کیمیا چیست؟ کیمیاگر چه می کند؟ آیا احتمال تبدیل فلزات بی ارزش به طلا و نقره وجود دارد؟ آیا کیمیاگران کَهُن توانستند به آرزوهایشان دست پیدا کنند؟ چرا کیمیاگران نوشته های خود را به رمز می نوشتند؟ بنیانهای فکری کیمیاگری از چه چیزهایی نشأت گرفته بودند؟ آیا فعالیتهای کیمیاگری برای جامعه ی بشری مفید بوده اند؟ رابطه ی بین کیمیاگری و شیمی مدرن چیست؟
بحث که درباره ی کیمیاگری باشد همه چیز تیره و تار می شود. انگار که از پشت مه به موضوع می نگریم. سوالات بالا ممکن است هر ذهنی را درگیر کنند. برای روشن شدن بحث پادکست تقریبا 50 دقیقه ای درست کردم که به ریشه های تاریخی و فلسفی کیمیاگری و ورود آن به دنیای اسلام پرداخته ام.
لازم به توضیح نیست که کیمیاگری پس از افول علوم در جهان اسلام به حرکت خود در دنیای غرب ادامه داد. بحث درباره ی انواع روش کیمیاگری و مسیر آن تا رسیدن به شیمی مدرن مجال دیگری را می طلبد.
دعوای بین آیت الله تبریزیان (و همفکران ش) و پزشکان دانشگاه رفته (و طرفداران شون) به نظر خنده دار و مضحک میاد. دقیق تر که به حرفهای دو گروه گوش بدید میبینید که هر دو طرف هم یه چیزهایی میگن که نمیشه به سادگی از کنارش گذشت. تبریزیان میگه (به دکترها) : شما ها اگر راست می گید و حرفتون علمیه چرا هر روز حرفتون رو عوض می کنید؟ چرا یه روز یه قرص معرفی می کنید برای فلان درد و مرض و فردا یه قرص دیگه معرفی می کنید؟ چرا فلان قرص رو جمع کردید به خاطر این که عوارض جانبی داره؟ چرا برای یه بیماری هر روز یه علت جدید کشف می کنید؟ مگه حرفاتون بر پایه ی علم نیست؟ پس چرا این همه تناقض؟ چرا این همه نسبیت؟ در عوض حرف ما از 1200 سال قبل تا الان ثابت بوده: روغن بنفشه و دیگر هیچ.
از طرف دیگه دکترها هم جواب میدن: این نسبی بودن اصلا مزیت اصلی پزشکی مدرنه. ما هر روز اطلاعات مون رو به روز می کنیم و اطلاعات قدیمی رو دور می ریزیم. کتابهای پزشکی هر چند سال یه بار از بازار جمع میشن و ورژنهای جدیدی جاش رو میگیرن. به همین دلیل هر روز دنبال درمانهای موثر تر می گردیم: درمانهایی با عوارض جانبی کمتر، هزینه ی کمتر،طول درمان کمتر و ... . عوض ش ما همون حرفهای 1200 سال قبل رو تکرار می کنید و هنوز درباره ی خیلی از بیماری ها (مثلا انواع سرطان) حرفی برای گفتن ندارید.
این دعوا البته محدود به ایران نیست. از زمانی که گالیله و نیوتون و هاروی بنیان علم مدرن رو گذاشتن و به سلطه ی علوم ارسطویی پایان دادن، این جور دعواها همیشه در همه جای دنیا جریان داشته. به عنوان نمونه بریم سراغ آمریکا.
توی آمریکا داروینیسم عملا نادیده گرفته شد تا حدود 1920. اما با ورود داروینیسم به کلاسهای درسی بسیاری از والدین (و البته خود معلمها) واکنش نشون دادن و در نتیجه در سال 1925 قانونی اومد که در بسیاری از نقاط آموزش داروینیسم کنار گذاشته شد. تازه از دهه ی 60 بود که دوباره آموزش داروینیسم داشت جا می افتاد اما هر روز یکی میرفت و بر علیه ش شکایت می کرد. در مورد کیس مک لین-آرکانزاس قاضی دادگاه از یه فیلسوف علم خواست که به عنوان شاهد و مطلع به دادگاه بیادش و نظر بده. بحث بر سر این بود که والدین ادعا می کردن که خلقت گرایی یه نظریه ی علمی هست در کنار داروینیسم. اگر به داروینیسم فرصت داده میشه که در مدارس تدریس بشه باید همون امکانات هم برای خلقت گرایی در نظر گرفته بشه. حالا خلقت گرایی چیه؟ خلقت گرایی همون حرفهای عهد عتیق هست که یه سری بیولوژیست و فیلسوف و ... دین مدار اومدن و بهش رنگ و بوی علمی دادن. قاضی دادگاه اعلام کرد که یه نظریه ی علمی باید 5 تا مشخصه داشته باشه:
و بر اساس همین موارد دعوای خلقت گرایان رو رد کرد و این نظریه رو یه نظریه ی علمی ندونست.
***
اما این سوال واقعا برای بنده و شما مطرح هست که یه حرف ( یا نظریه) علمی واقعا چیه؟ مثلا جایی که من کار می کنم بچه های محلی چون اکثرشون سی بورن هستن به راحتی آسمون رو نگاه می کنن و با تشخیص جهت باد وضعیت آب و هوای فردا رو پیش بینی میکنن. آیا اونها دارای علم هواشناسی هستن یا علم هواشناسی رو فقط میشه تو سازمان هواشناسی پیدا کرد؟ چه فرقیه بین یه شکسته بند و یه جراح ارتوپد وقتی که دارن بازوی در رفته ی یه نفر رو جا میندازن؟ هر دو شون تقریبا یه کار می کنن. چرا به یکی شون باید بگیم کارش پایه ی عملی داره و به دومی بگیم که کارش پایه ی علمی داره. (یه شکسته بند بود تو کرج که وقتی میرفتی پیش ش میگفت باید عکس رادیوگرافی بیاری).
خلاصه اینکه علم چیه؟ نظریه ی علمی چیه؟ دانشمند کیه؟ چه وسایل و چه کارهایی میکنه که بقیه ندارن یا نمی کنن؟ اصلا علم به واقعیت های بیرون از ذهن ما راه میبره یا نه؟ اصلا واقعیتی بیرون از ذهن ما وجود داره یا ما فقط توی یه ماتریکس گیر کردیم؟ و سوالاتی از این قبیل رو یه رشته از فلسفه جواب میده به نام فلسفه ی علم. فلسفه ی علم یه زیرشاخه از فلسفه است که سابقه نسبتا اندکی داره. فلسفه ی علم (به عنوان یه شاخه مستقل) تقریبا در قرن نوزدهم شکل گرفت. فیلسوفان علم وظیفه ی خودشون می دونن به سوالات بالا جواب بدن. البته این سوالات سوالاتی هستند که هنوز بعد از حدود 200 سال درباره شون بحث و اما و اگر هست. یعنی اینکه هنوز فلاسفه ی علم به یه جمع بندی کامل درباره هیچ کدوم نرسیدن. حالا اگر دوست دارید که ببینید توی دعوای روغن بنفشه و فایزر طرف کدوم رو میخواهید بگیرید. بد نیست که اپلیکشین کست باکس رو روی گوشی تون نصب کنید و برید اونجا و پادکستهای فلسفه ی علم را از اینجا گوش کنید.
تا همه ی قسمتها رو گوش نکردی حق نداری با من حرف بزنی.
نگو که نگفتی.
خیلی وقت قبل آقای جعفریان (رییس سابق کتابخانه مجلس و رییس فعلی کتابخانه دانشگاه تهران) بر تز پایان نامه دکتر حداد عادل درباره طب سنتی نقدی نوشته بودند.... پیشنهاد اکید می شودکه بروید اینجا و نقد را بخوانید.
شنبه 27 محرم الحرام- صبح سه ساعت به ظهر مانده به اتفاق آقاى عماد السلطنه منزل صدراعظم رفتیم. تازه بیدار شده بود. عزیز السلطان، اعتماد السلطنه، مهندس- الممالک و دو سه نفر دیگر بودند. فخر الاطباء حکیم عزیز السلطان و مرحوم امین اقدس صدر مجلس جلوس کرده بود. در اول حرفهاى بقاعده از بى نظمى اردو و نزاع هاى متواتر و کمى نان به عرض رسانید. خیلى اصرار کرد که یک نفر بیگلربیگى براى اردو تعیین کنید، نظم بدهد. آن حرکات اراذل و اوباش را مانع شود. چوب بزند، بترسند، ساکت شوند. اغلب را به شوخى جواب دادند و به طبیعت واگذار فرمودند.
بعد صدراعظم از سوء مزاج و تکسر مزاج خودش کمى صحبت کرد. دکتر شیخ [احیاء الملک] پسر میرزا علینقى زرگرباشى که در پاریس تربیت شده، حالا نزد صدراعظم است حضور داشت، جوان معقول مؤدب خوبى است. فخر الاطباء خواست طبابت کند در این موقع بقدرى حرفهاى لغو بی معنى زد که گمان مى رفت دو ماه درس طب نخوانده و مثل تمام کارها از جهالت ترقى کرده. تمام مجلس متحیر [بودند] و تماما تمسخر کرده خنده مى کردند، و او ابرام داشت دلیل مى آورد، قاعده بیان مى کرد. مثلا مى گفت:
این دواهاى فرنگى تماما بد و بدون خاصیت است. هرکس استعمال کند احمق است و هرگز ناخوش را خوب نخواهد کرد. مثل این که به تمام ناخوشها «یدوردوپطاس» مى دهند و این چندین ضرر دارد، من جمله پستان را کوچک مىکند. خایه مردها را کوچک مى کند. تجربه کنید من خود دیده ام. بعد گفت براى حفظ صحت و اصلاح مزاج بهترین کارها این است که هرشب آش رشته آدم بخورد و بعد سرکه شیره و قى کند. یا آنکه بعد از غذا یک قدح سکنجبین خورده دو قلیان مفصل که خیلى محکم پک بزند صرف کند، اسباب قى مى شود و مادام العمر مزاجش سلامت است، یعنى هرشب بخورد.
عزیز السلطان و سایرین خنده به قهقهه کرده. گفت خیر دروغ عرض نمى کنم در کتاب اطباء نوشته اند و تصریح شده. نشنیده اید «به هر سال فصد و به هرروز قى».
مدتها این صحبت بود. مخاطب دکتر شیخ بود و از آن ادب و متانت هیچ جواب نداد و مجادله نکرد. تمام را تصدیق مى کرد.
اعلی حضرت سوار شدند از جلوى چادر صدراعظم گذشتند، اظهار التفات به همه فرمودند.
(خاطرات عین السلطنه، 1/796)
اگر مدافعان طب سنتی به معنای واقعی کلمه [نه طب گیاهی علمی نوین] متون قدیم طبی را می خواندند، سر به بیابان می گذاشتند!
این یک نمونه درمان بواسیر است:
علاج کوفت بواسیر:
موش را در میان پیاله ی روغن اندازند و آتش در آن زنند تا موش بسوزد، و سیاهی آن را با پنبه به موضع بواسیر بگذارند، نافع است ان شاءالله.
نقل از کانال تلگرام حجة الاسلام جعفریان رییس کتابخانه دانشگاه تهران