جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

جنگنده «جی‌۱۶»

با فرستادن گراولرهای آمریکا به منطقه بحث درباره گراولر در فضای مجازی داغ شده. جالب است که بدانیم در حال حاضر فقط چین است که جنگنده ای تقریبا مشابه با گراولر ساخته است. جنگنده J16D در حقیقت نسخه ی بهینه سازی شده ای از خانواده سوخو27/سوخو30 است که وظیفه ی اختلاصی آن جنگ الکترونیک می باشد. 


جنگنده «جی‌۱۶» یکی از مهم‌ترین هواگردهای چندمنظوره چین است که در سال‌های اخیر به ستون اصلی نیروی هوایی این کشور تبدیل شده. این جنگنده دو نفره و دو موتوره، بر پایهٔ طرح‌های پیشین توسعه یافته اما با سامانه‌های کاملاً مدرن، رادار آرایه‌فازی و توان حمل سلاح‌های پیشرفته، به یک جنگندهٔ نسل چهار و نیم واقعی تبدیل شده است.


 ویژگی‌های مهم جی‌۱۶:


- رادار آرایه‌فازی پیشرفته با توان رهگیری چند هدف  

- توان حمل طیف گسترده‌ای از موشک‌های هوا‌به‌هوا و هوا‌به‌سطح  

- کابین دیجیتال و سامانه‌های اویونیک مدرن  

- برد عملیاتی زیاد و مناسب برای مأموریت‌های دورایستا  

- نسخهٔ جنگ الکترونیک «جی‌۱۶ دی» برای سرکوب پدافند هوایی  


 اهمیت جی‌۱۶ برای چین:


این جنگنده نقش «استخوان‌بندی» نیروی هوایی چین را بر عهده دارد. ترکیب قدرت مانور، برد بالا و تجهیزات مدرن باعث شده جی‌۱۶ در مأموریت‌های دفاع هوایی، حملهٔ دقیق، اسکورت و حتی جنگ الکترونیک حضور پررنگی داشته باشد. نسخهٔ «دی» آن نیز یکی از معدود هواپیماهای جنگ الکترونیک تهاجمی در جهان است.



تنش زدایی یا تنش زایی؛ مسئله این است



پریروز سپاه در دهانه خلیج فارس به یه کشتی آمریکایی حمله کرد تا اون رو توقیف کنه و دیروز هم بالاخره موفق شد دو فروند نفتکش رو (که هنوز صاحابش معلوم نیس کیه) رو متوقف کنه.


جالبه که هر زمان که حاکمیت (به درست یا غلط) گمان کرده که با تنش زدایی در سیاست خارجی خودش می خواد از یه تله ای فرار بکنه سپاه دست به این جور اقدامات میزنه. هدف دستگاه دیپلماسی کاهش هزینه و جلوگیری از اجماع جهانی علیه ایران هست و هدف سپاه اینه که نشون بده کت تن کیه. ذکر چند تا نمونه تاریخی برای اونهایی که تاریخ معاصر رو کمتر مطالعه کردند بد نیست:


1-  بازداشت 15 ملوان انگلیسی در نزدیک دهانه شط العرب در فروردین 86 و بلافاصله بعد از صدور قطعنامه 1737 و در حالیکه احمدی نژاد سعی می کرد از فشار تحریم ها کم بکنه. در نتیجه قطعنامه 1747 بر علیه ایران صادر شد.


2-  در سال 2015 و زمانی که ایران داشت سر برجام چونه می زد، سپاه یه مانور موشکی برگزار کرد و روی موشکهاش نوشت اسرائیل باید از صحنه روزگار حذف بشه و دست جمهوری خواهان کنگره گزک داد که در نهایت به متوقف شدن کلی برجام توسط ترامپ منجر بشه.


3-  دی 94 و بلافاصله بعد از امضای برجام که حسن روحانی دنبال خرید هواپیما و جذب سرمایه خارجی بود یه تعداد ملوان آمریکایی رو در خلیج فارس گرفتند.


4-  در سال 2019 که ترامپ رسما از برجام خارج شد، روحانی داشت زور می زد که کشورهای اروپایی رو تشویق بکنه که دست کم اونها برجام رو قبول داشته باشند که سپاه یه نفتکش بریتانیایی رو در دهانه ی خلیج فارس توقیف می کنه و اروپایی ها رو هل میده توی بغل ترامپ.


5-  در طی مذاکرات 2012 و 2022 که قرار شد برجام احیا بشه سپاه مانورهای موشکی برگزار کرد و به کشتی های اسرائیل در دریای سرخ حمله موشکی انجام داد که یعنی یه چک سفید امضا به نتانیاهو. بعدشم چند تا پایگاه موشکی زیرزمینی رو توی تلویزیون نشون دادند که این یکی یعنی بیلاخ نشون دادن به نتانیاهو: اگه عرضه داری بیا جلو.


6-  سال 2023 ایران داشت با عربستان به تواقف می رسید که یه نفتکش رو در دریای عمان سپاه توقیف کرد و عربستان رو دوباره هل داد بغل اسرائیل و آمریکا.


این رفتارهای سپاه چند تا پیامد ثابت تا حالا برای ایران داشته:


1-  دست تندروها (جناح بازها به قول معروف) رو در کشورهای غربی باز می ذاره و دست میانه رو ها می بنده.


2-  باعث میشه هیچ کسی در حوزه دیپلماسی به ایران اعتماد نکنه.


3-  کلی هزینه هم برای اقتصاد یا امنیت ملی کشور داره.


اما رفتارهای این چنین سپاه از کجا نشأت می گیره:


1-  ساده ترین تئوری اینه که فکر کنیم اسرائیل در سپاه نفوذ کرده و سپاه رو وادار به رفتارهای خودتخریبی می کنه. تئوری قشنگیه مخصوصا برای ما ایرونی جماعت اما من خیلی قبولش ندارم.


2-  تئوری بعدی اینه که سپاه میخواد خودش رو در تحولات دیپلماسی هم ردیف دستگاه سیاست خارجی نشون بده.


3-  تئوری بعدی تر اینه که سپاه می خواد خودش رو بالاتر از دستگاه سیاست خارجی (و عملا بالاتر از دولت مستقر) به شرکای خارجی ایران یا اونها که دارند با ایران مذاکره می کنند نشون بده (این فرض از فرض 2 مقبول تره)


4-  تئوری بعدی اینه که اصلا سپاه خودش رو معادل با کل نظام/حاکمیت فرض می کنه و میگه هر حرکتی در نهایت باید به امضا و تأیید من برسه (این تئوری به قول فلاسفه نسخه قوی تره همون تئوری 3 هستش)


چه این چارتا تئوری درست باشند یا قسمتی از اون درست باشه و قسمتی غلط یا همه شون غلط، فرقی در رفتارهای سپاه ایجاد نمی کنه. اینکه چرا سپاه اصرار داره تا این مذاکرات رو به شکست بکشونه رو در یه یادداشت دیگه توضیح میدم.

مذاکرات ایران و آمریکا به کجا خواهند انجامید؛ قسمت دوم


 

اصولا مذاکره یه جورایی معامله است. تو چونه می زنی اون چونه میزنه. تو می خوای کم بدی و زیاد بگیری و اونم مثه تو. اصطلاحات ایرونی جماعت این رو میگن «چونه زدن».

 

اما قبل اینکه بریم سراغ چونه زدند، بحث اصلا از این شروع میشه ایران چی می خواد که بخواد براش مذاکره بکنه و چونه بزنه؟ خواسته ی ایران از بهمن 57 تا حالا خیلی معلوم و واضح نیست ولی قرائنی داریم که میشه خواسته های ایران رو بر اساسش فهرست کرد:


  • تبدیل شدن به ژاندارم در منطقه خلیج فارس (هیچ کسی بدون اجازه ایران نباس آب بخوره)
  • تغییر تمامی رژیم های منطقه به اون صورتی که ایران دوست داره باشند (پاپت استیت)
  • ریختن یهودیان اسرائیل به دریای مدیترانه
  • عدم حضور نظامی غرب (مخصوصا آمریکا) در خلیج فارس

 

تمامی خرده ریز ها و زلم زیمبو ها و خنزرپنزرهای سیاست خارجی ایران (مثلا حمایت از حوثی های یمن، ترور فلان و بهمان در میکنوس، مین گذاری بندرهای کشور عمان در زمان جنگ با عراق، غنی سازی اورانیوم در ابعادی که بشه باهاش بمب ساخت، موشک زدن به کردستان عراق، بمباران خاک پاکستان، دادن نفت مجانی به سوریه و غیره) رو باید در ابعاد چهارتا خواسته ی بالا تحلیل کنید. یعنی اینها تاکتیکهایی هستند برای اجرای استراتژی کلانتری که چهار محور اصلی ش رو بالا تر گفتیم.

 

خوب اما این سیاست خارجی حداکثری یه مقداری شاید برای آمریکا و غرب و خود کشورهای خلیج فارس جالب نباشه. به همین دلیل هم یه ائتلاف (و نه اتحاد، توجه کنید که این دو تا ترم با هم فرق دارند) نانوشته از همون اول بین کشورهای عرب منطقه و کشورهای غربی و آمریکا به وجود اومد که هدفش تحدید ایران بود.

 

اشتباهات سیاسی ایران و سیاست مرغ من یه پا داره الان به وضعتی رسیده که حتی اسرائیل هم خواسته و ناخواسته در کنار کشورهای عرب منطقه قرار گرفته. حالا سؤال اینه که ایران برای رسیدن به اهدافش پشت میز مذاکره چه اهرمی داره؟ جواب : هیچی!

 

الان به قدری سطح انرژی ایران افت کرده که دیگه نه تنها نمیتونه روی همون چهار محور اصلی سیاست خارجی ش تکیه بکنه، بلکه خود نظام هم در معرض نابودی به خاطر حمله ی خارجی قرار گرفت. یعنی یه جورایی از سال 57 دوستان تصمیم گرفتند که با سیاست معروف «بهترین دفاع حمله س» از خودشون دفاع کنند و الان به جای رسیدیم که دیگه تبدیل شدیم به «رم شهر بی دفاع». البت هنوز داریم فریاد میزنیم که اگه کسی چپ نگاه بکنه کل منطقه رو به آتیش میکشونیم، ولی با ضربه ای که  اول تابستون خوردیم هر عاقلی میفهمه که این هم یه جورایی رجز خونیه و نه بیشتر.

 

توی این هاگیر واگیر که دیگه ایران هیچ اهرم و پوئنی برای چونه زنی در مذاکرات نداره، نشستن پشت میز مذاکره یعنی امضا کردن سند تسلیم محض، مشابه همون که ژاپن در انتهای جنگ جهانی دوم امضاش کرد، که البته این آقایون چنین سندی رو هم امضا نخواهند کرد.

دست آخر این مذاکرات هم مثل مذاکراتی که پارسال همین موقع ها شروع شد و ته ته ش به اونجا رسید که اسرائیل مذاکرات رو به نقطه سر خط رسوند قراره برسه. به قول اون سریاله وینتر ایز کامینگ.

 

والسلام علی من التبع الهدی

مذاکرات ایران و آمریکا به کجا خواهند انجامید؛ قسمت اول


 

 

گفتیم که ایران چرا دشمن اسرائیل شد و برای مقابله با اسرائیل چه نقشه ای کشید. همچنین گفتیم که اسرائیل ایران رو در یک تله شناختی انداخت تا ایران تخم مرغ هاش رو بذاره در سبد موشک بالستیک و مستندات لازم رو هم ارائه کردیم.

 

جنگ 12 روزه که تموم شد انتظار این بود که ایران وضعیت به وجود اومده رو درک بکنه و دست از قمارهایی که کرده برداره. گفتیم که خواسته های طرف مقابل روشنه. ایران باید چند تا محور اساسی رو در سیاستهاش رها می کرد تا اونها هم یقه ایران رو رها کنند. این محورها عبارتند بودند از تکنولوژی هسته ای (و نه فقط غنی سازی بلکه حتی جمع کردن این رشته از دانشگاه ها)، نیروهای نیابتی ایران در منطقه، موشکهای بالستیک (و نه فقط موشکهای بالستیک برد بلند بلکه تمامی موشکهای بالستیک)، سپاه قدس (در حداقل تقاضای آمریکا و اسرائیل و جمع کردن سپاه و ادغامش در ارتش در حداکثر تقاضای آمریکا و اسرائیل).

 

اگه ایران اینها رو قبول می کرد تازه باید می نشست پای میز مذاکره ی رسمی و میرفتیم به سمت به رسمیت شناختن حضور نظامی آمریکا در منطقه و به رسمتی شناختن اسرائیل به عنوان یک کشور و تنش زدایی.

 

بر اساس منطقی که من سردرنیاوردم چیه، ایران دقیقا مسیر معکوس رو انتخاب کرد. ظاهرا زمان بندی اسرائیل و آمریکا طوری بود که هنوزم که هنوز نظام نفهمیده کت تن کیه. به همین دلیله که نه تنها ایران به سمت تنش زدایی نرفت، بلکه محکم تر از قبل بر طبل دشمنی با آمریکا و اسرائیل کوبید. هوافضای سپاه حاکمیت رو متقاعد کرده که تاکتیک ما اشتباه بوده که در موشک باران اسرائیل اومدیم و مراکز نظامی رو هدف قرار دادیم، اگر از  اول شهرها رو زده بودیم می تونستیم در جنگ با اسرائیل پیروز مطلق بشیم. اهداف غیرنظامی برای موشکهای دوربرد سپاه، که دقت کافی ندارند، در دسترس تر هستند تا اهداف نظامی مانند فرودگاه ها و پادگانها. کارخانجات موشک سازی در حد امکان بازسازی شدند و در همچنان بر پاشنه ی سابق خود چرخه.

 

اما در بازی قدرت بسیاری از معادلات از تابستان تا زمستان 1404 تغییر کرده اند، هرچند که مرغ ایران در سیاستگذاری همچنان یک پا داشته. از طرفی در حالی که حاکمیت نیاز به پشتیبانی حداکثری مردم داشت سرکوب مردم به هر بهانه ای ادامه پیدا کرد و در حال حاضر پشتوانه ی مردمی حاکمیت به کمترین مقدار خود رسیده، و از طرف دیگر ترامپ با ربودن مادورو نشان داد که مرد عمله.

 

و حال که تسلیحات آمریکایی در اطراف ایران چمبره زده اند سؤال اساسی این است که جنگ می شود یا نمی شود؟ قبل از پاسخ به این سؤال باید دید که جنگ باعث از بین رفتن موجودیت نظامی می شود یا خیر؟ اگر قرار باشد که حاکمیت بر اثر جنگ با خودش خداحافظی کند؛ تمامی فشارها را به جان خواهد خرید و تمامی شروط را گردن خواهد نهاد و تسلیم خواهد شد تا خودش را حفظ کند. اما این امر به شرط این است که حاکمیت به این نتیجه برسد که جنگ خط پایانی است بر این دوی ماراتن 48 ساله.

 

تا الان که من دارم این مطلب رو می نویسم و قرار است که جمعه این هفته مذاکرات مستقیم آمریکا و ایران آغاز بشود، سر کبک ایران همچنان زیر برف پیروزی در جنگ 12 روزه است و قرار هم نیست که از زیر این برف بیرون بیاید. حاکمیت فکر می کند که هم در جبهه ی داخلی و هم در جبهه ی خارجی پیروز بوده است و فشار حداکثری رو از سر گذرونده. پس، در نتیجه، کاری که عراقچی قراره در روز جمعه انجام بده اینه که در پاسخ به طرف آمریکایی بگه که:

 

موشکهای بالستیک مون رو نمیدیم

تکنولوژی هسته ایمون رو هم نمیدیم

نیروهای نیابتی رو هم ول نمی کنیم

سپاه قدس هم سرجاش هست

 

با این فرمول اگه جلوبریم حمله ی نظامی آمریکا به ایران حتمیه. حالا حمله در چه ابعادی باشه و اهدافش چی باشه دیگه بحث علی حده ایه که شاید بعدا گفتیم. در حال حاضر تنها استراتژی ایران در قبول مذاکرات رو در رو با آمریکا خریدن زمان هست. حالا با زمانی که قراره بخرند چه بکنند و اون رو کجا خرج بکنند هنوز معلوم نیست.

این که سپاه تصمیم گرفته یه نفتکش با پرچم آمریکا رو در خلیج فارس های جک بکنه پیامه یا آزمونِ واکنش؟


 

هم میتونه پیام باشه و هم این که واکنش ترامپ رو نسبت به اقدامات شون بسنجند. ولی من فکر می کنم در اوضاع حاضر بیشتر خواستند واکنشهای طرف مقابل رو اندازه گیری کنند تا اقدامات بعدی شون رو برنامه ریزی بکنند. هدف اینه که چند تا اقدام به ظاهر تنش آمیز انجام بدهند بدون اینکه وارد یه رویارویی مستقیم بشوند و هزینه هاش رو به جون بخرند. البته این عمل دو سه روز قبل از آغاز  مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در استانبول یه پیام فرعی هم داره: ما مذاکراتی که دولت  پزشکیان انجام بده رو به پشم مون هم حساب نمی کنیم. به قول اون خدا بیامرز تو با من طرفی نه با پزشکیان. البت توجه دارید که این حرف حرف جدید و پیام نویی نیست. سپاه سالهاست که داره میگه هر کسی با ایران حرفی داره طرفِ حساب ش ما هستیم نه کس دیگه.

 

و البته سپاه یه پیام هم برای دولت پزشکیان داره ارسال می کنه به این معنی که اگر ملاحظات ما رو قبول نکنید و در مذاکرات خودتون نگنجونید ما هم یه دفعه ای می زنیم زیر میز و همه چی رو بهم می ریزیم. به نظرم در وضعیت فعلی سپاه نه تنها اقتصاد کشور،  دولت و  مجلس رو گروگان گرفته بلکه خود  بیت رو هم آچمز کرده. هر کوری می فهمه که پزشکیان و  عراقچی هر حرکت  دیپلماتیک شون رو از قبل با بیت هماهنگ کردند. برای این کار نیاز نیست تا دکترای علوم سیاسی داشته باشی. از طرفی تمام خواسته های آمریکا (هسته ای، بالستیک، نیابتی) یعنی بستن دست و پای سپاه و محور اصلی مذاکرات همینه، از طرفی سپاه نمیخواد هیچ محدودیتی داشته باشه حتی اگر این محدودیتها در نهایت مهر تأیید بیت رو پاش داشته باشه. دوستان امیدوارند همون طوری که  دفعه قبل با کمک متحدین شون در مجلس و جاهای دیگه #برجام رو بن بست رسوندن این بار هم می تونند تفاهم نامه ای که قراره امضا بشه (که خوب من بعید میدونم به تفاهم برسند ولی حالا هرچی) رو بی اثر بکنند.

 

اما به نظر من برادران عزیز برای سنجش واکنش ترامپ بدترین زمان رو انتخاب کردند. پیروزی نظامی ترامپ در  ونزوئلا و پیروزی سیاسی نصفه نیمه ش در  غزه اعتماد به نفس ش رو تا سقف بالا برده. شاید به خاطر بر هم نخوردن مذاکرات ترامپ کاری نکنه ولی دست آخر می زنه همه شون رو شتک می کنه. احتمال داره  نیروی دریایی سپاه با نفتکشهای دیگه چنین آزمون هایی رو انجام بده. صبر کنیم و ببینیم.

 

قضیه  پهپاد هم که آمریکا شتک کرده یه داستان دیگه است. سپاه میخواد این بار پیام بده نه اینکه واکنش طرف مقابل رو بسنجه: اگر شما ما رو می بینید ما هم شما رو می بینیم.

 


 

اگر توخاچوفسکی زنده بود، نمونه ای از تاریخ بدیل؛ قسمت دوم



 

گزارش عملیاتی ستاد جبهه غربی ارتش سرخ

تاریخ: ۲۰ ژانویه ۱۹۴۲
تنظیم‌کننده: ژنرال نیکلای واتوتین

موضوع: وضعیت جبهه غربی پس از توقف دشمن و آغاز ضدحمله زمستانی

وضعیت دشمن:

گروه ارتش مرکز آلمان پس از پیشروی سریع تا حوالی کالوگا و دروازه‌های مسکو، از اوایل دسامبر در اثر سرمای شدید و مقاومت نیروهای ما متوقف شد.

دشمن دچار کمبود سوخت و مهمات است؛ گزارش‌های اسیران آلمانی حاکی از آن است که یگان‌های زرهی به علت یخ‌زدگی روغن و نبود قطعات یدکی زمین‌گیر شده‌اند.

روحیه دشمن رو به کاهش است. برخی واحدها به حالت تدافعی در خطوط موقتی حفر شده در جنگل‌های اطراف مسکو روی آورده‌اند.

اقدامات ما:

در دسامبر، با دستور فرماندهی عالی، سپاه‌های مکانیزه و سواره‌نظام ما در چند محور وارد ضدحمله شدند.

در محور شمالی، سپاه ۱ مکانیزه توانست در حاشیه کانال مسکوولگا رخنه کرده و دشمن را ۷۰ کیلومتر عقب براند.

در جنوب، ارتش ۱۰ با همکاری سپاه ۵ سواره‌نظام موفق شد شهر تولا را حفظ و نیروهای دشمن را تا اوریول عقب براند.

نیروهای ما با اجرای عملیات عمیق و مانور سریع، توانستند حلقه‌های محاصره‌ای کوچک بر ضد واحدهای دشمن ایجاد کنند؛ نمونه بارز آن در منطقه کالینین است که یک لشکر پیاده آلمان به محاصره افتاد و تسلیم شد.

نتایج:

دشمن که در تابستان امیدوار بود مسکو را فتح کند، اکنون در وضعیت دفاعی است و خطوط او در بسیاری نقاط شکسته شده است.

ابتکار عمل به دست ارتش سرخ افتاده است. فرماندهی عالی تأکید دارد که این نخستین پیروزی بزرگ ما در جنگ می‌باشد.

گزارش‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد که فرماندهی آلمان ناچار شده بخشی از نیروهای خود را از جبهه‌های دیگر به شرق منتقل کند، که این امر فشار بر دشمنان غربی آن‌ها را نیز کاهش خواهد داد.

برآورد:

ادامه عملیات عمیق در زمستان، امکان آزادسازی مناطق بیشتری را فراهم خواهد ساخت.

اگر دشمن نتواند نیروهای تازه‌نفس و تجهیزات کافی وارد جبهه کند، در بهار ۱۹۴۲ موازنه قوا به‌طور کامل به نفع ما تغییر خواهد کرد.

تجربه ماه‌های گذشته نشان داد که اصلاحات دکترین نظامی و اتکا به نظریه عملیات عمیق (ترکیب تانک، توپخانه، هواگرد و پیاده) کلید برتری ما در برابر دشمن است.

امضاء:
ژنرال نیکلای واتوتین
ستاد جبهه غربی

#رضا_کیانی #توخاچوفسکی #استالین #تصفیه_بزرگ #جنگ_جهانی_دوم #جبهه_شرق #واتوتین

اگر توخاچوفسکی زنده بود، نمونه ای از تاریخ بدیل؛ قسمت اول


 

توخاچوسفکی از افسران رده بالای ارتش سرخ بود؛ یک تئوریسین خوش فکر که هم زمان با رقبای غربی خود، مانند مارشال دوگل فرانسوی و گودریان آلمانی، به قدرت نیروی زرهی و تأثیر آن در رخنه های عمیق پی برد. او حتی برای ارتش سرخ لشکرهای زرهی ترتیب داد. اما قبل از جنگ جهانی دوم به تیر غیب استالین دچار شد. توخاچوفسکی اعدام شد و تانکهایش را در میان پیاده نظامی روس تقسیم کردند. فرض کنیم اگر او زنده بود چه پیش می آمد.

 

گزارش عملیاتی ستاد جبهه غربی ارتش سرخ

تاریخ: ۲۸ اکتبر ۱۹۴۱
تنظیم‌کننده: ژنرال نیکلای واتوتین

موضوع: روند مقابله با تهاجم آلمان در چارچوب دکترین «عملیات عمیق»

وضعیت دشمن:

از ۲۲ ژوئن ارتش آلمان حمله گسترده‌ای به مرزهای ما آغاز کرده است. دشمن با سه گروه ارتش (شمال، مرکز و جنوب) وارد عمل شد. برآورد اولیه ما نشان می‌دهد که دشمن حدود ۱۵۰ لشکر را درگیر ساخته است.

دشمن در هفته‌های اول توانست در برخی نقاط رخنه ایجاد کند، اما پیشروی‌های او کندتر از پیش‌بینی بود.

اقدامات ما:

مطابق دستور رفیق مارشال توخاچفسکی، از همان آغاز عملیات، سپاه‌های مکانیزه ما به صورت متمرکز در جبهه‌ها به‌کار گرفته شدند.

سپاه ۶ مکانیزه ژنرال روتمیستروف در نزدیکی مینسک با نفوذ دشمن برخورد کرد و با اجرای ضدحمله‌ای عمیق، ستون‌های زرهی ورماخت را به مدت سه روز متوقف ساخت. این امر مانع محاصره کامل نیروهای ما در بلاروس شد.

در جبهه جنوبی، سپاه ۹ مکانیزه تحت فرمان ژنرال کریلوف در منطقه کیف ضدحمله انجام داد و امکان عقب‌نشینی منظم نیروهای ما را فراهم کرد.

نتایج:

بر خلاف انتظار دشمن، ارتش سرخ بخش اعظم نیروهای خود را از محاصره نجات داد.

روحیه نیروها بالاست. تاکتیک‌های جدید ترکیبی (تانک + توپخانه + هواپیماهای پشتیبانی نزدیک) توانسته است پیشروی دشمن را به‌طور جدی کند سازد.

تا تاریخ این گزارش، دشمن در فاصله ۲۵۰ کیلومتری مسکو متوقف شده است. تلاش‌های او برای پیشروی بیشتر با مقاومت شدید و ضدحمله‌های عمیق ما مواجه شده است.

برآورد:

دشمن انتظار داشت با حمله سریع، دفاع ما از هم بپاشد، اما اجرای نظریه عملیات عمیق رفیق توخاچوفسکی باعث شد تا خطوط ما انعطاف‌پذیر و سیال باقی بماند.

تلفات دشمن در زرهی و هواپیما سنگین است. اطلاعات مقدماتی حاکی است که برخی فرماندهان آلمانی از «خستگی نیروهایشان» سخن می‌گویند، هرچند این نبرد اکنون و در سال نخست جنگ رخ داده است.

اگر روند کنونی ادامه یابد، انتظار می‌رود که دشمن در زمستان به موضع دفاعی کشیده شود.

امضاء:
ژنرال نیکلای واتوتین
ستاد جبهه غربی

#رضا_کیانی #توخاچوفسکی #استالین #تصفیه_بزرگ #جنگ_جهانی_دوم #جبهه_شرق #واتوتین

آیا بستن تنگۀ هرمز اساساً برای جمهوری اسلامی ممکن است؟


پاسخ همیشگی نظام به هر گونه تهدید همیشه و همواره یک مولفۀ ثابت دارد و آن هم بستن تنگه هرمز است. امروز که دیگر  که تمامی تحریمهای سازمان ملل برگشته اند، و تهدید حمله نظامی آمریکا بیش از بیش شده است، ممکن است که دوباره بحث بر سر بستن این تنگه باب بشود.  فارغ از این که سیاستمداران ایران چقدر در این مسئله جدی برخورد بکنند ببینیم که آیا اصلا راهکاری برای بستن تنگۀ هرمز وجود دارید یا خیر؟ 

 

راهکارهای ایران برای بستن تنگه هرمز

1.     نظارت دائمی و حضور نظامی نیروی دریایی ایران

2.     مین‌گذاری هدفمند در تنگه

3.     حملات توپخانه ای، موشکی یا پهپادی به کشتی‌ها و زیرساخت‌ها

4.     جنگ سایبری برای مختل کردن زیرساخت‌های ناوبری و بنادر

 

تحلیل راهکارها

۱. گشت‌زنی نیروی دریایی

  • مزایا:  هزینه پایین، ریسک نسبتاً کنترل‌شده، تجربه طولانی‌مدت ایران.
  • معایب: آمریکا و غرب می توانند بلافاصله با افزایش حضور دریایی خود در منطقه واکنش نشان دهند. این امر می‌تواند تنش بین ایران و ناوگان غربی را بالا ببرد و به فاجعه ای مانند فاجعه ساقط شدن ارباس ایرانی منجر بشود.

۲. مین‌گذاری دریایی

  • مزایا: هجومی و بازدارنده، افزایش قیمت جهانی نفت.
  • معایب: برخلاف معاهدات بین‌المللی است، پیامدهای زیست‌محیطی سنگین دارد، خطر درگیری مستقیم با ناوگان آمریکا بالا است.

۳. حملات موشکی یا پهپادی

  • مزایا: دقت بالا، امکان هدف‌گیری کشتی‌های خاص.
  • معایب: ممکن است درگیری گسترده‌تر با آمریکا را تشدید کند و به عنوان تهدید علیه تجارت جهانی باعث اجماع سازمان ملل بر علیه ایران بشود و حتی چین را بر علیه ایران بشوراند.

۴. جنگ سایبری

  • مزایا: از طریق تأثیر غیرمرئی، فشار بر اقتصاد جهانی و دامن زدن به عدم‌اعتماد به بنادر.
  • معایب: آمریکا و متحدان به سرعت واکنش متقابل انجام خواهند داد؛ پاسخ در فضای سایبری قابل رهگیری است.

 جمع‌بندی

·        ایران گزینه‌های مختلفی (نظارت دریایی، مین‌گذاری، حمله نظامی دقیق، جنگ سایبری) برای مسدودسازی تنگۀ هرمز در دست دارند.

·        اما هیچ‌کدام از گزینه های ایران بدون ریسک نیست و هر حرکت ایران ممکن است تا واکنش بین‌المللی و رویارویی نظامی ایجاد کند. در نتیجه ایران از تهدید بستن تنگه، بیشتر به عنوان ابزار چانه‌زنی راهبردی استفاده می‌کند و نه به عنوان اقدام فوری.  حمله مستقیم به کشتی‌های بین‌المللی فقط در صورتی محتمل است که ایران احساس کند بقای سیاسی اش در خطر است.

در زمان جنگ 12 روزه احتمال اینکه ایران به کشتیرانی بین‌المللی در تنگه هرمز حمله نظامی مستقیم کند، بین ۳۰ تا ۵۰ درصد برآورد می‌شد.وضعیت امروز را باید صبر کرد و دید.

 

آیا می‌توان رضا پهلوی را اوپورتونیست سیاسی دانست؟



در ادبیات سیاسی، «اوپورتونیسم» به معنای تغییر موضع و لحن بر اساس فرصت‌های لحظه‌ای و موج‌های اجتماعی، بدون پایبندی روشن به یک پروژه یا برنامه پایدار است. در سال‌های اخیر، به‌ویژه در دهه گذشته، این پرسش درباره رضا پهلوی بارها مطرح شده است؛ هم از سوی منتقدان و هم از سوی کسانی که از او دفاع می‌کنند.

تحلیل ما تلاش می‌کند بر اساس اطلاعیه‌ها، بیانیه‌ها و مواضع علنی او در حدود ده سال گذشته، تصویری از وضعیت او را ارائه دهد.

مؤلفه‌هایی که منتقدان آن را نشانه «اوپورتونیست» بودن رضا پهلوی می‌دانند

 

۱. تغییر لحن هم‌زمان با اوج‌گیری اعتراضات
منتقدان می‌گویند لحن بیانیه‌ها در دوره‌های آرام، کلی و کم‌ریسک بوده، اما در زمان خیزش‌های اجتماعی، رادیکال‌تر، احساسی‌تر و همراه با واژگان «گذار»، «لحظه تاریخی» و «نزدیکی تغییر» شده است. از نگاه آنان، این تغییر بیشتر واکنشی است تا پیش‌برنده.

۲. نبود هزینه شخصی قابل مقایسه با داخل
یکی از محورهای انتقاد این است که او، برخلاف فعالان داخل کشور، هزینه مستقیمی مانند زندان، سرکوب یا محرومیت عملی نپرداخته، اما در بزنگاه‌ها در جایگاه «گزینه بالقوه» ظاهر می‌شود.

۳. ابهام در پروژه سیاسی
در ده سال گذشته، نه حزب مشخصی شکل گرفته، نه برنامه حکمرانی مدون ارائه شده و نه تیم پاسخ‌گوی ثابت معرفی شده است. منتقدان این ابهام دائمی را نوعی «آماده‌باش دائمی برای هر سناریو» تفسیر می‌کنند.

۴. اتکای زیاد به سرمایه نمادین
نام خانوادگی، نوستالژی تاریخی و احساسات ضدحاکمیتی، از دید منتقدان، جای سازمان‌دهی سیاسی واقعی را گرفته و این می‌تواند نشانه موج‌سواری باشد، نه رهبری فعال.

4. پرهیز از اعلام ایدئولوژی صریح
منتقدان او این ویژگی را یک نقطه ضعف می‌دانند: این‌که به‌جای تحمیل شکل خاصی از حکومت، بر «انتخاب مردم در آینده» تأکید می‌کند و نتیجه نهایی را به همه‌پرسی موکول می‌داند.

 

با توجه به دلایل بالا برخی تحلیلگران می‌گویند اطلاق «اوپورتونیست» به معنای کلاسیک (قدرت‌طلب فعال) درباره او دقیق نیست، اما می‌توان از اوپورتونیسم نرم یا نمادین درباره رضا پهلوی سخن گفت؛ حالتی که در آن فرد می‌کوشد همیشه در امن‌ترین و پرمخاطب‌ترین نقطه هر موج بایستد، بدون آن‌که مسئولیت مستقیم اجرای یک پروژه را بپذیرد.

 

اما قبل از ادامه دادن بحث، بد نیست نگاهی هم به وقایع دی ما 1404 ایران بیندازیم. در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، ایران بار دیگر شاهد اعتراضات گسترده و سرکوب خشن بود. مردمی که عمدتاً بدون ابزار دفاعی، سازماندهی سراسری و پشتوانه عملی وارد خیابان‌ها شدند، با نیرویی مواجه شدند که تجربه نشان داده در استفاده از خشونت مرگبار تردیدی ندارد.
در چنین شرایطی، نقش و مسئولیت چهره‌های سیاسی خارج از کشور دوباره به موضوعی جدی تبدیل شد؛ به‌ویژه نقش رضا پهلوی که در پیام‌ها و مواضعش بر «ادامه اعتراضات خیابانی» و «پس گرفتن/اشغال خیابان‌ها» تأکید داشت.

این‌جا یک پرسش مشروع مطرح می‌شود:


آیا این نوع فراخوان، در شرایط نابرابر قوا و سرکوب عریان، مصداق فرصت‌طلبی است یا صرفاً یک خطای استراتژیک؟

از دید برخی منتقدان، چند مؤلفه باعث می‌شود این رفتار واجد عناصر فرصت‌طلبانه تلقی شود:

  • آگاهی از نابرابری قوا و تجربه‌های پیشین سرکوب مردم توسط نیروهای حاکمیت، که احتمال تلفات بالا را از قبل روشن ‌کرده بود.
  • نبود ابزار دفاعی، سازماندهی میدانی یا راهکار عملی برای کاهش هزینه انسانی از طرف رضا پهلوی برای طرفدارانش.
  • قرار داشتن دعوت‌کننده در موقعیتی امن، دور از میدان سرکوب و بدون پرداخت هزینه مستقیم.
  • افزایش سرمایه نمادین و دیده‌شدن سیاسی هم‌زمان با رادیکال‌تر شدن اعتراضات.
  • نبود بازنگری یا پذیرش مسئولیت اخلاقی پس از افزایش هزینه‌ها یا معذرت خواهی از کسانی که به مسلخ فرستاده شدند بدون اینکه هیچ نتیجه محسوسی به دست بیاید.

در این خوانش، حتی اگر نیت شخصی رضا پهلوی را هم کنار بگذاریم (که خود را ناجی مردم ایران می پندارد)، نتیجه عینی چنین مواضعی می‌تواند بهره‌برداری از شجاعت مردم برای تثبیت یا تقویت جایگاه سیاسی رضا پهلوی باشد؛ چیزی که حتی اگر نتوان آن را «اوپورتونیسم» نامید، می توان مصداق موج سواری دانست.

در سیاست، به‌ویژه در شرایط سرکوب عریان، مسئولیت فقط تشویق به شجاعت نیست؛ مدیریت هزینه شجاعت دیگران است. هر کنشگری که به ادامه حضور خیابانی فراخوان می‌دهد، ناگزیر در برابر نتایج آن نیز مسئول است؛ چه این کنش از سر باور باشد، چه از سر محاسبه.

 

 

جمع‌بندی تحلیلی

بر اساس بیانیه‌ها و مواضع علنی ده سال گذشته، می‌توان گفت:

  • رضا پهلوی در سطح شعارهای کلی، نسبتاً ثابت مانده است.
  • اما در سطح لحن، زمان‌بندی و نقش‌آفرینی، به‌شدت وابسته به شرایط و موج‌های اجتماعی عمل کرده است.

اما بر اساس عمل و عکس العلم رضا پهلوی در دی ماه 1410 قطعا می توان او را «موج سوار» نامید. این‌که این رفتار را «احتیاط سیاسی»، «نقش نمادین» یا «اوپورتونیسم» بنامیم، بیش از آن‌که یک پاسخ قطعی داشته باشد، به تعریف ما از سیاست، رهبری و مسئولیت بستگی دارد. می توان گفت که پاسخ به این سوال بیشتر سوبجکتیو است تا آبجکتیو.

 

 

#تحلیل_سیاسی  #اوپورتونیسم  #اپوزیسیون   #رضا_پهلوی   #ایران #دی1404 #سرکوب #اغتشاشات

 

آژانس کاهش تهدیدات دفاعی آمریکا (DTRA)


آژانس کاهش تهدیدات دفاعی، یکی از نهادهای محرمانه و تخصصی وابسته به پنتاگون است که مأموریت اصلی‌اش مقابله با سلاح‌های کشتار جمعی (هسته‌ای، شیمیایی، بیولوژیکی و رادیولوژیکی) و تهدیدات نوظهور جهانی است.


 

این آژانس در طراحی و توسعه سلاح‌های فوق‌پیشرفته، شبیه‌سازی حملات، تحلیل تأسیسات زیرزمینی و پشتیبانی از عملیات‌های راهبردی نقش کلیدی دارد. در عملیات «پتک نیمه‌شب» علیه تأسیسات هسته‌ای ایران، دی‌تی‌آر‌ای مسئول طراحی و آزمایش بمب‌های نفوذگر با وزن بالا بود که در عمق کوه‌ها منفجر شدند.

 

دی‌تی‌آر‌ای را می‌توان مغز متفکر پشت‌صحنه عملیات‌های پیچیده نظامی آمریکا دانست؛ جایی که دانشمندان، تحلیل‌گران و مهندسان نظامی برای مقابله با تهدیدات جهانی شبانه‌روز فعالیت می‌کنند.


  مقر اصلی: فورت بلفوار، ویرجینیا

 تعداد کارکنان: بیش از ۲۱۰۰ نفر
 بودجه سالانه: حدود ۲ میلیارد دلار
 سال تأسیس: ۱۹۹۸