چند هفته قبل مذاکرات بین اوکراین و ایالات متحده حول این
محور بود که آمریکا از موشکهای کروز تاماهاوک خود چند تایی را به اوکراین بفروشد.
اما با وجود انواع موشکها و پهپهادهای انتحاری در زرداخانه جنگی زلیسنکی چرا انقدر
او اصرار به داشتن این نوع موشکهای آمریکایی دارد. دلیل اصرار زلیسنکی کاملاً روشن
است: تاماهوک به اوکراین امکان «زنی دقیق به عمق خاک دشمن» را میدهد بدون نیاز به
پرواز هواپیما. با این موشک میتوان پایگاهها، مراکز فرماندهی و زیرساختهای
حیاتی را با دقت یک لیزر جراحی هدف قرار داد.
هدایت و دقت — تاماهوک در برابر موشکهای بالستیک
تاماهوک از چند سامانه هدایت همزمان استفاده میکند:
ناوبری اینرسی برای مسیر پایه، موقعیتیابی ماهوارهای برای تصحیح، تطبیق با پستیوبلندی
زمین برای دقت بیشتر، و تطبیق تصویری در مرحله پایانی برای قفل دقیق بر هدف.
نتیجه: دقتی در حد چند متر حتی پس از طی صدها کیلومتر.
در مقابل، موشکهای بالستیک معمولی بیشتر به هدایت اولیه اینرسی متکیاند و پس از شلیک امکان اصلاح مسیر کمی دارند؛ دقتشان برای اهداف کوچک بسیار کمتر است مگر از نسخههای پیشرفتهتر استفاده شود.
پرواز، کشف و انعطافپذیری
تاماهوک در ارتفاع پایین پرواز میکند، مسیرش قابلبرنامهریزی
است و میتواند از رادارهای دشمن دور بماند. همین ویژگی، شناسایی آن را بسیار
دشوار میسازد. موشکهای بالستیک اما با سرعت بسیار بالا و در
مسیر قوسی حرکت میکنند؛ در همان لحظات نخست پرتاب از سوی رادارهای دوربرد شناسایی
میشوند. تاماهوک در برخی نسخهها حتی میتواند هدف را در
پرواز تغییر دهد یا مأموریت را لغو کند، در حالیکه موشک بالستیک پس از پرتاب دیگر
راه بازگشتی ندارد.
خلاصه این مقاله در روزنامه اطلاعات منتشر شده است.
رضا کیانی
تا پنجمین سالگرد جنگ روسیه و اوکراین چیزی نمانده و هنوز دورنمایی از صلح در روابط خصمانه بین دو کشور دیده نمی شود. این جنگ نشان داد که جنگهای بزرگ زمینی نهتنها منسوخ نشدهاند، بلکه همچنان ارتشهای امروزی به انبوهی از نیروی انسانی آموزشدیده نیاز دارند. جنگ روسیه-اوکراین، ضعف ساختاری ارتشهای حرفهای کوچک پیمان ناتو، بهویژه بریتانیا، فرانسه و آلمان، را آشکار کرده است.
پس از افول جنگ سرد، ارتشهای کشورهای پیشرفته بیشتر بر فناوریهای الکترونیکی و کامپیوتری، تحرک و عملیات محدود برونمرزی تمرکز داشتند تا بر جنگهای فرسایشی طولانیمدت. از دید استراتژیستهای ناتو دوران جنگهای بزرگ سرآمده و تنها نیاز است تا با یک نیروی رزمندۀ کوچک وارد یک درگیری کوتاه مدت شد و به نتیجۀ دلخواه رسید. با توجه به تجربیات هم اوکراین و هم روسیه، به نظر می رسد که کشورهای عضو ناتو باید در استراتژی های خود تجدید نظر کنند.
تا زمان فرا رسیدن انقلاب صنعتی جنگهای بزرگ مقیاس وجود داشتند، اما به کارگیری صدها هزار سرباز در یک جبهۀ واحد پدیده ای نادر بود. اصولا توان اقتصادی کشورهای درگیر در جنگ اجازه نمی داد تا بتوانند ارتشهای میلیونی را تجهیز و تسلیح کنند. با آغاز جنگهای ناپلئونی، به تدریج قدرتهای اروپایی ارتشهایی را با تعداد نفرات در حد چند صد هزار نفر تجهیز کردند. این روند با افزایش قدرت صنعتی کشورها سیر صعودی گرفت. در جنگهای جهانی اول و دوم قدرتهای بزرگ صنعتی بهر صورت تمامعیار دست به بسیج تودهای زدند و میلیونها نفر را به خدمت فراخواندند (جدول های 1و2).
با فرارسیدن جنگ سرد هم ارتشهای عضو پیمان ورشو و هم ارتشهای عضو پیمان ناتو، همچنان دارای ارتشهای بزرگ با استعدادهای چند صد هزار نفری بودند. همین امر به آمریکا و متحدانش اجازه داد تا در طی جنگ اول خلیج فارس صدها هزار نفر را وارد کارزار بکنند (جدول 3).
پس از جنگ اول خلیج فارس، که مقارن شد با سقوط اتحاد جماهیر شوروی و پیمان ورشو، استراتژیستهای غربی به این نتیجه رسیدند که جنگهای با ابعاد بزرگ دیگری تکرار نمیشود. تأثیر این تصمیم را می توان به خوبی در کاهش نفرات اعزام شده به جنگ دوم خلیج فارس، نسبت به جنگ اول خلیج فارس، مشاهده کرد (جدولهای 3 و 4).
جدول ۱ – نفرات بسیجشده در جنگ جهانی اول توسط قدرتهای بزرگ
|
تعداد نیروهای بسیجشده |
کشور |
|
حدود ۱۱ میلیون نفر |
آلمان |
|
حدود ۷٫۵ میلیون نفر |
فرانسه |
|
حدود ۷٫۵ میلیون نفر |
بریتانیا |
|
حدود ۱۲ میلیون نفر |
روسیه تزاری |
|
حدود ۴٫۳ میلیون نفر |
ایالات متحده |
|
حدود 5.6 میلیون نفر |
ایتالیا |
|
حدود ۳ میلیون نفر |
عثمانی |
جدول 2 – نفرات بسیجشده در جنگ جهانی دوم توسط قدرتهای بزرگ
|
تعداد نیروهای خدمتکرده |
کشور |
|
حدود ۳۴ میلیون نفر |
اتحاد شوروی |
|
حدود ۱۸ میلیون نفر |
آلمان |
|
حدود ۱۶ میلیون نفر |
ایالات متحده |
|
حدود ۶ میلیون نفر |
بریتانیا |
|
حدود ۵ میلیون نفر |
فرانسه |
|
حدود 3.5 میلیون نفر |
ایتالیا |
|
حدود 10 میلیون نفر |
ژاپن |
جدول 3 – نفرات بسیجشده در جنگ اول خلیج فارس
|
تعداد نیروها |
کشور |
|
حدود ۵۴۰ هزار نفر |
ایالات متحده |
|
حدود ۵۳ هزار نفر |
بریتانیا |
|
حدود ۱۸ هزار نفر |
فرانسه |
|
حدود 190 هزار نفر |
سایر متحدان |
|
حدود ۶۵۰ هزار نفر |
عراق |
جدول 4 – نفرات بسیجشده در جنگ دوم خلیج فارس
|
تعداد نیروها |
کشور |
|
حدود ۲۵۰ هزار نفر |
ایالات متحده |
|
حدود ۴۵ هزار نفر |
بریتانیا |
|
حدود ۳۰ هزار نفر |
سایر متحدان |
|
حدود ۳۵۰ هزار نفر |
عراق |
امروزه ارتشهای بریتانیا، فرانسه و آلمان، که پس از آمریکا ستونهای اصلی ناتو محسوب می شوند، بر پایه الگوی ارتش حرفهای تماموقت سازماندهی شدهاند. این مدل برای عملیاتهای سریع، دقیق و محدود کارآمد است، اما در برابر جنگی که تلفات پیوسته و زیادی در سربازان دارد، یا نیازمند چرخش یگانها و حفظ خطوط طولانی دفاعی است، با کمبود جدی نیروی انسانی مواجه میشود. مشکل اصلی این ارتشها، نه صرفاً کمبود بودجه یا تجهیزات، بلکه نبود عمق انسانی قابل جایگزینی است؛ ضعفی که جنگ اوکراین آن را بهوضوح نمایان کرده است.
جنگ روسیه-اوکراین ثابت کرد که حتی در جنگهای مدرن حفظ زمین، دفاع چند لایه، پشتیبانی و جایگزین کردن تلفات نیروی رزمی و پشتیبانی، وابسته به وجود نیروی انسانی گسترده و با کیفیت است. روسیه با وجود ضعفهای کیفی، توانسته است از طریق بسیج، مشوقهای مالی و جذب گستردۀ مزدور یا سرباز از کرۀ شمالی، جنگ را ادامه بدهد. در مقابل، اوکراین علیرغم حمایت گستردۀ غرب، با چالش دائمی کمبود نیرو در خط مقدم مواجه است. آمار فرار از خدمت در ارتشهای هر دو کشور رقمهای بالایی را نشان می دهد که 100 سال پیش قابل تصور نبود. این واقعیت، زنگ خطری جدی برای ارتشهای کوچک اروپایی محسوب میشود.
ارتشهای مدرن غربی برای بالارفتن کیفیت بهینه شدهاند، نه برای رسیدن به یک کمیت پایدار. عوامل اصلی در کمبود نیروی انسانی در ارتشهای مدرن اروپایی را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:
1. پایان خدمت اجباری و قطع پیوند ارتش با جامعه
2. پیری جمعیت و کاهش نیروی جوان
3. رقابت شدید نیروهای نظامی با بازار کار غیرنظامی در جذب افراد با استعداد
4. حساسیت سیاسی و اجتماعی بالا نسبت به تلفات جنگی
5. گلوگاههای آموزشی و لجستیکی
جنگ روسیه-اوکراین نشان داده است که فناوری پیشرفته بدون نیروی انسانی کافی، بهتنهایی بازدارندگی ایجاد نمیکند. اگر تهدید جنگ پرشدت، از طرف روسیه یا هر کشور دیگری، در اروپا پایدار بماند، این کشورها ناچار به انتخابهای دشواری مانند موارد زیر خواهند شد:
جنگ روسیه–اوکراین یادآور یک حقیقت قدیمی است: جنگ بزرگ، بدون تعداد زیادی از سربازان و افسران آموزشدیده، قابل دوام نیست. در مقایسه با جنگهای جهانی اول و دوم ، ارتشهای امروز اروپا از نظر انسانی بسیار کوچکاند و جنگهای خلیج فارس نیز تصویری گمراهکننده از «آینده جنگ» به استراتژیستهای ارشتهای اروپایی ارائه دادند. اگر این شکاف راهبردی ترمیم نشود، بازدارندگی نظامی غرب در برابر جنگهای فرسایشی بلندمدت با چالش جدی روبهرو خواهد شد.