جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

سیارت متخل؛ واحد سایه‌ها


 نویسنده: رضا کیانی

 

قبلا درباره واحدهای ضدتروریست یمام صحبت کردیم. یمام در اصل یکی از واحدهای پلیس اسرائیل است. حال نوبت رسیده به معرفی واحد ضد تروریست ارتش اسرائیل به نام سیارت متخل که تحت نظر ستاد کل ارتش عمل می کند. این واحد نخبه‌ترین واحد اطلاعاتی و ضدتروریستی ارتش اسرائیل است و در سال ۱۹۵۷ میلادی به ابتکار ژنرال آبراهام آرنان تأسیس شده است.

 

 مأموریت اصلی سیارت متخل جمع‌آوری اطلاعات استراتژیک در عمق خاک دشمن، انجام عملیات‌های نجات گروگان‌ها و عملیات ویژه برون‌مرزی است و بر اساس الگوی سرویس ویژه هوابرد بریتانیا سازمان یافته است.

 

 ساختار و توانایی‌ها

  • اعضای سیارت متخل از میان بهترین نیروهای واحدهای رزمی و اطلاعاتی انتخاب می‌شوند.
  • آموزش‌ها شامل شناسایی مخفی، نفوذ هوایی و زمینی، نبرد نزدیک، عملیات در محیط شهری و بیابانی است.
  • این واحد ارتباط نزدیکی با موساد و شین‌بت دارد و بسیاری از مأموریت‌هایش محرمانه باقی می‌مانند.

 

 مهم‌ترین عملیات‌ها

  1. عملیات ایزوتوپ  (1972): رهایی گروگان در پرواز 571 خطوط سایبنا.
  2. عملیات عنتبه(1976)  : پس از ربوده شدن هواپیمای ایرفرانس و انتقال آن به اوگاندا، تیمی ازسیارت متخل با پرواز شبانه ۴۰۰۰ کیلومتر از اسرائیل، به فرودگاه عنتبه یورش برد. درنتیجه این عملیات ۱۰۲ گروگان آزاد، تمام تروریست‌ها کشته و تنها یک فرمانده اسرائیلی (یوناتان نتانیاهو) جان باخت. این عملیات در تاریخ نظامی جهان به‌عنوان یکی از دقیق‌ترین مأموریت‌های ضدتروریستی ثبت شده است.
  3. ماجرای کاف 300 (9184): رهایی گروگان از اتوبوس که توسط 4 تروریست فلسطینی ربوده شده بود.

 

 تأثیر و جایگاه تاریخی


سیارت متخل پایه‌گذار دکترین «عملیات ویژه هدفمند» در خاورمیانه است. الگوی سازمانی آن الهام‌بخش واحدهایی چون یمام و کماندوی های دریایی شد. بسیاری از فرماندهان سیاسی و نظامی اسرائیل — از جمله یوناتان و بنیامین نتانیاهو سابقه‌ی خدمت در این واحد را دارند.

شعار نانوشته‌ی این نیرو چنین است:

خاموش، دقیق، مرگبار

دلتا فورس – سایه‌های خاموش ارتش آمریکا


 

 نویسنده: رضا کیانی

 

واحد دلتا فورس یا  نیروی دلتا یکی از سری‌ترین و حرفه‌ای‌ترین نیروهای ویژه‌ی جهان است.این یگان در سال ۱۹۷۷ به دستور پنتاگون و تحت رهبری افسر افسانه‌ای چارلز بکویث تأسیس شد. بک‌ویث  به عنوان یک چترباز کلاه سبز طی یک برنامه ی تبادل افسران بین نیروهای ویژه ی آمریکا و بریتانیا به بریتانیا اعزام شد و مدتی نسبتا طولانی را  با نیروهای ویژه هوابرد گذرانده بود. روشهای استخدام، آموزش، تاکتیکها و روشهای درگیری نیروی ویژه هوابرد برای بکویث بسیار الهام بخش بود.

 

پس از پایان دوره آموزشی، بکویث برای انجام عملیات ضدتروریستی به همراه نیروی ویژه هوابرد به مالایا اعزام شد و در عمل مشاهده کرد که یک نیروی ویژه برای عملیات در پشت خطوط دشمن باید چه بکند. پس از بازگشت بکویث به آمریکا، او را به ویتنام اعزام کردند و او سعی کرد تا در آنجا بر اساس الگوی بریتانیایی ها؛ واحدهای کلاه سبز زیر دستش را  هدایت کند. با پایان جنگ ویتنام، بکویث اولویت خود را تشکیل یک نیروی ویژه مشابه با سرویس ویژه هوابرد در نیروی زمینی آمریکا قرار داد؛ و در انتها موفق شد تا دلتافورس را بر اساس همان تجربه بسازد.

 

 مأموریت‌های اصلی دلتا فورس

  • مبارزه با تروریسم در سطح جهانی
  • آزادسازی گروگان‌ها و عملیات نجات در خاک دشمن
  • عملیات‌های ویژه در عمق مناطق درگیری
  • پشتیبانی از سازمان سیا و سایر نهادهای اطلاعاتی آمریکا

 

اعضای دلتا فورس از میان زبده‌ترین افراد یگان‌های نیروی مخصوص (کلاه سبزها، رنجرها و تفنگداران دریایی) و حتی خلبانان انتخاب می‌شوند. مراحل گزینش سخت، محرمانه و شامل آزمایش‌های روانی، استقامت و تصمیم‌گیری سریع است.

 

 مهم‌ترین عملیات‌های دلتا فورس

1.    عملیات پنجه عقاب (1980)
تلاش برای نجات گروگان‌های آمریکایی در سفارت ایالات متحده در تهران؛ مأموریتی که به‌دلیل طوفان شن و نقص فنی هلیکوپترها در طبس شکست خورد اما سنگ‌بنای دکترین جدید ضدتروریسم آمریکا شد.

2.    عملیات در پاناما (1989)
بازداشت «مانوئل نوریگا»، دیکتاتور پاناما.

3.    عملیات در موگادیشو، سومالی (1993)
شرکت در دستگیری محمد عیدید؛ نبردی خونین که بعدها در فیلم سقوط شاهین سیاه جاودانه شد.

4.    عملیات‌های پس از 11 سپتامبر (2001–2020)
شکار رهبران القاعده و داعش، از جمله شرکت در عملیات هدف قرار دادن ابوبکر البغدادی در سوریه.

 

 ماهیت پنهان و همکاری جهانی

دلتا فورس زیرمجموعه مستقیم فرماندهی مشترک عملیات ویژه  است و اغلب با واحدهایی چون سیلهای نیروی دریایی یا همکاری می‌کند. تمام عملیات‌های آن محرمانه و خارج از دید رسانه‌هاست جایی که شکست، رسانه ای نمی شود و موفقیت بی‌صداست.

 

 شعار نانوشته دلتا:

حرفه‌ای‌های خاموش

 


 

سرویس ویژه هوابرد بریتانیا ؛ پیشگام مبارزه با تروریسم مدرن


  رضا کیانی

 

سرویس ویژه هوابرد (SAS) یکی از نخستین و مؤثرترین یگان‌های ضدتروریسم در جهان است. اگرچه این واحد نظامی در آغاز برای انجام مأموریت‌های نفوذی در جنگ جهانی دوم ایجاد شد، اما پس از دهه ۱۹۷۰ میلادی، مأموریت اصلی آن به مبارزه با تروریسم شهری و آزادسازی گروگان‌ها تغییر یافت ؛ و استانداردی تازه برای عملیات ویژه در جهان بنا کرد.

 

 مأموریت و ساختار


واحد ضدتروریسم SAS که با نام “Counter Revolutionary Warfare Wing” شناخته می‌شود، تخصص بالایی در نبرد شهری، تیراندازی دقیق، نفوذ خاموش، و نجات گروگان‌ها دارد. اعضای این نیرو از بین سربازان نخبه ارتش بریتانیا انتخاب و در شرایط فوق‌سخت روانی و فیزیکی آموزش می‌بینند.

 

 مهم‌ترین عملیات‌های ضدتروریستی SAS

 

1.    عملیات آزادسازی گروگانها در سفارت ایران (لندن 1980)
شش تروریست عرب در سفارت ایران در لندن اقدام به گروگان گیری کردند. در کمتر از ۱۷ دقیقه، تیم SAS وارد ساختمان شد، پنج تروریست را از بین برد و گروگان‌ها را نجات داد. این عملیات به‌صورت زنده از تلویزیون جهانی پخش شد و به‌عنوان نخستین نمایش موفق ضدتروریسم مدرن شناخته می‌شود.

2.    عملیات در ایرلند شمالی (دهه 19801990)
SAS
در چارچوب برنامه ضدشورشی بریتانیا با اعضای ارتش جمهوری‌خواه ایرلند (IRA)  درگیر شد و ده‌ها عملیات پیشگیرانه و بازداشت هدفمند انجام داد.

3.    عملیات در خاورمیانه و آفریقا
نیروهای SAS در همکاری با اینتلیجنت سرویس و واحد دلتا فورس آمریکا، در دهه ۲۰۰۰ در بازداشت رهبران گروه‌های تروریستی مانند القاعده و داعش مشارکت مستقیم داشتند.

4.    عملیات‌های مخفی در عراق و سوریه (۲۰۱۴۲۰۲۱)
شامل عملیات‌های شبانه علیه فرماندهان داعش، نفوذ در مناطق تحت کنترل شورشیان و هدایت حملات هوایی ائتلاف.

 

 تأثیر جهانی SAS
الگوی آموزشی و تاکتیکی به کار رفته در سرویس ویژه هوابرد  الهام‌بخش شکل‌گیری بسیاری از واحدهای ضدتروریسم مدرن بوده است: دلتا فورس (آمریکا)، GSG9 (آلمان)، و یمام (اسرائیل) همگی بر اساس ساختار و روش‌های SAS طراحی شدند.

شعار  این نیرو همچنان بیانگر فلسفه عملیات ویژه است:

 – کسی که جرأت داشته باشد، پیروز می‌شود.

بحران نیروی انسانی در ارتش‌های عضو ناتو؛ درس‌هایی از جنگ روسیه–اوکراین

خلاصه این مقاله در روزنامه اطلاعات منتشر شده است.

رضا کیانی 

مقدمه

تا پنجمین سالگرد جنگ روسیه و اوکراین چیزی نمانده و هنوز دورنمایی از صلح در روابط خصمانه بین دو کشور دیده نمی شود. این جنگ نشان داد که جنگ‌های بزرگ زمینی نه‌تنها منسوخ نشده‌اند، بلکه همچنان ارتشهای امروزی به انبوهی از نیروی انسانی آموزش‌دیده نیاز دارند. جنگ روسیه-اوکراین، ضعف ساختاری ارتش‌های حرفه‌ای کوچک پیمان ناتو، به‌ویژه بریتانیا، فرانسه و آلمان، را آشکار کرده است.

پس از افول جنگ سرد، ارتشهای کشورهای پیشرفته بیشتر بر فناوریهای الکترونیکی و کامپیوتری، تحرک و عملیات محدود برون‌مرزی تمرکز داشتند تا بر جنگ‌های فرسایشی طولانی‌مدت. از دید استراتژیستهای ناتو دوران جنگهای بزرگ سرآمده و تنها نیاز است تا با یک نیروی رزمندۀ کوچک وارد یک درگیری کوتاه مدت شد و به نتیجۀ دلخواه رسید. با توجه به تجربیات هم اوکراین و هم روسیه، به نظر می رسد که کشورهای عضو ناتو باید در استراتژی های خود تجدید نظر کنند.

جنگهای بزرگ مقیاس

تا زمان فرا رسیدن انقلاب صنعتی جنگهای بزرگ مقیاس وجود داشتند، اما به کارگیری صدها هزار سرباز در یک جبهۀ واحد پدیده ای نادر بود. اصولا توان اقتصادی کشورهای درگیر در جنگ اجازه نمی داد تا بتوانند ارتشهای میلیونی را تجهیز و تسلیح کنند. با آغاز جنگهای ناپلئونی، به تدریج قدرتهای اروپایی ارتشهایی را با تعداد نفرات در حد چند صد هزار نفر تجهیز کردند. این روند با افزایش قدرت صنعتی کشورها سیر صعودی گرفت. در جنگهای جهانی اول و دوم قدرت‌های بزرگ صنعتی بهر ‌صورت تمام‌عیار دست به بسیج توده‌ای زدند و میلیون‌ها نفر را به خدمت فراخواندند (جدول های 1و2).

با فرارسیدن جنگ سرد هم ارتشهای عضو پیمان ورشو و هم ارتشهای عضو پیمان ناتو، همچنان دارای ارتشهای بزرگ با استعدادهای چند صد هزار نفری بودند. همین امر به آمریکا و متحدانش اجازه داد تا در طی جنگ اول خلیج فارس صدها  هزار نفر را وارد کارزار بکنند (جدول 3).

پس از جنگ اول خلیج فارس، که مقارن شد با سقوط اتحاد جماهیر شوروی و پیمان ورشو، استراتژیستهای غربی به این نتیجه رسیدند که جنگهای با ابعاد بزرگ دیگری تکرار نمی‌شود. تأثیر این تصمیم را می توان به خوبی در کاهش نفرات اعزام شده به جنگ دوم خلیج فارس، نسبت به جنگ اول خلیج فارس، مشاهده کرد (جدولهای 3 و 4).

جدول ۱ نفرات بسیج‌شده در جنگ جهانی اول توسط قدرتهای بزرگ

تعداد نیروهای بسیج‌شده

کشور

حدود ۱۱ میلیون نفر

آلمان

حدود ۷٫۵ میلیون نفر

فرانسه

حدود ۷٫۵ میلیون نفر

بریتانیا

حدود ۱۲ میلیون نفر

روسیه تزاری

حدود ۴٫۳ میلیون نفر

ایالات متحده

حدود 5.6 میلیون نفر

ایتالیا

حدود ۳ میلیون نفر

عثمانی

جدول 2 نفرات بسیج‌شده در جنگ جهانی دوم توسط قدرتهای بزرگ

تعداد نیروهای خدمت‌کرده

کشور

حدود ۳۴ میلیون نفر

اتحاد شوروی

حدود ۱۸ میلیون نفر

آلمان

حدود ۱۶ میلیون نفر

ایالات متحده

حدود ۶ میلیون نفر

بریتانیا

حدود ۵ میلیون نفر

فرانسه

حدود 3.5 میلیون نفر

ایتالیا

حدود 10 میلیون نفر

ژاپن

جدول 3 نفرات بسیج‌شده در جنگ اول خلیج فارس

تعداد نیروها

کشور

حدود ۵۴۰ هزار نفر

ایالات متحده

حدود ۵۳ هزار نفر

بریتانیا

حدود ۱۸ هزار نفر

فرانسه

حدود 190 هزار نفر

سایر متحدان

حدود ۶۵۰ هزار نفر

عراق

جدول 4 نفرات بسیج‌شده در جنگ دوم خلیج فارس

تعداد نیروها

کشور

حدود ۲۵۰ هزار نفر

ایالات متحده

حدود ۴۵ هزار نفر

بریتانیا

حدود ۳۰ هزار نفر

سایر متحدان

حدود ۳۵۰ هزار نفر

عراق

کوچک سازی ارتشها یا بی اثر کردن آنها؟

امروزه ارتش‌های بریتانیا، فرانسه و آلمان، که پس از آمریکا ستونهای اصلی ناتو محسوب می شوند، بر پایه الگوی ارتش حرفه‌ای تمام‌وقت سازمان‌دهی شده‌اند. این مدل برای عملیات‌های سریع، دقیق و محدود  کارآمد است، اما در برابر جنگی که تلفات پیوسته و زیادی در سربازان دارد، یا نیازمند چرخش یگان‌ها و حفظ خطوط طولانی دفاعی است، با کمبود جدی نیروی انسانی مواجه می‌شود. مشکل اصلی این ارتشها، نه صرفاً کمبود بودجه یا تجهیزات، بلکه نبود عمق انسانی قابل جایگزینی است؛ ضعفی که جنگ اوکراین آن را به‌وضوح نمایان کرده است.

 جنگ روسیهاوکراین و بازگشت نفر به مرکز معادله

جنگ روسیه-اوکراین ثابت کرد که حتی در جنگهای مدرن حفظ زمین، دفاع چند لایه، پشتیبانی و جایگزین کردن تلفات نیروی رزمی و پشتیبانی، وابسته به وجود نیروی انسانی گسترده و با کیفیت است. روسیه با وجود ضعف‌های کیفی، توانسته است از طریق بسیج، مشوق‌های مالی و جذب گستردۀ مزدور یا سرباز از کرۀ شمالی، جنگ را ادامه بدهد. در مقابل، اوکراین علی‌رغم حمایت گستردۀ غرب، با چالش دائمی کمبود نیرو در خط مقدم مواجه است. آمار فرار از خدمت در ارتشهای هر دو کشور رقمهای بالایی را نشان می دهد که 100 سال پیش قابل تصور نبود. این واقعیت، زنگ خطری جدی برای ارتش‌های کوچک اروپایی محسوب می‌شود.

 چرا غرب امروز با کمبود نیروی انسانی مواجه است؟

ارتش‌های مدرن غربی برای بالارفتن کیفیت بهینه شده‌اند، نه برای رسیدن به یک کمیت پایدار. عوامل اصلی در کمبود نیروی انسانی در ارتشهای مدرن اروپایی را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

1.       پایان خدمت اجباری و قطع پیوند ارتش با جامعه

2.       پیری جمعیت و کاهش نیروی جوان

3.       رقابت شدید نیروهای نظامی با بازار کار غیرنظامی در جذب افراد با استعداد

4.       حساسیت سیاسی و اجتماعی بالا نسبت به تلفات جنگی

5.       گلوگاه‌های آموزشی و لجستیکی

پیامدهای راهبردی برای بریتانیا، فرانسه و آلمان

جنگ روسیه-اوکراین نشان داده است که فناوری پیشرفته بدون نیروی انسانی کافی، به‌تنهایی بازدارندگی ایجاد نمی‌کند. اگر تهدید جنگ پرشدت، از طرف روسیه یا هر کشور دیگری، در اروپا پایدار بماند، این کشورها ناچار به انتخاب‌های دشواری مانند موارد زیر خواهند شد:

  • احیای واقعی سربازی اجباری سنتی با تکیه بر نیروهای ذخیره.
  • افزایش چشمگیر مشوق‌های مالی و اجتماعی برای جذب جوانان به نیروهی نظامی.
  • حرکت به‌سوی مدل‌های ترکیبی از خدمت اجباری با زمان بندی محدود.
  • روی آوردن به واحدهای نظامی تشکیل شده از سربازان مزدور.

جمع‌بندی

جنگ روسیهاوکراین یادآور یک حقیقت قدیمی است: جنگ بزرگ، بدون تعداد زیادی از سربازان و افسران آموزش‌دیده، قابل دوام نیست. در مقایسه با جنگ‌های جهانی اول و دوم ، ارتش‌های امروز اروپا از نظر انسانی بسیار کوچک‌اند و جنگ‌های خلیج فارس نیز تصویری گمراه‌کننده از «آینده جنگ» به استراتژیستهای ارشتهای اروپایی ارائه دادند. اگر این شکاف راهبردی ترمیم نشود، بازدارندگی نظامی غرب در برابر جنگ‌های فرسایشی بلندمدت با چالش جدی روبه‌رو خواهد شد.

 

واحد ویژه ملی مبارزه با تروریسم اسرائیل؛ یمام

  نویسنده: رضا کیانی

 

دهه 1970 میلادی دهه رشد قیمت نفت و رشد فعالیتهای تروریستی بود. کشورهای اروپایی که هدف اصلی تروریستها بودند در آن دوره آمادگی کافی برای مقابله  نداشتند. اولین بار انگلیسی ها و پس از آنها بقیه ی کشورها شروع به ایجاد واحدهای ضد تروریستی کردند. داستان را تا آمریکا و آلمان ادامه دادیم و اکنون قصد داریم به اسرائیلی ها بپردازیم.

 

واحد «یمام»  از زیرمجموعه‌های پلیس مرزی اسرائیل است و از سال ۱۹۷۴ به‌عنوان واحد ملی مبارزه با تروریسم و آزادسازی گروگان‌ها فعالیت می‌کند. این نیرو از زبده‌ترین اعضای نیروهای ویژه ارتش و پلیس تشکیل شده و در عملیات‌های حساس داخل و خارج اسرائیل به کار گرفته می‌شود.

 

وظایف اصلی یمام:

  • مقابله با تروریسم شهری و عملیات چریکی
  • آزادسازی گروگان‌ها در اماکن بسته یا پرجمعیت
  • دستگیری فرماندهان و افراد تحت تعقیب گروه‌های مسلح
  • پشتیبانی از سرویس امنیت داخلی (شین‌بِت) در مأموریت‌های سری

 

مهم‌ترین عملیات‌های یمام:

1.    عملیات بئر سبع (1978): خنثی‌سازی حمله اتوبوس و آزادسازی گروگان‌ها بدون تلفات غیرنظامی.

2.    عملیات معالیه آدومیم (2002): دستگیری هسته مسلح حماس در کرانه باختری.

3.    عملیات تل آویو (2016): از بین بردن عاملان حمله تروریستی در جریان تعقیب زنده در مناطق شهری.

4.    عملیات جنین (2023): مشارکت در عملیات ضدتروریستی گسترده همراه با واحدهای زرهی و هوایی.

5.    عملیات‌های سری مشترک با شین‌بت (2024–2025): شامل بازداشت هدفمند اعضای گروه‌های مسلح در شمال و جنوب کرانه باختری.

 

 یمام از پیشرفته‌ترین تجهیزات جنگ شهری، ربات‌های تهاجمی، تک‌تیراندازان تخصصی و تیم‌های نفوذ مخفی استفاده می‌کند. مجله‌های نظامی غربی بارها این واحد را از کارآمدترین نیروهای ضدتروریسم جهان دانسته‌اند.

 

#یمام #ضد_تروریسم #حماس #رضا_کیانی #امنیت #ضدتروریسم #اسرائیل #فلسطین #تهدید #دهشت_افکنی #نیروی_مخصوص

 

حماس؛ نماینده هیچ کس نیست نه مردم فلسطین و نه حتی مردم غزه

رضا کیانی

بسیاری تصور می‌کنند حماس نماینده رسمی مردم غزه است، اما واقعیت تاریخی چیز دیگری است:


1.      در انتخابات سال ۲۰۰۶، حماس توانست اکثریت کرسی‌های مجلس قانون‌گذاری فلسطین را به‌دست آورد. این پیروزی اصلا به معنای اختیار دائمی اداره غزه نبود.

2.      تنها یک سال بعد، در خرداد ۲۰۰۷، حماس با عملیات مسلحانه و یک کودتای خونین، نیروهای تشکیلات خودگردان (فتح) را از غزه بیرون کرد و کنترل کامل این منطقه را به‌دست گرفت.

3.      از آن زمان تا امروز، هیچ انتخابات جدیدی در غزه برگزار نشده و حماس به صورت یک‌جانبه و بدون پشتوانه‌ی رأی تازه مردم، قدرت را حفظ کرده است.

4.      در سطح بین‌المللی، سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) و تشکیلات خودگردان به عنوان نمایندگان رسمی مردم فلسطین شناخته می‌شوند، و نه حماس.


حماس امروز صرفاً به صورت دوفاکتو مدیر غزه است، نه نماینده‌ی قانونی و دموکراتیک مردم این منطقه. یک رای گیری زیر نظر سازمان ملل نشان خواهد داد که قدرت سیاسی  حماس در خاک خود غزه فقط ناشی از قدرت سرنیزه های این سازمان تروریستی است و نه قلبهای مردم.


 

شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم؛ درسهایی برای اصلاح ساختار نظامی ایران



 نویسنده  رضا کیانی

در جنگ جهانی دوم، ارتش امپراتوری ژاپن با وجود تجهیزات پیشرفته و نیروهای منظم، در برابر متفقین شکست خورد. چرا؟ چون ژاپن دو ستاد کل نظامی مجزا داشت: یکی برای نیروی زمینی و دیگری برای نیروی دریایی. (در آن زمان هنوز ژاپن نیروی هوایی مستقل نداشت). این دو نهاد بدون هماهنگی، هرکدام راهبرد و برنامهٔ مستقلی برای خود داشتند. همین دوگانگی باعث شد در نبردهایی مثل میدوی یا سایپان، تصمیمات راهبردی با تأخیر یا تعارض همراه شود، و ژاپن فرصت تصمیم گیری مناسب را از دست بدهد.

 

امروزه نیز ساختار نیروهای مسلح ایران نیز با دو مرکز فرماندهی موازی روبه‌روست:


  •  ستاد کل نیروهای مسلح


  •  قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء (ص)

 

اگرچه قرار است که بر روی کاغذ اولی ستادی و دومی عملیاتی باشند، اما در عمل تداخل مأموریت‌ها، ابهام در زنجیرهٔ فرماندهی، و ناهماهنگی بین ارتش و سپاه می‌تواند در شرایط بحرانی مشکل‌ساز شود. همانطور که ژاپن در جنگ جهانی دوم نتیجۀ فقدان ساختار یکپارچۀ زنجیرۀ فرماندهی را دید، ایران هم در جنگ 12 روزه با اسرائیل ضربات زیادی را از همین ناحیه خورد. در مقابله با تهدیدات پیچیدهٔ منطقه‌ای یا جهانی، ایران ناچار است تا در این ساختار ناکارآمد فرماندهی خود تجدید نظری اساسی بکند.

 

 برای جلوگیری از چنین خطراتی، بازنگری در این ساختار دوگانه و شکل‌دادن به یک فرماندهی یکپارچه و منسجم در میدان نبرد، یک ضرورت راهبردی است؛ نه صرفاً یک اصلاح اداری.

 

درباره ی اینکه ستاد چیست و چه اهمیتی در زنجیره ی فرماندهی نیروهای مسلح دارد بعدتر بحث خواهم کرد.

 

#ایران #ارتش #سپاه #ستاد_کل #قرارگاه_خاتم #نیروهای_مسلح #بازدارندگی #ساختار_نظامی #امنیت_ملی #فرماندهی #جنگ_آینده #نقد_ساختاری #ژاپن #جنگ_جهانی_ دوم  #رضا_کیانی

 

اسرائیل نتیجه یک توطئه نبود؛ حاصل جنگ گروه های شبه نظامی یهودی با بریتانیا بود؛ قسمت اول


رضا کیانی

 

روایت‌ رسمی جمهوری اسلامی از شکل گیری دولت یهود در فلسطین این است که بریتانیا در جنگ جهانی اول فلسطین را اشغال کرد تا با طرحی پنهان و به صورتی مرموز، آن را بعدها به یهودیان واگذار کرده و دولت اسرائیل را به‌عنوان پایگاه استعماری خود در خاورمیانه بنا کند. امروزه اسناد تاریخی این روایت را تأیید نمی‌کنند و آن را حاصل توهم توطئۀ حاکم بر دستگاه تبلیغاتی ایران می دانند.

 

 پس از اشغال فلسطین، بریتانیا در اعلامیه بالفور (۱۹۱۷) از ایجاد یک "وطن ملی برای یهودیان" حمایت کرد؛ اما به شرط رعایت حقوق اعراب فلسطینی. هیچ اشاره‌ای به تأسیس دولت یهودی یا واگذاری کل منطقه به صهیونیست‌ها در این اعلامیه در کار نبود.

 

 در سال ۱۹۳۹، بریتانیا "کتاب سفید" را منتشر کرد که مهاجرت یهودیان به فلسطین را محدود می‌کرد. این تصمیم در اوج هولوکاست، خشم شدید جنبش صهیونیسم را به دنبال داشت.

 

 نتیجۀ سیاست‌های ضد صهیونیسمی وزارت امور خارجه بریتانیا، روی آوردن گروه‌های شبه‌نظامی یهودی به جنگ مسلحانه با بریتانیا در انتهای جنگ جهانی دوم بود. حال که ماه عسل گروه های تروریستی یهودی و ماشین نظامی بریتانیا به آخر خود نزدیک می شد، گروه‌هایی مانند ایرگون (به رهبری مناخم بگین) و لحی (یا شترن) در سال‌های ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۸ ده‌ها عملیات چریکی، ترور و بمب‌گذاری علیه مقامات و زیرساخت‌های بریتانیایی انجام دادند.

 

 نمونه‌هایی از عملیات‌ تروریستی شبه نظامیان صهیون بر علیه منافع بریتانیا

 

  • بمب‌گذاری در هتل کینگ دیوید (سرفرماندهی وقت بریتانیا در فلسطین) توسط ایرگون، ۹۱ کشته (۱۹۴۶)
  • ترور لرد موین، وزیر بریتانیا در قاهره (۱۹۴۴)
  • اعدام دو سرباز بریتانیایی توسط ایرگونو آویختن جنازۀ آنها از تیر برق (۱۹۴۷)
  • حمله به مقر لشکر هفتم هوابرد توسط لحی و کشته شدن 7 سرباز بریتانیایی (1946)
  • حمله به ایستگاه‌ پلیس حیفا توسط لحی، 4 کشته و 120 ز(1947)
  • دو نوبت افنجار قطار توسط لحی، جمعا 68 کشته و 95 نفر زخمی (1948)



تحلیل تاریخی یک اشتباه مشترک رژیم شاه و اسرائیل

 

جمله معروفی است درباره اینکه رویدادهای تاریخی دوبار تکرار می شوند؛ بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی. حقیقت این است که در مرور تحولات سیاسی خاورمیانه گاه متوجه می شویم که یک اشتباه راهبردی بارها و بارها تکرار شده است: میدان دادن به نیروهای اسلام‌گرا و همزمان سرکوب دیگر دشمنان.

 

رژیم پهلوی در ایران دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، بیشتر نگران کمونیست‌ها و ملی‌گراها بود. در نتیجه، فعالیت روحانیون سنتی، هیئت‌های مذهبی و حتی منابر سیاسی را آزادتر گذاشت، در حالی که ساواک ده‌ها روشنفکر، فعال چپ و مخالف ملی را بازداشت، تبعید یا اعدام کرد.

 

در طرف دیگر، اسرائیل در دهه ۱۹۷۰ و اوایل ۱۹۸۰ میلادی، برای تضعیف سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) و گروه‌های چپ‌گرای فلسطینی، به جریان‌های اسلام‌گرای اخوانی در غزه مانند جمعیت اسلامی به رهبری شیخ احمد یاسین فضا داد؛ به آن‌ها اجازه فعالیت اجتماعی، مذهبی و خیریه‌ای داد، چون آن‌ها را تهدیدی سیاسی نمی‌دانست.

 

پی آمد امنیتی برای هر دو رژیم برعکس شد:

 

در ایران: روحانیت سنتی، به رهبری آیت‌الله خمینی، رفته‌رفته قدرت اجتماعی و بسیج توده‌ای را به دست گرفت و با کنار زدن آلترناتیوهای سکولار، انقلاب ۵۷ را رقم زد.

 

در فلسطین: اخوان‌المسلمین فلسطین رشد کرد و در ۱۹۸۷ حماس را تأسیس کرد. همان گروهی که امروز دشمن سرسخت اسرائیل است و در غزه حاکمیت دارد. بعدها بسیاری از مقامات اسرائیلی اعتراف کردند که در تضعیف ساف و کمک به رشد اسلام‌گرایان، اشتباه کردند.

 

نتیجه
وقتی تنها صدای مجاز، صدای دین باشد، دیر یا زود همان صدا سیاسی می‌شود، مسلح می‌شود، و همه رقبای حذف‌شده را نیز پشت‌سر می‌گذارد.

 

پی نوشت:

 این مسیر اشتباه را آمریکا در زمان سازمان دادن مجاهدین افغان که منجر به ظهور القاعده شد، اردوغان در اتحاد موقت با گولن، ارتش پاکستان در اتحاد با مدارس مذهبی که منجر به ظهور طالبان شدند، مصر در زمان مبارک نیز تا حدودی رفته اند. برای مطالعه بیشتر توصیه می شود که به سریال بازی تاج و تخت زمانی که ملکه سرسی با گنجشکهای مذهبی ائتلاف کرد رجوع کنید (فصل پنجم اپیزودهای 3و4و6 – فصل ششم اپیزودهای 6 و 10).

چرا رنگ گروه های شبه نظامی وابسته به سپاه قدس زرد رنگ هستند؟


 سرتیپ امیرعلی حاجی‌زاده

 

سردار مرحوم حاجی زاده، همان عزیزی که با موشک هواپیمای مسافربری اوکراینی را انداخت و گردن نگرفت، در نشست خبری مورخ ۱۹ دی ۱۳۹۸ ژانویه ۲۰۲۰)، اعلامیه‌ای درباره حمله موشکی سپاه پاسداران به پایگاه آمریکایی «عین‌الاسد» در عراق ایراد کرد. در آن ویدیو، سردار پشت تریبونی بود که در پشت آن پرچم‌های رسمی ایران، سپاه و دست‌کم هفت پرچم دیگر متعلق به گروه‌های مقاومت تحت حمایت ایران – از جمله حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن، حشد شعبی عراق، حماس، فاطمیون افغانستان و زینبیون پاکستان – دیده می‌شد. این ژست پیامی بود برای طرف آمریکایی که: در خاورمیانه ایران تنها نیست و اگر درگیری به وجود بیاید آمریکا علاوه بر ایران با پروکسی های ایران طرف است.

 

 

اما اگر اندکی دقت کنید در این عکس/ویدئو متوجه یک نکتۀ جالب می شوید: رنگ زردی که پس زمینۀ پرچمهای پروکسی های ایران است. آیا این انتخاب این رنگ زرد تصادفی بوده است؟  ظاهراً این انتخاب دلایل ایدئولوژیک، نمادین و تبلیغاتی دارد. در ادامه دلایل اصلی استفاده از این رنگ را توضیح می‌دهم:

 

۱. الگوگیری از حزب‌الله لبنان

 

حزب‌الله، به‌عنوان نخستین و موفق‌ترین گروه نیابتی ایران در منطقه، از دهه ۱۹۸۰ پرچمی با پس‌زمینه زرد و نمادهای سبز (شامل اسلحه و آیه قرآنی) انتخاب کرد. این پرچم در ذهن طرفداران محور مقاومت، به نماد ایستادگی، جهاد، و مقاومت اسلامی شیعه تبدیل شده است.


در حقیقت پروکسی های جدیدی که بعدتر تأسیس شدند با استفاده از رنگ زرد، خود را ادامه دهندۀ  ایدئولوژیک مسیر حزب‌الله معرفی می‌کنند.

 

۲. بار نمادین رنگ زرد در ادبیات شیعی و نظامی

 

در فرهنگ اسلامی و حتی عرفانی، رنگ زرد معمولاً نشان‌دهنده هشدار، آمادگی، یا فداکاری است.


در ادبیات نظامی معاصر، رنگ زرد در بسیاری از موارد با حالت آماده‌باش، مقاومت، و پرچم‌ خطر تداعی می‌شود. این پیام ضمنی دارد که گروه مذکور یک نیروی «در حالت جنگ و مقاومت» است.

 

۳. تمایز تبلیغاتی و گرافیکی

 

در میان طیف وسیع پرچم‌های کشورهای عربی و گروه‌های سنی که عمدتاً سبز، قرمز، مشکی یا سفید هستند، رنگ زرد به‌شدت جلب توجه می‌کند و در میدان نبرد یا رسانه برجسته می‌شود.


طراحی گرافیکی زرد+سبز در پرچم‌هایی مثل حزب‌الله به‌مرور به هویت بصری محور مقاومت تبدیل شد.

 

۴. پیام‌ سیاسی و جبهه‌بندی با دیگر مسلمانان

 

استفاده از رنگ زرد به‌نوعی اعلام وفاداری به جبهه ایران و مرزبندی با گروه‌های سنی (که عمدتاً از رنگ‌های تیره و سنتی عربی استفاده می‌کنند) محسوب می‌شود.


در مقابل، گروه‌هایی مثل القاعده یا داعش پرچم‌هایی به رنگ سیاه با نوشته‌های سفید دارند؛ تفاوت رنگ‌ها، بازتاب اختلاف گفتمانی است.

رضا کیانی