کردند که نشاندهنده عبور از آستانهای جدید در تنشها است.
ایران در تلاش است از جنگ فراگیر اجتناب کند، اما با اقدامات حسابشده تلاش دارد اسرائیل را از نظر سیاسی و نظامی تحت فشار قرار دهد و همچنین توان بازدارندگی آمریکا را در منطقه محک بزند.
آمریکا: نوسان استراتژیک یا فرسایش ژئوپلیتیکی؟
تنها یک هفته پس از آغاز درگیری، آمریکا وارد معرکه شد. با وجود هشدارهای اولیه، دولت ترامپ اطلاعات نظامی در اختیار اسرائیل قرار داد و دو ناو هواپیمابر را به منطقه اعزام کرد. سپس حملات مستقیم را آغاز کرد.
واشینگتن به دلیل حمایت پنهانی از عملیات اسرائیل در عین تلاش برای آرامسازی علنی، با انتقاداتی در خصوص تناقض استراتژیک مواجه شده است. این وضعیت روابط آمریکا با کشورهایی مانند عمان و کویت را پیچیدهتر کرده است.
علاوه بر آن، مشارکت آمریکا در نشست G7 نیز تحت تأثیر بحران منطقهای قرار گرفت.
تأثیر بر هند: تهدیدها و فرصتها
هند با سرمایهگذاری گسترده در دیپلماسی و زیرساختهای غرب آسیا، اکنون با مخاطرات جدیدی مواجه است.
کریدور IMEC در معرض تهدید:
این مسیر تجاری، معرفیشده در اجلاس G20 سال ۲۰۲۳، به ثبات منطقهای در امارات، عربستان، اسرائیل و اردن وابسته است. درگیریها باعث اختلال در بنادر حیفا و ایلات و افزایش هزینههای بیمه دریایی در دریای سرخ شدهاند.
گروه I2U2 تحت فشار دیپلماتیک:
امارات از تنشها ابراز نگرانی کرده و خواستار خویشتنداری شده، در تضاد با رویکرد اسرائیل. هند در میان حفظ روابط دیرینه با اسرائیل و گسترش روابط با ایران و کشورهای عربی گیر افتاده است.
امنیت انرژی و مخاطرات مهاجرین:
تهدید ایران برای حمله به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، قیمت نفت خام را بالا برده و کنترل تورم هند را در خطر قرار داده است. همچنین، هند مجبور به تخلیه اتباع خود از ایران و اسرائیل شده و خطرات در کشورهای همسایه مانند کویت و بحرین نیز در حال افزایش است.
توصیههای استراتژیک برای هند
نتیجهگیری
عملیات «شیر خیزان» و واکنش چندجانبه ایران، شکافهای قدیمی را باز کرده و خطوط جدیدی از تنش را در خاورمیانه ترسیم کردهاند. هند در نقطهای حساس ایستاده است و باید با احتیاط، ابتکار عمل و استقلال عمل وارد مرحله جدیدی شود که میتواند آینده دیپلماسی، قدرت منطقهای و اتصال اوراسیا را رقم بزند.