
یکبار دیگر دم خروس غرب زدگی و غرب پرستی بدنه ی کارشناسی دولت با اصرار بر خرید واکسن کرونا از غرب بیرون زد و یکبار دیگر مقام رهبری با فرامین داهیانه ی خود جلوی این انحراف را گرفت. خوشبختانه در نظامی که ولایت فقیه بر آن حاکم است اجازه ی هیچ انحرافی به هیچ مسئول دولتی داده نخواهد شد و هر اشتباهی از سرچشمه خشک خواهد شد.
به عنوان سرباز صفر ولایت ممنوعیت خرید هر گونه واکسن غربی توسط ایران اسلامی و عکس العمل به جا و درستمقام معظم رهبری را به مردم مسلمان و نامسلمان ایران تبریک می گویم.

بحث بودجه شد و مقایسه و اینها یادم افتاد که ایران الان 40 سال است برای تمام کشورهای دنیا در حال شاخ و شانه کشیدن است.... با کدام بودجه نظامی؟ همان طور که نگاه می کنید هزینه صرف شده برای نیروهای مسلح ما انقدر کم است که اصلا در نقشه نیامده.... بد نیست اگر قرار است تمام کشورهای منطقه را فتح کنیم دست کم اصلاحاتی اساسی در شیوه بودجه نویسی خود ایجاد کنیم.

ایرانی جماعت( اعمّ از مردم و مسئولین) همیشه خودش را با آمریکا و غرب مقایسه می کند. برای اینکه ببینیم ما کجاییم و غرب کجا بد نیست نگاهی هم بیاندازیم به آمار بودجه تحقیقات و توسعه در کشورهای جهاان و مقایسه کنیم خودمان را با دیگران.... همان طور که می بینید ما از نظر صرف پول برای تحقیقات حتی در حد کشورهای فقیری چون لهستان و مصر هم نیستیم... تنها کاری که بلدیم این هست که نفت خدا دادی رو تقریبا بدون هزینه استخراج کنیم و باهاش گوشی سامسونگ و ماشین خارجی وارد کنیم و بدهیم دست ملت و خلاص....
کاش بودجه نویسان و بودجه تصویب کنندگان و بودجه تلفیق کنندگان ایرانی هم بروند و دست کم بودجه نویسی را از مصر و مالزی یاد بگیرند.....خلاصه که دست همه درد نکند....
روز اول اسفند 1206 روزی بود که عهدنامه ترکمانچای مانند پتک بر سر کسانی فرود آمد که سرشان بر تنشان می ارزید. اگر تا به آن روز فکر می کردند که شکست ایران از روسیه در جنگهای اول بین دو کشور متکی بر شانس و اقبال یا قضا و قدر الاهی بوده الان اما مطمئن شده بودند که اگر ده بار دیگر هم با خصم اروپایی مصاف دهند جز شکست حاصلی در بر نخواهد داشت. این شد که از آن به بعد بسیاری به فکر اصلاحات افتادند. بعضی به دنبال اصلاح حکومت رفتند و عده ای به دنبال اصلاح مردم، عده ای دیگر در راه اصلاح خط و الفبا کوشیدند و بعضی در راه اصلاحات اقتصادی... خلاصه اصلاح اندر اصلاح آمدیم جلو تا چهل سال قبل که جو حاکم بر ایران به گونه ای بود که متفقا قرار شد تا همه چیز را به یکباره اصلاح کنیم، حوزه و دانشگاه و کشاورزی و سیاست خارجی و کارخانجات و فرهنگ و خلاصه زیر بنا و روبنا را با هم به دست انقلاب 57 دادیم... امروز که چهار دهه از آن روزها می گذرد هنوز هم عده ای گرفتار اصلاحاتند: سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ....
آنچه که سبب شد تا 200 سال اصلاحات پیگیرانه در ایران به اینجا بکشد این بود که عزیزان اصلاح طلب از یک نکته اساسی غفلت کرده بودند: اصلاحات مانند هر بذر دیگری نیاز به زمینی مناسب دارد و زمین مناسب برای اصلاحات یعنی مغز مردم. مغزم مردم است که باید در گام اول اصلاح شود تا دید آنها نسبت به مسائل به گونه ای تغییر کند که پذیرای شرایط جدید و پیامدهای آن باشند و گرنه باز روز از نو و روزی از نو. اما برای اصلاح مغز نیاز است به آموزش و پرورش که البته منظور من دستگاه اداری عریض و طویلی نیست که در زمان رضا شاه به راه افتاد و تا به امروز بر ریل کج خویش راه می سپارد.
امروزه اگر اصلاحی در جامعه لازم باشد لازم است که اصلاحات را از خود وزارت آموزش و پروزش آغاز کنیم و البته با تغییر کتابهای درسی. در چند سال گذشته تغییرات مفیدی در کتابهای درسی داشته ایم. مخصوصا در دوره دبیرستان عنوانهای کتابهای درسی عوض شده اند و چند درس خوب به مجموعه دروس اضافه شده اند. اما اصلاح کتابهای درسی به صورت اساسی نیاز به یک آواربرداری اساسی دارد. از آنجا که من بیشتر در تاریخ تخصص دارم تا مسائل دیگر چند نمونه از کتاب تعلیمات اجتماعی سال ششم دبستان مثال می زنم تا ببینید این کتابها به صورت مخفیانه چطور باعث سوگیری ذهن دانش آموزان می شوند.
توضیح: شماره صفحات را از کتاب پارسال برداشته ام که شاید با شماره صفحات چاپ امسال مطابق نباشد اما مطلب همان است.
مورد اول: تاریخ ترکیه
در بخشی از کتاب که به معرفی کشورهای همسایه اختصاص داده شده است یک برگ هم برای تاریخ ترکیه کنار گذاشته اند. نگاه کنید. نوشته که ترکیه سالها تحت نفوذ امپراطوری روم شرقی بود. مثل این است که بگوییم پاریس سالها تحت نفوذ امپراطوری فرانسه بود. بابا جان! اولا که حکومت روم شرقی در آناتولی تقریبا ده قرن طول کشید... برای اشاره یه یک دوره 1000 ساله از واژه سالها استفاده نمی کنند. دوما که ترکیه اصلا خود امپراطوری روم شرقی بود. پایتخت این امپراطوری هم همان جایی هست که امروزه بهش می گوییم استانبول و قبلا بهش می گفتند بیزانس.
اما جمله بعدی را نگاه کنید. نوشته به همین دلیل در این کشور آثار و بناهای تاریخی زیادی از هر دوره به جا مانده است و مسجد ایاصوفیه را به عنوان نمونه ارائه کرده است. خوب! بچه 12 ساله احتمالا از جمله اول نتیجه می گیرد که این مسجد باید یادگار دوران حکومت مسلمانان بر ترکیه باشد در صورتی که همه می دانیم مسجد ایاصوفیه در اصل کلیسا بوده و پس از فتح قسطنطنیه توسط سلطان محمد فاتح این کلیسا را تبدیل به مسجد کردند.

مورد دوم: کروی بودن زمین
همان طور که در صفحه ی زیر می بینید ادعا کرده که 400 سال قبل مردم نمی دانستند که زمین کروی است در صورتی که تقریبا از 2000 سال قبل بیشتر دانشمندان و مخصوصا ستاره شناسان می دانستند که زمین کروی شکل است.
بعد هم نوشته که غربی ها از نقشه های که دانشمندان مسلمان کشیده بودند استفاده کردند که خوب این ادعا هم پرت و پلایی بیش نیست. اولین نقشه های جغرافیایی جهان نما توسط یونانیان باستان رسم شد و مسلمانان فقط در طول زمان این نقشه های را بهبود دادند نه اینکه از اساس نقشه هایی بکشند که در دنیای غرب تا به حال کسی مانند آنها را ندیده باشد. بعدتر نوشته که غربی ها از شیوه های کشتی سازی مسلمانان استفاده کردند که این ادعا هم پوچ و بیهوده است. کشتی هایی که در دریای مدیترانه آن زمان رفت و آمد می کردند از اساس مشابه هم بودند و تفاوت خیلی زیادی با هم نداشتند. در مورد استعمار و اینها هم که بحث ش باشد برای وقتی مناسب تر.

مورد سوم: دست آوردهای امیر کبیر
در بزرگی اقدامات امیر کبیر که شکی نیست ولی امیر کبیر هیچ گاه کارخانه تاسیس نکرد و یا به راه اندازی کارخانجات در ایران کمک نکرد. اصلا در آن زمان تصور کارخانه (به آن صورتی که در انگلستان و آلمان وجود داشت) در ایران وجود نداشت و حتی طبقه نخبه ایران چیزی درباره تولید صنعتی و انبوه نمی دانستند. کاری که امیر کبیر کرد این بود که به پیشه وران و کسانی که به ساخت صنایع دستی مشغول بودند کمک کرد تا کارگاه های بیشتری راه اندازی کنند. فاصله زیادی است بین کارگاه های نمور و خاک گرفته ایران قرن نوزدهم با آنچه که در همان زمان در اروپا بهش کارخانه می گفتند.

مورد چهارم :علتهای حمله صدام به ایران
در این صفحه کتاب قرار شده تا به دانش آموز علتهای حمله صدام به ایران را توضیح بدهند که خوب البته هیچ کدام از این موارد علتهای حمله صدام به ایران نیستند. اصلا چرا باید صدام از اوضاع سوء استفاده بکند و به ایران حمله کند؟ چون ایران سرنوشت خود را به دست گرفته بود؟ چون از فلسطین حمایت می کرد؟ این هم شد دلیل؟

مورد پنجم:دفاع از خرمشهر
در این قسمت از کتاب دفاع از خرمشهر به مردم نسبت داده شده در صورتی که اگر کسی تاریخ جنگ را خوانده باشد می داند که قسمت عمده ی مردم خرمشهر در همان روزهای آغازین جنگ خرمشهر را تخلیه کردند. هر چند که نیروهای مردمی به دفاع از خرمشهر تا روز آخر و با رشادت غیرقابل وصفی ادامه دادند اما بار اصلی دفاع از خرمشهر بر دوش ارتش بود.

مورد ششم : شهید جهان آرا
حالا می بینیم که کتاب یه قدم عقب نشینی کرده و گفته خوب این طوری هم نبوده... بالاخره چند تایی از بچه های سپاه هم در دفاع از خرمشهر حضور داشتند. البته حتما ارتش هم ایستاده بوده عقب و داشته بر و بر سقوط خرمشهر را نگاه می کرده.....تاریخ نویسی بی غرض به این می گویند.

مورد هفتم: دفاع یا حمله
پس از سقوط خرمشهر در عملیات الی بیت المقدس(توجه کنید اسم عملیات بیت المقدس نیست بلکه اسم اصلی آن الی بیت المقدس است) ارتش عراق کاملا در لاک دفاعی فرو رفت. این که کتاب درسی نوشته صدام قصد داشت همچنان به هجوم خود ادامه بدهد از آن دروغ های شاخدار است. تا زمانی که ایران خودش را در عملیات کربلای 5 فرسوده نکرده بود اصلا ارتش عراق هیچ عملیات تهاجم معنی داری را انجام نداد. نویسندگان کتاب اگر راست می گویند اسم عملیاتهای نظامی عراق تا کربلای 5 را بگویند. تازه پس از کربلای 5 بود که عراق به تدریج از لاک دفاعی درآمد و وارد یک فاز تهاجمی شد.

من فکر می کنم که این شواهد به اندازه کافی روشن هستند که نشان بدهند کتابهای تاریخ مدارس اصولا چه خط سیری را دنبال می کنند. در حال حاضر اصلی ترین وظیفه هر ایرانی این است که به دولت و نمایندگان مجلس فشار بیاورد تا هر چه بیشتر در راه اصلاحات اساسی کتابهای درسی گام بردارند.
و من الله توفیق
رضا کیانی
15 دی 99
![]()
![]()
در سال آخر جنگ جهانی دوم فیلد مارشال مونت گومری دست به یک قمار خطرناک زد و نتیجه این قمار بزرگترین شکست متفقین در انتهای جنگ بود. داستان شکست متفقین در عملیات مارکت-گاردن را در اینجا بخوانید.
قالالامام علی(ع): «یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول، والتمسک بالفروع، و تقدیم الاراذل، و تاخیر الافاضل»
امام
علی(ع) فرمود: چهار چیز باعث شکست دولتها میشود:
1- ضایع کردن اصول (مسایل کلیدی و مهم)
2- سرگرم شدن به فروع (امور درجه دو و کم اهمیت)
3- به کار گماردن آدمهای پست
4- کنار گذاردن انسانهای فاضل
___________________________
منبع: غررالحکم و دررالکلم، ص342 ح
واژه مستضعف از واژگانی است که پس از انقلاب وارد مکالمات روزمره مردم ایران شد. اصلا یکی از اهداف اصلی انقلاب مستضعف زدایی جامعه بود. با وجود اینکه این کلمه 40 سال است که ورد زبان مردم و مسئولین است اما کمتر تعریف به درد بخوری از آن را در دست داریم. هر کسی این واژه را به گونه ای و به شکلی که خود می خواهد تعریف می کند. نتیجه اینکه پس از 40 سال از انقلاب هنوز درگیر مستضعف و مستضعف زدایی هستیم و هنوز هم اندر خم یک کوچه ایم.
اما واژه ی مستضعف به چه کسی اطلاق می شود؟ مستضعف در معنی یعنی کسی که در ضعف نگه داشته شده است. مثلا کارگری که حقوقش را کارفرمایش بلوکه کرده می تواند مصداقی از مستضعف باشد. ولی مستضعف علاوه بر این مصداقهای جزئی یک مصداق کلی هم در جامعه ما دارد که می توانیم آن را تقریبا به تمامی مردم ، ،اعم از مردم و مسئولین، ایران اطلاق کنیم: مستضعف فکری.
اجازه بدهید با مثال شروع کنیم. همه ما در خانه قالی و فرش داریم. اما اگر شما از یک ایرانی بپرسید که فرق قالی تبریز با قالی نیشابور یا قالی کاشان چیست حتی یک نفر هم پیدا نخواهید کرد که به این سؤال جواب بدهد مگر اینکه خودش یا پدرش فرش فروش باشند. حتی مردم عادی فرق بین قالی و فرش و قالیچه و جاجیم و زیلو و گلیم و نمد و گبه را نمی دانند. یعنی عملا همه ما با یک چیز درگیر هستیم ولی هیچ چیز درباره اش نمی دانیم. این مردم مصداق مستضعف فکری هستند.
مثال دیگر بیمه است. شما کمتر ایرانی می توانید پیدا کنید که فرق بیمه شخص ثالث و بیمه سرنشین و بیمه بدنه و بیمه سرقت را بداند. بدتر اینکه کمتر ایرانی هست که لزوم صنعت بیمه را بداند. بیمه از نظر ما ایرانی ها یعنی دکور. نتیجه اش را خیلی واضح در حوادثی چون آتش گرفتن ساختمان پلاسکو دیدیم. تمام کسانی که در آنجا مغازه و کارگاه داشتند از نظر مالی وضع خوبی داشتند و به راحتی می توانستند محل کسب خود را بیمه آتش سوزی کنند اما به جای این کار صبر کردند تا کل ساختمان خاکستر شد و بعد ریختند توی خیابان و شروع کردند به شعار دادن و اعتراض کردن و .... . این مردم هم مصداق مستعضف فکری هستند.
بی اطلاعی و بی سوادی مردم ایران درباره مسائلی که باید بدانند و نمی دانند فهرستی بی انتها تشکیل می دهد که مثال زدن هر یک صدها صفحه کاغذ را سیاه می کند. اما بدترین و خطرناک ترین استضعاف فکری مردم، و البته مسئولین، در زمینه علم اقتصاد روی داده است.
چه بخواهیم و چه نخواهیم مردم ما کمترین اطلاعات را درباره مسائل اقتصادی دارند. جالب اینکه نقل تمام محافل هم همین مسائل اقتصادی هستند. یعنی محال است که دو تا ایرانی در جایی با یکدیگر باشند و پس از سلام و احوال پرسی شروع نکنند به تحلیل اقتصادی. ولی همین مردمی که سر و ته شان را بزنید مشغول تحلیلهای فضایی درباره اقتصاد هستند حاضر نیستند حتی یک ربع ساعت در روز را به مطالعه اقتصاد اختصاص بدهند. در نتیجه همین بی سوادی اقتصادی و استضعاف فکری مردم ایران پولشان را در انواع شرکتهای هرمی و گولدکوئست و ... از دست می دهند. در نتیجه همین استضعاف فکری مردم ایران پولشان را در صندوق های قرض الحسنه و موسسات اعتباری مشکوک پس انداز می کنند و سرمایه شان را از دست می دهند. در نتیجه همین بی سوادی اقتصادی پول عمل جراحی دخترشان را در زمانی وارد بورس می کنند که بورس در حال ریزش است و باید پولهایشان را بیرون بکشند.
استضعاف فکری مردم ایران اما نتیجه خیلی وخیم تری هم دارد. مردم اقتصاد نخوانده و البته پر ادعای ایران در زمان انتخاب کردن مسئولین هم دقیقا می روند سراغ آنهایی که مثل خودشان بی سواد اقتصادی هستند و نتیجه کارکردن این مسئولین را می توانید به راحتی پس از 40 سال در جامعه ببینید. برای همین است که وقتی که از رییس جمهور قبلی می پرسند چرا فرضا دلار گران شده تقصیر را به گردن امثال جمشید بسم الله می اندازد. وقتی که به رئیس جمهور فعلی می گوییم که چرا سکه گران شده تقصیر را به گردن امثال وحید مظلومین می اندازد. اما دیده ایم که با بگیر و ببند این رئیس جمهور و آن یکی نه دلار ارزان شده و نه سکه. چرا؟ به این دلیل ساده که گران شدن و ارزان شدن اجناس ربطی به عملکرد مردم ندارد بلکه دست پخت مستقیم خود مسئولین است.
خلاصه اینکه مردمی داریم مستضعف به معنای واقعی کلمه. اگر هر کسی از اهل ایران فقط ده درصد از وقتی که در اینستاگرام، تلگرام، توییتر و دیگر شبکه های اجتماعی صرف لایک کردن سحر تبر و کوفت و زهرمار می کرد برای مطالعه اقتصاد وقت می گذاشت نه الان وضعیت اقتصادی در حال فنا داشتیم و نه چنین مسئولین بی انگیزه و بی لیاقتی.
برای اینکه آگاهی اقتصادی خود را بالا ببرید چند کانال تلگرامی را معرفی می کنم، امید که شما به دنبال درمان درد استضعاف فکری خود باشید:
https://t.me/Sadegh_Alhosseini
https://t.me/Economics_and_Finance
در ضمن مصاحبه دکتر پویا ناظران را در برنامه اکوچت درباره علم اقتصاد حتما ببینید
ایشان به درستی سؤال می کند که وقتی با دقت علم اقتصاد را بررسی می کنیم می بینیم که علم اقتصاد یعنی علم صرفه جویی در منابع و من تعجب می کنم که چرا این علم را مسلمانان اختراع نکرده اند؟
تعجب ایشان البته خیلی هم عجیب نیست. من هم تعجب می کنم که مردم ایران که این همه به تحلیلهای اقتصادی علاقه دارند چرا ساده ترین اصول علم اقتصاد را هم نمی دانند.
خیلی وقت قبل آقای جعفریان (رییس سابق کتابخانه مجلس و رییس فعلی کتابخانه دانشگاه تهران) بر تز پایان نامه دکتر حداد عادل درباره طب سنتی نقدی نوشته بودند.... پیشنهاد اکید می شودکه بروید اینجا و نقد را بخوانید.

شنبه 27 محرم الحرام- صبح سه ساعت به ظهر مانده به اتفاق آقاى عماد السلطنه منزل صدراعظم رفتیم. تازه بیدار شده بود. عزیز السلطان، اعتماد السلطنه، مهندس- الممالک و دو سه نفر دیگر بودند. فخر الاطباء حکیم عزیز السلطان و مرحوم امین اقدس صدر مجلس جلوس کرده بود. در اول حرفهاى بقاعده از بى نظمى اردو و نزاع هاى متواتر و کمى نان به عرض رسانید. خیلى اصرار کرد که یک نفر بیگلربیگى براى اردو تعیین کنید، نظم بدهد. آن حرکات اراذل و اوباش را مانع شود. چوب بزند، بترسند، ساکت شوند. اغلب را به شوخى جواب دادند و به طبیعت واگذار فرمودند.
بعد صدراعظم از سوء مزاج و تکسر مزاج خودش کمى صحبت کرد. دکتر شیخ [احیاء الملک] پسر میرزا علینقى زرگرباشى که در پاریس تربیت شده، حالا نزد صدراعظم است حضور داشت، جوان معقول مؤدب خوبى است. فخر الاطباء خواست طبابت کند در این موقع بقدرى حرفهاى لغو بی معنى زد که گمان مى رفت دو ماه درس طب نخوانده و مثل تمام کارها از جهالت ترقى کرده. تمام مجلس متحیر [بودند] و تماما تمسخر کرده خنده مى کردند، و او ابرام داشت دلیل مى آورد، قاعده بیان مى کرد. مثلا مى گفت:
این دواهاى فرنگى تماما بد و بدون خاصیت است. هرکس استعمال کند احمق است و هرگز ناخوش را خوب نخواهد کرد. مثل این که به تمام ناخوشها «یدوردوپطاس» مى دهند و این چندین ضرر دارد، من جمله پستان را کوچک مىکند. خایه مردها را کوچک مى کند. تجربه کنید من خود دیده ام. بعد گفت براى حفظ صحت و اصلاح مزاج بهترین کارها این است که هرشب آش رشته آدم بخورد و بعد سرکه شیره و قى کند. یا آنکه بعد از غذا یک قدح سکنجبین خورده دو قلیان مفصل که خیلى محکم پک بزند صرف کند، اسباب قى مى شود و مادام العمر مزاجش سلامت است، یعنى هرشب بخورد.
عزیز السلطان و سایرین خنده به قهقهه کرده. گفت خیر دروغ عرض نمى کنم در کتاب اطباء نوشته اند و تصریح شده. نشنیده اید «به هر سال فصد و به هرروز قى».
مدتها این صحبت بود. مخاطب دکتر شیخ بود و از آن ادب و متانت هیچ جواب نداد و مجادله نکرد. تمام را تصدیق مى کرد.
اعلی حضرت سوار شدند از جلوى چادر صدراعظم گذشتند، اظهار التفات به همه فرمودند.
(خاطرات عین السلطنه، 1/796)