جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

نبرد لپانتو؛ نقطه‌عطفی در تاریخ اروپا



در ۷ اکتبر ۱۵۷۱، در خلیج پاترای یونان، یکی از بزرگ‌ترین نبردهای دریایی تاریخ رخ داد: نبرد لپانتو. این نبرد میان «اتحاد مقدس» (شامل اسپانیا، ونیز، ایالات پاپی و دیگر قدرت‌های اروپایی) و امپراتوری عثمانی شکل گرفت و با شکست سنگین نیروی دریایی عثمانی پایان یافت.
 اهمیت تاریخی:
-
نخستین شکست بزرگ نیروی دریایی عثمانی در مدیترانه
-
توقف گسترش نفوذ عثمانی در اروپا
-
تقویت روحیه مسیحیان اروپا در برابر تهدید عثمانی
-
نقطه‌عطفی در تحول استراتژی‌های دریایی و اتحادهای سیاسی

این نبرد نه‌تنها توازن قدرت در مدیترانه را تغییر داد، بلکه به‌عنوان نمادی از مقاومت فرهنگی و مذهبی اروپا در برابر امپراتوری عثمانی در حافظه تاریخی غرب باقی مانده است.

#
نبرد_لپانتو #تاریخ_اروپا #عثمانی #اتحاد_مقدس #تاریخ_نظامی #رضا_کیانی #تحلیل_تاریخی #دریای_مدیترانه #اروپای_رنسانس

تاریخ بدیل چیست و چه جایگاهی دارد؟


اگر هیتلر قبل از آغاز جنگ جهانی دوم ترور شده بود چه می شد؟ اگر آمریکا در ساخت بمب هسته ای با شکست مواجه می شد چه می شد؟ اگر هواپیمای حامل خمینی توسط شاه سرنگون می شد چه می شد؟ سوالهای اگر... آنگاه چه می شد؟ هیچ گاه ذهن علاقمندان به تاریخ را ترک نمی کند.

 

اگر بر خلاف تاریخ و بر اساس یکی از فرضهای بالا تاریخ را مجددا بنویسیم به این تاریخ نویسی تاریخ نویسی بدیل(Counterfactual history)  می گویند. جایگاه «تاریخ بدیل» در محیط‌های آکادمیک علوم انسانی، از جمله رشته‌ی تاریخ، موضوعی بحث‌برانگیز است و بیشتر تاریخ نویسان برای آن ارزشی قائل نیستند.


۱. رویکرد سنتی تاریخ‌نگاران

  • تا اواسط قرن بیستم، بیشتر مورخان تاریخ بدیل را جدی نمی‌گرفتند و آن را نوعی خیال‌پردازی یا ادبیات داستانی می‌دانستند.
  • در نگاه «تاریخ به‌مثابه علم»، توجه به «اتفاقات رخ‌نداده» کاری غیرعلمی بود، چون تاریخ باید بر «مدارک و شواهد واقعی» بنا شود.


۲. تغییر رویکرد از دهه ۱۹۷۰ به بعد

  • از دهه‌های پایانی قرن بیستم، به‌ویژه با رشد تاریخ فکری، تاریخ سیاسی تطبیقی، و نظریه‌های علوم اجتماعی، توجه به تاریخ بدیل بیشتر شد.
  • در حوزه‌ی فلسفه‌ی تاریخ، کسانی مثل ای.اچ. کار (E. H. Carr) اشاره کردند که مورخ ناگزیر است به این فکر کند که «چه چیزهای دیگری می‌توانست رخ دهد» تا اهمیت یک رویداد را بسنجد.
  • در علوم اجتماعی و اقتصاد سیاسی، استفاده از «سناریوهای بدیل» به‌عنوان روش تحلیل رواج یافت.

۳.جریان‌های مهم آکادمیک

  • نایل فرگوسن (Niall Ferguson) مورخ بریتانیایی، از شناخته‌شده‌ترین کسانی است که تاریخ بدیل را وارد جریان اصلی مباحث آکادمیک کرد. کتاب مشهورش Virtual History (۱۹۹۷) مجموعه‌ای از سناریوهای تاریخی بدیل است (مثل اگر بریتانیا در جنگ جهانی اول بی‌طرف می‌ماند). او استدلال می‌کند که بدون توجه به بدیل‌ها، نمی‌توان میزان «تصادفی بودن» یا «ضرورت داشتن» رخدادهای تاریخی را فهمید.
  • رابرت فوگل (Robert Fogel)، اقتصاددان و تاریخ‌نگار آمریکایی، برای تحلیل نقش راه‌آهن در اقتصاد آمریکا از روش‌های «تاریخ بدیل کمّی» استفاده کرد و حتی جایزه نوبل اقتصاد گرفت. او نشان داد که می‌توان با مدل‌سازی آماری، سناریوی «اگر راه‌آهن ساخته نمی‌شد» را بررسی کرد.
  • در تاریخ نظامی، همواره نوعی اندیشیدن بدیل وجود داشته (مثل: اگر فرمانده تصمیم دیگری می‌گرفت، نتیجه جنگ چه می‌شد؟). اما از دهه ۱۹۹۰ به بعد این رویکرد صریح‌تر وارد مقالات و سمینارها شد.

۴. جایگاه امروزی

  • در تاریخ آکادمیک جریان اصلی: هنوز هم بسیاری از مورخان سنتی به تاریخ بدیل با دیده تردید نگاه می‌کنند. آن را بیشتر «ابزاری برای روشن‌سازی اهمیت وقایع» می‌پذیرند تا یک شاخه مستقل.
  • در مطالعات میان‌رشته‌ای (اقتصاد، علوم سیاسی، روابط بین‌الملل): تاریخ بدیل بیشتر پذیرفته شده و حتی تئوریزه شده است، چون به آن‌ها اجازه می‌دهد مدل‌سازی علت و معلولی انجام دهند.
  • در فلسفه‌ی تاریخ: بحث‌های جدی درباره مشروعیت و حدود تاریخ بدیل وجود دارد، به‌ویژه در پیوند با مفهوم «علیت» (causality) در تاریخ.

 جمع‌بندی
تاریخ بدیل به‌عنوان یک «رشته مستقل» در آکادمی پذیرفته نشده، اما به‌عنوان یک ابزار تحلیلی، به‌ویژه از دهه ۱۹۹۰ به بعد، جدی‌تر گرفته شده و حتی وارد چارچوب‌های روش‌شناسی در اقتصاد تاریخی، تاریخ نظامی، و فلسفه تاریخ شده است.


 

داستان جنگ فوتبال؛ وقتی مسابقه مقدماتی جام جهانی به جنگ واقعی تبدیل شد


در ژوئیه ۱۹۶۹، مسابقات انتخابی جام جهانی میان السالوادور و هندوراس به درگیری‌ای خونین ختم شد که بعدها به «جنگ فوتبال» شهرت یافت. هرچند نام این جنگ از فوتبال گرفته شده، اما ریشه‌های آن بسیار عمیق‌تر بود: بحران مهاجرت، اصلاحات ارضی، و تنش‌های سیاسی میان دو کشور.

 

 درگیری از مسابقه برگشت آغاز شد؛ جایی که خشونت میان هواداران به اوج رسید. چند روز بعد، ارتش السالوادور به هندوراس حمله کرد و جنگی چهارروزه با صدها کشته و هزاران آواره شکل گرفت.

 

 سازمان کشورهای آمریکایی در ۱۸ ژوئیه میانجی‌گری کرد و آتش‌بس برقرار شد. اما پیامدهای این جنگ تا سال‌ها بر روابط دو کشور سایه انداخت و حتی زمینه‌ساز جنگ داخلی در السالوادور شد.

 

این رویداد یادآور آن است که گاهی یک مسابقه فوتبال می‌تواند جرقه‌ای برای انفجار خشم‌های فروخورده اجتماعی و سیاسی باشد.