رضا کیانی
قبلا و در سه پست متوالی (قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم) گفتیم که با تفکر مناسب و کنار گذاشتن قطعات گوناگون اطلاعاتی که داریم می توانیم به حقایقی دست پیدا کنیم که اغلب در برابر دید همگان قرار دارد اما کسی توجهی به آنها نمی کند. ذهن آدمی هنگامی که یه یک پازل برخورد می کند که قطعاتی از آن مفقود شده است به صورت ناخودآگاه آن قسمتهای مفقود شده را می سازد. اگر ذهن به صورتی مناسب و خلاقانه آموزش دیده باشد می تواند کمبود ها را با تخیل خود پر کند.
البته این جاده، جاده ای است ناهموار. همیشه هم این طوری نیست که اطلاعات را از گوشه و کنار بیابیم و اطلاعات جدیدی از آن استخراج کنیم. بسیار شده که کسانی که این راه را برگزیده اند به بی راهه رفته اند. از جمله اطلاعات اشتباهی که این گونه به دست آمده چند نمونه را مرور می کنم:
این پنج جمله تنها پنج مثال از هزاران اشتباه و سوگیریهای غلط ذهنی ایرانی جماعت است. می توان ده ها جمله دیگر شبیه این جملات یافت که در ذهن ما ایمپلنت شده اند و ریشه ای در واقعیتهای موجود ندارند. شاید علت این گونه به بی راهه رفتن را بعدتر مرور کنیم، اما بحث امروز اما بحث دیگری است.
قصد ما از این سلسله نوشتار این است که دشمنی نظام سیاسی حاکم بر ایران با اسرائیل و حملۀ اسرائیل به ایران را ریشه یابی کنیم. و چون از گفتگوهای پشت پرده خبر نداریم ناچاریم تا با همان روش پازل-مانند و کورمال کورمال جلو برویم تا دست کم قدمی به ریشه های تاریخی این قضیه نزدیک بشویم. اما قبل از رسیدن به آنجا ناچاریم تا بار دیگر مقدمه ای خدمت شما عرضه کنیم و این بار در باب یک اصطلاح مذهب شیعی به نام تقیه.
پس با ما همراه باشید.