گزارش عملیاتی – ستاد جبهه غربی ارتش سرخ
موضوع: وضعیت جبهه غربی پس از توقف دشمن و آغاز ضدحمله زمستانی
وضعیت دشمن:
گروه ارتش مرکز آلمان پس از پیشروی سریع تا حوالی کالوگا و دروازههای مسکو، از اوایل دسامبر در اثر سرمای شدید و مقاومت نیروهای ما متوقف شد.
دشمن دچار کمبود سوخت و مهمات است؛ گزارشهای اسیران آلمانی حاکی از آن است که یگانهای زرهی به علت یخزدگی روغن و نبود قطعات یدکی زمینگیر شدهاند.
روحیه دشمن رو به کاهش است. برخی واحدها به حالت تدافعی در خطوط موقتی حفر شده در جنگلهای اطراف مسکو روی آوردهاند.
اقدامات ما:
در دسامبر، با دستور فرماندهی عالی، سپاههای مکانیزه و سوارهنظام ما در چند محور وارد ضدحمله شدند.
در محور شمالی، سپاه ۱ مکانیزه توانست در حاشیه کانال مسکو–ولگا رخنه کرده و دشمن را ۷۰ کیلومتر عقب براند.
در جنوب، ارتش ۱۰ با همکاری سپاه ۵ سوارهنظام موفق شد شهر تولا را حفظ و نیروهای دشمن را تا اوریول عقب براند.
نیروهای ما با اجرای عملیات عمیق و مانور سریع، توانستند حلقههای محاصرهای کوچک بر ضد واحدهای دشمن ایجاد کنند؛ نمونه بارز آن در منطقه کالینین است که یک لشکر پیاده آلمان به محاصره افتاد و تسلیم شد.
نتایج:
دشمن که در تابستان امیدوار بود مسکو را فتح کند، اکنون در وضعیت دفاعی است و خطوط او در بسیاری نقاط شکسته شده است.
ابتکار عمل به دست ارتش سرخ افتاده است. فرماندهی عالی تأکید دارد که این نخستین پیروزی بزرگ ما در جنگ میباشد.
گزارشهای اطلاعاتی نشان میدهد که فرماندهی آلمان ناچار شده بخشی از نیروهای خود را از جبهههای دیگر به شرق منتقل کند، که این امر فشار بر دشمنان غربی آنها را نیز کاهش خواهد داد.
برآورد:
ادامه عملیات عمیق در زمستان، امکان آزادسازی مناطق بیشتری را فراهم خواهد ساخت.
اگر دشمن نتواند نیروهای تازهنفس و تجهیزات کافی وارد جبهه کند، در بهار ۱۹۴۲ موازنه قوا بهطور کامل به نفع ما تغییر خواهد کرد.
تجربه ماههای گذشته نشان داد که اصلاحات دکترین نظامی و اتکا به نظریه عملیات عمیق (ترکیب تانک، توپخانه، هواگرد و پیاده) کلید برتری ما در برابر دشمن است.
#رضا_کیانی #توخاچوفسکی #استالین #تصفیه_بزرگ #جنگ_جهانی_دوم #جبهه_شرق #واتوتین
توخاچوسفکی از افسران رده بالای ارتش سرخ بود؛ یک تئوریسین خوش فکر که هم زمان با رقبای غربی خود، مانند مارشال دوگل فرانسوی و گودریان آلمانی، به قدرت نیروی زرهی و تأثیر آن در رخنه های عمیق پی برد. او حتی برای ارتش سرخ لشکرهای زرهی ترتیب داد. اما قبل از جنگ جهانی دوم به تیر غیب استالین دچار شد. توخاچوفسکی اعدام شد و تانکهایش را در میان پیاده نظامی روس تقسیم کردند. فرض کنیم اگر او زنده بود چه پیش می آمد.
گزارش عملیاتی – ستاد جبهه غربی ارتش سرخ
تاریخ: ۲۸ اکتبر ۱۹۴۱
تنظیمکننده:
ژنرال نیکلای واتوتین
موضوع: روند مقابله با تهاجم آلمان در چارچوب دکترین «عملیات عمیق»
وضعیت دشمن:
از ۲۲ ژوئن ارتش آلمان حمله گستردهای به مرزهای ما آغاز کرده است. دشمن با سه گروه ارتش (شمال، مرکز و جنوب) وارد عمل شد. برآورد اولیه ما نشان میدهد که دشمن حدود ۱۵۰ لشکر را درگیر ساخته است.
دشمن در هفتههای اول توانست در برخی نقاط رخنه ایجاد کند، اما پیشرویهای او کندتر از پیشبینی بود.
اقدامات ما:
مطابق دستور رفیق مارشال توخاچفسکی، از همان آغاز عملیات، سپاههای مکانیزه ما به صورت متمرکز در جبههها بهکار گرفته شدند.
سپاه ۶ مکانیزه ژنرال روتمیستروف در نزدیکی مینسک با نفوذ دشمن برخورد کرد و با اجرای ضدحملهای عمیق، ستونهای زرهی ورماخت را به مدت سه روز متوقف ساخت. این امر مانع محاصره کامل نیروهای ما در بلاروس شد.
در جبهه جنوبی، سپاه ۹ مکانیزه تحت فرمان ژنرال کریلوف در منطقه کیف ضدحمله انجام داد و امکان عقبنشینی منظم نیروهای ما را فراهم کرد.
نتایج:
بر خلاف انتظار دشمن، ارتش سرخ بخش اعظم نیروهای خود را از محاصره نجات داد.
روحیه نیروها بالاست. تاکتیکهای جدید ترکیبی (تانک + توپخانه + هواپیماهای پشتیبانی نزدیک) توانسته است پیشروی دشمن را بهطور جدی کند سازد.
تا تاریخ این گزارش، دشمن در فاصله ۲۵۰ کیلومتری مسکو متوقف شده است. تلاشهای او برای پیشروی بیشتر با مقاومت شدید و ضدحملههای عمیق ما مواجه شده است.
برآورد:
دشمن انتظار داشت با حمله سریع، دفاع ما از هم بپاشد، اما اجرای نظریه عملیات عمیق رفیق توخاچوفسکی باعث شد تا خطوط ما انعطافپذیر و سیال باقی بماند.
تلفات دشمن در زرهی و هواپیما سنگین است. اطلاعات مقدماتی حاکی است که برخی فرماندهان آلمانی از «خستگی نیروهایشان» سخن میگویند، هرچند این نبرد اکنون و در سال نخست جنگ رخ داده است.
اگر روند کنونی ادامه یابد، انتظار میرود که دشمن در زمستان به موضع دفاعی کشیده شود.
امضاء:
ژنرال
نیکلای واتوتین
ستاد جبهه
غربی
#رضا_کیانی #توخاچوفسکی #استالین #تصفیه_بزرگ #جنگ_جهانی_دوم #جبهه_شرق #واتوتین
پاسخ همیشگی نظام به هر گونه تهدید همیشه و همواره یک مولفۀ ثابت دارد و آن هم بستن تنگه هرمز است. امروز که دیگر که تمامی تحریمهای سازمان ملل برگشته اند، و تهدید حمله نظامی آمریکا بیش از بیش شده است، ممکن است که دوباره بحث بر سر بستن این تنگه باب بشود. فارغ از این که سیاستمداران ایران چقدر در این مسئله جدی برخورد بکنند ببینیم که آیا اصلا راهکاری برای بستن تنگۀ هرمز وجود دارید یا خیر؟
راهکارهای ایران برای بستن تنگه هرمز
1. نظارت دائمی و حضور نظامی نیروی دریایی ایران
2. مینگذاری هدفمند در تنگه
3. حملات توپخانه ای، موشکی یا پهپادی به کشتیها و زیرساختها
4. جنگ سایبری برای مختل کردن زیرساختهای ناوبری و بنادر
تحلیل راهکارها
۱. گشتزنی نیروی دریایی
۲. مینگذاری دریایی
۳. حملات موشکی یا پهپادی
۴. جنگ سایبری
جمعبندی
· ایران گزینههای مختلفی (نظارت دریایی، مینگذاری، حمله نظامی دقیق، جنگ سایبری) برای مسدودسازی تنگۀ هرمز در دست دارند.
· اما هیچکدام از گزینه های ایران بدون ریسک نیست و هر حرکت ایران ممکن است تا واکنش بینالمللی و رویارویی نظامی ایجاد کند. در نتیجه ایران از تهدید بستن تنگه، بیشتر به عنوان ابزار چانهزنی راهبردی استفاده میکند و نه به عنوان اقدام فوری. حمله مستقیم به کشتیهای بینالمللی فقط در صورتی محتمل است که ایران احساس کند بقای سیاسی اش در خطر است.
در زمان جنگ 12 روزه احتمال اینکه ایران به کشتیرانی بینالمللی در تنگه هرمز حمله نظامی مستقیم کند، بین ۳۰ تا ۵۰ درصد برآورد میشد.وضعیت امروز را باید صبر کرد و دید.
در ادبیات سیاسی، «اوپورتونیسم» به معنای تغییر موضع و لحن بر اساس فرصتهای لحظهای و موجهای اجتماعی، بدون پایبندی روشن به یک پروژه یا برنامه پایدار است. در سالهای اخیر، بهویژه در دهه گذشته، این پرسش درباره رضا پهلوی بارها مطرح شده است؛ هم از سوی منتقدان و هم از سوی کسانی که از او دفاع میکنند.
تحلیل ما تلاش میکند بر اساس اطلاعیهها، بیانیهها و مواضع علنی او در حدود ده سال گذشته، تصویری از وضعیت او را ارائه دهد.
مؤلفههایی که منتقدان آن را نشانه «اوپورتونیست» بودن رضا پهلوی میدانند
۱. تغییر لحن
همزمان با اوجگیری اعتراضات
منتقدان میگویند لحن بیانیهها در دورههای آرام، کلی و
کمریسک بوده، اما در زمان خیزشهای اجتماعی، رادیکالتر، احساسیتر و همراه با
واژگان «گذار»، «لحظه تاریخی» و «نزدیکی تغییر» شده است. از نگاه آنان، این تغییر
بیشتر واکنشی است تا پیشبرنده.
۲. نبود
هزینه شخصی قابل مقایسه با داخل
یکی از محورهای انتقاد این است که او، برخلاف فعالان
داخل کشور، هزینه مستقیمی مانند زندان، سرکوب یا محرومیت عملی نپرداخته، اما در
بزنگاهها در جایگاه «گزینه بالقوه» ظاهر میشود.
۳. ابهام در
پروژه سیاسی
در ده سال گذشته، نه حزب مشخصی شکل گرفته، نه برنامه
حکمرانی مدون ارائه شده و نه تیم پاسخگوی ثابت معرفی شده است. منتقدان این ابهام
دائمی را نوعی «آمادهباش دائمی برای هر سناریو» تفسیر میکنند.
۴. اتکای
زیاد به سرمایه نمادین
نام خانوادگی، نوستالژی تاریخی و احساسات ضدحاکمیتی، از
دید منتقدان، جای سازماندهی سیاسی واقعی را گرفته و این میتواند نشانه موجسواری
باشد، نه رهبری فعال.
4. پرهیز از
اعلام ایدئولوژی صریح
منتقدان او این ویژگی را یک نقطه ضعف میدانند: اینکه
بهجای تحمیل شکل خاصی از حکومت، بر «انتخاب مردم در آینده» تأکید میکند و نتیجه
نهایی را به همهپرسی موکول میداند.
با توجه به دلایل بالا برخی تحلیلگران میگویند اطلاق «اوپورتونیست» به معنای کلاسیک (قدرتطلب فعال) درباره او دقیق نیست، اما میتوان از اوپورتونیسم نرم یا نمادین درباره رضا پهلوی سخن گفت؛ حالتی که در آن فرد میکوشد همیشه در امنترین و پرمخاطبترین نقطه هر موج بایستد، بدون آنکه مسئولیت مستقیم اجرای یک پروژه را بپذیرد.
اما قبل از ادامه دادن بحث، بد نیست نگاهی هم به وقایع
دی ما 1404 ایران بیندازیم. در هفتهها و ماههای اخیر، ایران بار دیگر شاهد
اعتراضات گسترده و سرکوب خشن بود. مردمی که عمدتاً بدون ابزار دفاعی، سازماندهی
سراسری و پشتوانه عملی وارد خیابانها شدند، با نیرویی مواجه شدند که تجربه نشان
داده در استفاده از خشونت مرگبار تردیدی ندارد.
در چنین شرایطی، نقش و مسئولیت چهرههای سیاسی خارج از
کشور دوباره به موضوعی جدی تبدیل شد؛ بهویژه نقش رضا پهلوی که در پیامها و
مواضعش بر «ادامه اعتراضات خیابانی» و «پس گرفتن/اشغال خیابانها» تأکید داشت.
اینجا یک پرسش مشروع مطرح میشود:
آیا این نوع فراخوان، در شرایط نابرابر قوا و سرکوب
عریان، مصداق فرصتطلبی است یا صرفاً یک خطای استراتژیک؟
از دید برخی منتقدان، چند مؤلفه باعث میشود این رفتار واجد عناصر فرصتطلبانه تلقی شود:
در این خوانش، حتی اگر نیت شخصی رضا پهلوی را هم کنار بگذاریم (که خود را ناجی مردم ایران می پندارد)، نتیجه عینی چنین مواضعی میتواند بهرهبرداری از شجاعت مردم برای تثبیت یا تقویت جایگاه سیاسی رضا پهلوی باشد؛ چیزی که حتی اگر نتوان آن را «اوپورتونیسم» نامید، می توان مصداق موج سواری دانست.
در سیاست، بهویژه در شرایط سرکوب عریان، مسئولیت فقط تشویق به شجاعت نیست؛ مدیریت هزینه شجاعت دیگران است. هر کنشگری که به ادامه حضور خیابانی فراخوان میدهد، ناگزیر در برابر نتایج آن نیز مسئول است؛ چه این کنش از سر باور باشد، چه از سر محاسبه.
جمعبندی تحلیلی
بر اساس بیانیهها و مواضع علنی ده سال گذشته، میتوان گفت:
اما بر اساس عمل و عکس العلم رضا پهلوی در دی ماه 1410 قطعا می توان او را «موج سوار» نامید. اینکه این رفتار را «احتیاط سیاسی»، «نقش نمادین» یا «اوپورتونیسم» بنامیم، بیش از آنکه یک پاسخ قطعی داشته باشد، به تعریف ما از سیاست، رهبری و مسئولیت بستگی دارد. می توان گفت که پاسخ به این سوال بیشتر سوبجکتیو است تا آبجکتیو.
#تحلیل_سیاسی #اوپورتونیسم #اپوزیسیون #رضا_پهلوی #ایران #دی1404 #سرکوب #اغتشاشات
آژانس کاهش تهدیدات دفاعی، یکی از نهادهای محرمانه و تخصصی وابسته به پنتاگون است که مأموریت اصلیاش مقابله با سلاحهای کشتار جمعی (هستهای، شیمیایی، بیولوژیکی و رادیولوژیکی) و تهدیدات نوظهور جهانی است.
این آژانس در طراحی و توسعه سلاحهای فوقپیشرفته، شبیهسازی حملات، تحلیل تأسیسات زیرزمینی و پشتیبانی از عملیاتهای راهبردی نقش کلیدی دارد. در عملیات «پتک نیمهشب» علیه تأسیسات هستهای ایران، دیتیآرای مسئول طراحی و آزمایش بمبهای نفوذگر با وزن بالا بود که در عمق کوهها منفجر شدند.
دیتیآرای را میتوان مغز متفکر پشتصحنه عملیاتهای پیچیده نظامی آمریکا دانست؛ جایی که دانشمندان، تحلیلگران و مهندسان نظامی برای مقابله با تهدیدات جهانی شبانهروز فعالیت میکنند.
مقر اصلی: فورت بلفوار، ویرجینیا
تعداد کارکنان: بیش از ۲۱۰۰ نفر
جاسوس و جاسوس بازی در جنگها نقش اساسی دارند و چه داستانی برای شروع بهتر است از داستن کوهنها؟
صبح یکشنبه، هفتم دسامبر ۱۹۴۱ بود. بندر پرلهاربر هنوز در خواب بود، اما در دوردست، شش ناو هواپیمابر ژاپنی با همراهی ناوهای رزم و پشتیبان، آرام و بیصدا نزدیک میشدند.
هشت نبردناو عظیم آمریکایی که در لنگرگاه بودند، بیآنکه بدانند تنها دقایقی با مرگ فاصله دارند. پرسنل رادارها در پایگاه دریایی در حال تعویض شیفت بودند که اولین موج جنگندهـبمبافکنهای ژاپنی ظاهر شد. حملهای برقآسا آغاز شد و لحظاتی بعد، موج دوم هواپیماها کار ناتمام را تمام کرد. در عرض چند ساعت، ۵ نبردناو غرق شدند، سه نبردناو دیگر از کار افتادند، نزدیک به ۴۰۰ هواپیمای آمریکایی نابود یا آسیب دیدند، و بیش از دو هزار کشته برجای ماند.
اما ژاپنیها چگونه چنین نقشه دقیقی طراحی کردند؟ شش سال پیش از حمله، خانوادهای آلمانیتبار به نام کوهن به هاوایی آمده بودند. برنارد کوهن، همسرش فریدِل، دخترخواندهاش سوزی روث و پسرشان هانس، به درخواست جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر، برای سرویس مخفی ژاپن جاسوسی میکردند.
فریدل خانهاش را به محفلی برای همسران افسران آمریکایی تبدیل کرده بود و از زیر زبانشان حرف میکشید. سوزی روث ۱۷ساله، با زیباییاش افسران جوان را شیفته میکرد تا اسرار نظامی را فاش کنند. حتی پسر کوچک خانواده، با لباس ملوانی، از ملوانان درباره کشتیها میپرسید و اطلاعات میگرفت!
تمام دادهها بهدست برنارد جمعآوری و سپس به سرجاسوس ژاپن، تاکئویوشی کاوا، منتقل میشد. کاوا که افسر باهوش و رمزگشای سابق نیروی دریایی ژاپن بود، از خانهای مشرف به بندر پرلهاربر، ورود و خروج کشتیها را زیر نظر داشت و گاه با هواپیماهای اجارهای از تأسیسات بندر عکس میگرفت.
گرچه او از طرح حمله نهایی خبر نداشت، اما گزارشهای او و خانواده کوهن، نقشه دقیق و حیاتی ژاپن برای حمله را کامل کرد.
پس از حمله ژاپن، مأموران افبیآی سراغ جاسوسان ژاپنی رفتند. کاوا مدارکش را نابود کرده بود و بهزودی با مبادله اسرا به ژاپن بازگشت. خانواده کوهن بازداشت شدند؛ برنارد ابتدا به اعدام محکوم شد اما با لو دادن شبکه جاسوسی آلمان–ژاپن از مرگ گریخت و به پنجاه سال زندان محکوم گردید. پس از جنگ، این خانواده از آمریکا اخراج و به آلمان بازگردانده شدند.
روایتی شگفت از خانواده ای کوچک که در سایه جنگید و سرنوشت نبردی بزرگ را تعیین کرد.
فشار نظامی روسیه که بیشتر می شود بحث درباره چتر هسته ای ناتو هم داغ می شود. اما چتر هسته ای چیست؟
چتر هستهای مفهومی است که پس از جنگ جهانی دوم و در دل جنگ سرد شکل گرفت. بر اساس آن، یک قدرت هستهای (بهویژه آمریکا) متعهد میشود از متحدان غیرهستهای خود در برابر تهدید یا حمله هستهای حفاظت کند.
در چارچوب ناتو، ایالات متحده اصلیترین ضامن این چتر بوده و از آغاز تشکیل پیمان، اعلام کرده که زرادخانه هستهایاش فقط برای حفاظت از خاک آمریکا نیست، بلکه شامل تمام کشورهای عضو ناتو هم میشود.
آمریکا حتی بخشی از بمبهای هستهای تاکتیکی خود را در خاک برخی کشورهای اروپایی عضو ناتو مستقر کرده است؛ وضعیتی که به آن «اشتراک هستهای ناتو» گفته میشود.
بریتانیا و فرانسه هم پس از دستیابی به سلاح هستهای نقش تکمیلی ایفا کردند، هرچند تعهد اصلی همچنان با آمریکاست.
امروز، در کنار اعضای ناتو، برخی کشورهای غیراروپایی هم زیر چتر هستهای آمریکا قرار دارند. مهمترین آنها: ژاپن، کرهجنوبی، استرالیا (تا حدی در قالب پیمانهای امنیتی)
این سیاست همواره بحثبرانگیز بوده است: از یک سو اعتماد متحدان را تضمین میکند و از سوی دیگر، خطر وابستگی دائمی به سلاحهای هستهای را زنده نگه میدارد.
#ناتو #چتر_هستهای #آمریکا #جنگ_سرد #ژاپن #کره_جنوبی #جنگ #بازدارندگی #استرالیا #روسیه
در نگاه اول، جنگ داخلی سوریه ممکن است صرفاً نتیجهی اختلافات سیاسی یا تأثیرات بهار عربی به نظر برسد. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، بحران زیستمحیطی و بهویژه بیآبی، یکی از عوامل کلیدی و تسریعکنندهی این فروپاشی اجتماعی بود.
بخش اول: خشکسالی بیسابقه
بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱، سوریه با یکی از شدیدترین خشکسالیهای ثبتشده در
تاریخ خود روبهرو شد. مناطق شمال شرقی کشور، که قطب کشاورزی سوریه بودند، تا ۷۵٪ محصولاتشان را از دست
دادند. منابع آبی مثل رود فرات و سفرههای زیرزمینی بهشدت کاهش یافتند. نتیجه؟ دهها
هزار خانواده کشاورز، معیشت خود را از دست دادند و مجبور به مهاجرت شدند.
بخش دوم: پیامدهای اقتصادی و مهاجرت داخلی
این مهاجرت گسترده به شهرهای بزرگ مثل دمشق و حلب، فشار
عظیمی بر زیرساختهای شهری وارد کرد. مهاجران اغلب بدون شغل، درآمد یا مسکن مناسب
وارد شهر شدند. دولت نتوانست پاسخگوی نیازهای اولیهی آنان باشد. همزمان، کاهش
تولیدات کشاورزی باعث افزایش قیمت مواد غذایی شد و تورم، زندگی را برای طبقات کمدرآمد
شهری دشوارتر کرد.
بخش سوم: بحران اجتماعی و نارضایتی عمومی
مهاجران در حاشیهی شهرها ساکن شدند، بدون دسترسی کافی
به خدمات عمومی. این وضعیت، احساس محرومیت، ناامیدی و خشم را در میان مردم افزایش
داد. بیآبی و فقر ناشی از آن، اعتماد عمومی به دولت بشار اسد را تضعیف کرد. در
چنین فضایی، هر جرقهای میتوانست آتش اعتراضات را شعلهور کند.
بخش چهارم: پیوند با بهار عربی
در سال ۲۰۱۱، موج اعتراضات در کشورهای عربی آغاز شد. در سوریه،
اعتراضات اولیه حول مسائل اقتصادی شکل گرفت: بیکاری، تورم، کمبود آب. اما این
اعتراضات بهسرعت رنگ سیاسی گرفتند و به مبارزهای گسترده علیه ساختار قدرت تبدیل
شدند. خشکسالی، اگرچه عامل مستقیم جنگ نبود، اما زمینهی اجتماعی و اقتصادی لازم
برای انفجار سیاسی را فراهم کرد.
جمعبندی
بحران بیآبی در سوریه نهتنها یک فاجعهی زیستمحیطی
بود، بلکه بهعنوان یک «عامل تسریعکننده» در مسیر فروپاشی اجتماعی و آغاز جنگ
داخلی عمل کرد. این بحران:
میدانستید هسته اصلی نیروی زرهی آلمان (پانزروافه) که در آغاز جنگ جهانی دوم کشورهای قدرتمند اروپا را درهم شکست، در خاک اتحاد جماهیر شوروی و توسط یک مدرسه محرمانه شکل گرفت؟
اینجا آموزشگاه تانک کاما است؛ مکانی مخفی در نزدیکی شهر کازان شوروی سابق که قرار بود هسته اولیه زرهی آلمان در آنجا تشکیل بشود:
· هدف پنهان: بعد از جنگ جهانی اول، پیمان ورسای آلمان را از داشتن تانک محروم کرد. برای دور زدن این ممنوعیت، ارتش آلمان (رایشسور) با دولت در آن زمان منزوی شوروی سابق یک توافق محرمانه امضا کرد.
· محل تأسیس: این مدرسه از سال ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۳ در نزدیکی شهر کازان در شوروی فعال بود. نام رمز "کاما" هم از ترکیب نام کازان و یک افسر آلمانی به نام مالبرانت گرفته شده بود.
تولد بلیتزکریگ: این مرکز مکانی برای آزمایش تانکهای اولیه آلمان و مهمتر از آن، توسعه تاکتیکهای نوین جنگ زرهی بود. این آزمایشها پایه و اساس دکترین "بلیتزکریگ" یا "جنگ برقآسا" را بنا نهادند که بعدها تبدیل به کابوس متفقین شد.
· فرماندهان آینده: تنها حدود ۳۰ متخصص تانک آلمانی در اینجا آموزش دیدند، اما همین افراد بعدها تبدیل به ژنرالهای کلیدی در ارتش نازی شدند. مشهورترین آنها کسی نیست جز هاینتس گودریان، مغز متفکر جنگهای زرهی.
· پایان همکاری: با به قدرت رسیدن آدولف هیتلر و نازیها در سال ۱۹۳۳، اختلافات ایدئولوژیک بین برلین و مسکو بالا گرفت و این همکاری نظامی محرمانه خاتمه یافت.
کاما یکی از بزرگترین تناقضهای تاریخ است؛ جایی که دو دشمن ایدئولوژیک برای منافع خود همکاری کردند و یکی از مخوفترین ماشینهای جنگی تاریخ را ساختند.
کتاب جاسوسان خط آتش را قبلا معرفی کرده ام.
قسمتی از کتاب جاسوسان خط آتش (عملیات سری واحد اطلاعات نظامی اسرائیل) نوشته ساموئل کاتز ترجمه محسن اشرفی را با هم بخوانیم:
انگلستان در سال 1936 برای مبارزه با موج فزانیده جنگهای چریکی اعراب سروان جوان و از نظر مذهبی متعصبی را به فلسطین گسیل کرد. وی ارد چارلز وینگیت نام داشت و نفوذش روی نیروی دفاعی یهودیان و همچنین اثرش روی شیوه های عملیات مخفی آنها -که امروزه به خاطرش تا این حد بدنام هستند- بسیار گسترده بود.
وینگیت را از آن رو به فلسطین فرستاده بودند تا از تخصص جنگ غیرمنظم او که در سودان کسب کرده بود برای منظور خاصی استفاده کنند: جلوگیری از حملات چریکی مداوم اعراب به خط لوله شرکت نفت عراق که از شمال اسرائیل به سوی بندر حیفا امتداد می یافت و.....
وینگیت یک نیروی ضد چریکی مختلط از انگلیسی ها و یهودیان تشکیل داد که به نام جوخه های ویژه شب خوانه می شد. او به افراد این جوخه های یاد می داد در واحد های کوچک فوق العاده پر تحرک اقدام به عملیات کرده و به عنوان یک امتیاز نظامی چنین فکر کنند که تعداد زیادی هستند. مهم تر آنکه وی به یهودیان مشتاقی که تحت فرمانش بودند یاد داد همیشه هنگامی وارد نبرد شوند که دست بالا را دارند و این امر می تواند از طریق داشتن اطلاعات بهنگام و غافلگیرانه بودن نبرد متحقق شود. به آنها یاد می داد جنگ را به قلمروی دشمن بکشانند. بین آنهایی که وینگیت آموزش می داد بعضی نظامیان افسانه ای اسرائیل مانند ماشه دایان و ایگال آلون وجود داشتند که هر دو به ریاست ستاد ارتش اسرائیل رسیدند. دکترین رزمی وینگیت دایر بر اینکه شب را در اختیار خود بگیرید به زودی به تئوری مسلط در شیوه تفکر نظامی ارتش اسرائیل و شیوه استاندارد عمل واحدها نخبه اطلاعاتی تبدیل شد.
این کتاب درباره سرویس اطلاعاتی ارتش اسرائیل هست که به امان معروف است و معادل رکن دو ارتش در ایران می شود. این سرویس بیشتر عملیات جاسوسی اسرائیل در کشورهای عرب همسایه اسرائیل را هدایت می کرده و کتاب حاضر تاریخچه آن را از قبل از ظهور رژیم منحوس کثیف سگ هار منطقه تا زمان حمله عراق به کویت روایت کرده. کتابی است بسیار خوب و روان نوشته شده و ترجمه هم خوب است. مطالعه این کتاب را در این ایام به همه دوستان توصیه می کنم. کتاب را انتشارات اطلاعات منتشر کرده و قیمت آنچنانی هم ندارد.
لینک خرید