جنگها و تاریخ

ورود ساندیس خورها و عرزشی ها به این مکان مقدس اکیداً ممنوعه.

جنگها و تاریخ

ورود ساندیس خورها و عرزشی ها به این مکان مقدس اکیداً ممنوعه.

توضیح واضحات

من توی این دو هفته فرصت شد که یه مقداری شبکه های ماهواره ای مخالف ج.ا. رو رصد کنم.


 فارغ از این که ج.ا. حق هست یا باطل تمامی این شبکه ها، اخبار و تحلیل هاشون به صورت کاملاً جانب دارانه هست و هیچ کدوم بی طرف نیستند. حالا ممکنه برای کسی بی طرفی یه رسانه مهم نباشه... اوکی!دمش هم گرم!


 اما اگر واقعا دنبال اخبار و تحلیلهای بی طرفانه هستید مطلقا سراغ این کانالهای مخالف ج.ا. نروید.

وقتی ایدئولوژی جای علم را گرفت؛ ماجرای لیسنکوئیسم در شوروی

 

اغلب مردم می دانند که علم بر جامعه اثر دارد و این اثرات ممکن است که تا به کجاها کشیده بشود. اما بیشتر مردم نمی دانند همانطور که علم بر جامعه اثر می گذارد، جامعه هم بر علم اثر می گذارد. به همین دلیل شاخه ای از مطالعات علم به بررسی کنش و واکنش متقابل بین نهادهای علمی و جامعه می پردازد. این شاخه از مطالعات علم را جامعه شناسی علم نامیده اند. در متن کوتاه زیر به یکی از تأثیرات اجتماع بر علم و البته نتایج خروجی آن اشاره می کنیم:

 

در دهه ۱۹۳۰، کشاورزی به نام تروفیم لیسنکو در اتحاد شوروی ادعا کرد که قوانین شناخته‌شده ژنتیک اشتباه هستند. او معتقد بود ویژگی‌هایی که موجودات زنده در طول زندگی خود بر اثر محیط به دست می‌آورند، می‌توانند به نسل بعد منتقل شوند. این دیدگاه با یافته‌های علم ژنتیک سازگار نبود، اما یک مزیت مهم داشت: با ایدئولوژی رسمی حکومت شوروی همخوانی پیدا می‌کرد.

 

لیسنکو ژنتیک کلاسیک را علم بورژوایی می‌نامید و وعده می‌داد که با روش‌های خود می‌تواند تولید محصولات کشاورزی را به شکل چشمگیری افزایش دهد. حمایت مستقیم ژوزف استالین باعث شد او به قدرتمندترین چهره زیست‌شناسی شوروی تبدیل شود.

 

در سال ۱۹۴۸، ژنتیک کلاسیک رسماً محکوم شد. آزمایشگاه‌های ژنتیک تعطیل شدند، تدریس این علم در دانشگاه‌ها متوقف گردید و بسیاری از دانشمندان از کار برکنار، زندانی یا سرکوب شدند. نیکلای واویلوف ، یکی از بزرگ‌ترین ژنتیک‌دانان جهان، نیز در زندان جان باخت.

 

اما طبیعت با رأی سیاسی تغییر نمی‌کند. وعده‌های لیسنکو عملی نشد، کشاورزی شوروی با مشکلات فراوان روبه‌رو شد و زیست‌شناسی این کشور برای سال‌ها از پیشرفت‌های علمی جهان عقب ماند.

 

پس از مرگ استالین، نفوذ لیسنکو به تدریج کاهش یافت و سرانجام ژنتیک مدرن دوباره جایگاه خود را در شوروی به دست آورد.

 

داستان لیسنکوئیسم امروز یکی از مهم‌ترین درس‌های تاریخ علم است: نظریه‌های علمی نه با رأی دولت‌ها و نه با ایدئولوژی، بلکه با شواهد، آزمایش و امکان تکرار نتایج پذیرفته یا رد می‌شوند.

 


 

جنگ اول فنیقی: نبردی که روم را به یک قدرت دریایی تبدیل کرد


 

در میانه سده سوم پیش از میلاد، دو قدرت بزرگ مدیترانه غربی رو در روی یکدیگر قرار گرفتند؛ جمهوری روم که بر بیشتر ایتالیا مسلط شده بود و کارتاژ ، دولت ثروتمند مهاجران فنیقی در شمال آفریقا که بر تجارت دریایی و بسیاری از جزایر مدیترانه تسلط داشت.

 

جرقه جنگ در جزیره سیسیل زده شد. این جزیره در نقطه تلاقی منافع دو قدرت قرار داشت و هر دو آن را برای امنیت و نفوذ خود حیاتی می‌دانستند. در سال ۲۶۴ پیش از میلاد، اختلافات محلی در شهر مسینا بهانه‌ای شد تا روم و کارتاژ وارد جنگی شوند که بیش از بیست سال ادامه یافت.

 

در آغاز جنگ، برتری کامل با کارتاژ بود. این دولت دارای ناوگانی عظیم و دریانوردانی باتجربه بود، در حالی که رومیان تقریباً هیچ سابقه‌ای در نبردهای دریایی نداشتند. اما روم به سرعت دست به کار شد و با الگوبرداری از یک کشتی کارتاژی به گل نشسته، ناوگان بزرگی ساخت.

 

رومیان برای جبران ضعف دریایی خود ابتکاری جالب به خرج دادند. آنان پلی متحرک روی کشتی‌های خود نصب کردند که هنگام نزدیک شدن به کشتی دشمن روی آن فرود می‌آمد و دو کشتی را به هم متصل می‌کرد. بدین ترتیب نبرد دریایی به نبردی شبیه جنگ زمینی تبدیل می‌شد؛ جایی که سربازان رومی مهارت بیشتری داشتند.

 

جنگ سال‌ها در خشکی و دریا ادامه یافت. هر دو طرف پیروزی‌ها و شکست‌های سنگینی را تجربه کردند و حتی طوفان‌های دریایی چندین ناوگان رومی را نابود کرد. با این حال، روم با پشتکار فراوان ناوگان‌های جدیدی ساخت و به نبرد ادامه داد.

 

سرانجام در سال ۲۴۱ پیش از میلاد، ناوگان روم در نبرد جزایر ائگاتس پیروزی قاطعی به دست آورد. کارتاژ که دیگر توان ادامه جنگ را نداشت، درخواست صلح کرد. بر اساس پیمان صلح، سیسیل به روم واگذار شد و کارتاژ مجبور به پرداخت غرامت سنگینی گردید.

 

این جنگ نقطه عطفی در تاریخ روم بود. جمهوری روم که پیش از آن یک قدرت زمینی محسوب می‌شد، پس از جنگ اول فنیقی به یک قدرت بزرگ دریایی تبدیل شد و نخستین گام خود را در مسیر تبدیل شدن به امپراتوری مسلط مدیترانه برداشت. در مقابل، کارتاژ اگرچه نابود نشد، اما شکست آن زمینه را برای رویارویی بزرگ‌تر بعدی با فرمانده مشهورش، هانیبال، فراهم کرد.

 


چه افراد پیش بینی احمقانه دوتوکویل را تأیید کردند

اصل جمله دوتوکویل در کتابش به نام دموکراسی در آمریکا این است: 

«هر یک از آنها [آمریکا و روسیه] گویی به موجب طرحی پنهانی از مشیت، فراخوانده شده‌اند که روزی سرنوشت نیمی از جهان را در دست گیرند.»

پاسخ هوش مصنوعی به سوال دوست ایرانی به شرح زیر است. صحت و سقم جواب ها را خودتان جستجو کنید.



  1. دیوید ال. هافمن، مورخ دانشگاه ایالتی اوهایو

هافمن در کتاب The Stalinist Era که انتشارات کمبریج منتشر کرده، ابتدا پیش‌بینی توکویل را نقل می‌کند و سپس بسیار صریح می‌نویسد:

“By the middle of the twentieth century, his prediction had come true.”

یعنی:

«تا میانه قرن بیستم، پیش‌بینی او به حقیقت پیوسته بود.»

او بلافاصله توضیح می‌دهد که آمریکا و روسیه ــ که اکنون اتحاد شوروی شده بود ــ به «دو ابرقدرت جهان» تبدیل شده و درگیر نبرد جنگ سرد برای سلطه جهانی شده بودند.  (Cambridge Assets)

  1. هاروی منسفیلد و دلبا وینتروپ

هاروی منسفیلد، از برجسته‌ترین پژوهشگران اندیشه سیاسی و از مفسران مشهور توکویل، همراه با دلبا وینتروپ درباره همین پیش‌بینی می‌نویسد:

“During the Cold War, this picture seemed uncannily true to fact...”

یعنی:

«در دوران جنگ سرد، این تصویر به شکلی شگفت‌آور با واقعیت منطبق به نظر می‌رسید.»

البته آنها نکته ظریفی هم اضافه می‌کنند: از نظرشان نباید این عبارت را نوعی پیشگویی علمی و دقیق آینده تلقی کرد؛ بلکه توکویل دو مسیر سیاسی متفاوت را ترسیم کرده بود که در دوران جنگ سرد به طرز حیرت‌انگیزی با واقعیت تطابق یافت. (dokumen.pub)


  1. چارلز دوگل

یکی از جالب‌ترین نمونه‌ها مربوط به سال ۱۹۴۶ است؛ یعنی درست زمانی که نظم دوقطبی پس از جنگ جهانی دوم داشت آشکار می‌شد.

چارلز دوگل در سخنرانی درباره ضرورت ایجاد یک بلوک اروپای غربی میان دو قدرت بزرگ شرق و غرب، مستقیماً به توکویل استناد کرد. مجله TIME در همان سال گزارش کرد که دوگل سخن هموطن «پیشگوی» خود، توکویل، را نقل کرده است:

“each of them seems called ... to hold one day in his hands the destinies of half the world.”

یعنی هر یک از آمریکا و روسیه گویی مقدر شده‌اند که روزی سرنوشت نیمی از جهان را در دست بگیرند. (TIME)


  1. لئوپولد کوهر، نظریه‌پرداز سیاسی

کوهر در کتاب معروف The Breakdown of Nations، پس از نقل پیش‌بینی توکویل، می‌نویسد:

“the condition so lucidly foretold has become a political reality.”

یعنی:

«وضعیتی که با چنین روشنی پیش‌بینی شده بود، اکنون به یک واقعیت سیاسی تبدیل شده است.»

او سپس می‌گوید جهان عملاً به دو امپراتوری بزرگ تبدیل شده که هر یک بر سرنوشت تقریباً نیمی از جهان تأثیر می‌گذارند؛ عبارتی که آشکارا به جمله توکویل اشاره دارد. (The Ted K Archive)


  1. گروهی از سفیران برجسته آمریکا و روسیه

در سال ۲۰۰۷، گروهی از سفیران سابق آمریکا در مسکو و روسیه در واشنگتن ــ از جمله جک متلاک، توماس پیکرینگ، جیمز کالینز، ولادیمیر لوکین و دیگران ــ در بیانیه‌ای مشترک در بنیاد کارنگی نوشتند:

“our relations, at their best and worst, have borne out de Tocqueville's prophecy...”

یعنی:

«روابط ما، چه در بهترین و چه در بدترین دوره‌های آن، پیش‌بینی توکویل را محقق ساخته است.»

و سپس همان عبارت مشهور درباره آمریکا و روسیه و «سرنوشت نیمی از جهان» را نقل کردند. (Carnegie Endowment)




 

دستگاه کپی بر ضد سانسور


 

در دهه‌های جنگ سرد، دستگاه‌های کپی (زیراکس و مشابه‌ها) در ظاهر ابزارهای اداری ساده بودند، اما در عمل در برخی نظام‌های سیاسی به یک نقطه حساس در «کنترل گردش اطلاعات» تبدیل شدند.

در ساختارهایی که انتشار رسمی متن تحت نظارت متمرکز قرار دارد، مسئله فقط سانسور محتوایی نیست، بلکه کنترل بر زیرساخت‌های تکثیر و بازنشر اهمیت حیاتی پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، حتی ابزارهای اداری مانند دستگاه‌های کپی، ماشین‌تحریر یا بعدها رایانه، به‌طور بالقوه بخشی از معادله امنیت اطلاعات محسوب می‌شوند.

در بلوک شرق، این وضعیت در قالب شبکه‌هایی مثل سامیزدات خودش را نشان داد؛ یعنی گردش غیررسمی و محدود متن‌هایی که امکان ورود به کانال‌های رسمی نشر را نداشتند. در اینجا، کنترل دولت بیشتر بر چاپخانه‌ها و مسیرهای رسمی انتشار متمرکز بود، اما با گسترش فناوری تکثیر، نقطه تمرکز به سمت نظارت بر دستگاه‌ها و مسیرهای فیزیکی توزیع هم کشیده شد.

در برخی جوامع معاصر خاورمیانه نیز مسئله سانسور عمدتاً نه فقط در سطح ممنوعیت محتوا، بلکه در سطح مدیریت بسترهای انتشار و کنترل کانال‌های توزیع اطلاعات قابل تحلیل است؛ با این تفاوت که امروز به‌جای دستگاه‌های کپی، شبکه‌های دیجیتال، پلتفرم‌ها و زیرساخت‌های اینترنتی نقش اصلی را در گردش اطلاعات ایفا می‌کنند.

در هر دو تجربه تاریخی، مسئله اصلی صرفاً حذف یا اجازه انتشار نیست، بلکه نوع سازمان‌دهی کنترل اطلاعات است؛ یعنی این‌که چه کسی به ابزار تولید، تکثیر و توزیع دسترسی دارد و این دسترسی چگونه تنظیم و محدود می‌شود.

ارتباط بین دوتوکویل و مطهرنیا و مانوک و جنت خواه چیست؟


 

در سال ۱۸۴۰، زمانی که هنوز نه خبری از جنگ سرد بود و نه ایالات متحده و روسیه ابرقدرت‌های جهان به شمار می‌رفتند، الکسی دو توکویل، اندیشمند فرانسوی، پیش‌بینی شگفت‌انگیزی کرد. او نوشت که در آینده، دو ملت بیش از همه بر سرنوشت جهان تأثیر خواهند گذاشت: آمریکا و روسیه.

 

به باور توکویل، هر دو کشور به سوی قدرتی عظیم حرکت می‌کنند، اما از دو مسیر کاملاً متفاوت. آمریکا با تکیه بر آزادی‌های فردی، مشارکت شهروندان، مهاجرت، فعالیت اقتصادی و نهادهای مدنی رشد خواهد کرد؛ در حالی که روسیه با اتکا به تمرکز قدرت، اقتدار حکومت و گسترش نفوذ خود به یک قدرت بزرگ تبدیل خواهد شد. توکویل جمله‌ای نوشت که بعدها بسیار مشهور شد: روزی خواهد رسید که آمریکایی و روس هر یک سرنوشت نیمی از جهان را در دست خواهند گرفت

 

حدود یک قرن بعد، پس از پایان جنگ جهانی دوم، جهان عملاً به دو بلوک تقسیم شد: بلوک ایالات متحده و بلوک اتحاد جماهیر شوروی. از همین رو، بسیاری از پژوهشگران این پیش‌بینی را یکی از دقیق‌ترین پیش‌بینی‌های ژئوپلیتیکی قرن نوزدهم می‌دانند.

 

#الکسی_دوتوکویل #آمریکا #روسیه #جنگ_سرد #تاریخ #ژئوپلیتیک #اندیشه_سیاسی #روابط_بین_الملل

 

اولین راکت انداز ضدهوایی دوش پرتاب


 

 LUFTFAUST - WarHistory.org

در بهار سال ۱۹۴۵، آلمان نازی آخرین برگ برنده خود را برای مقابله با بمب‌افکن‌های متفقین رو کرد؛ سلاحی که اگر زودتر ساخته می‌شد، شاید مسیر جنگ را اندکی تغییر می‌داد.

 

*لوفت‌فاوست* ، یک راکت انداز 9 لوله عجیب بود که سربازان میتوانستند آن را روی دوش خود بگذارند و به سوی هواپیماهای در حال پرواز در ارتفاع پایین شلیک کنند. این سلاح در واقع اولین موشک‌انداز ضدهوایی قابل حمل در تاریخ بود.

 

اما این سلاح سه مشکل اساسی داشت:

 

1-برد بسیار کم (حدود دویست متر) که آن را در برابر هواپیماهایی که از ارتفاع بالاتر حمله میکردند، کاملاً بی‌اثر میکرد.

 

2- پراکندگی وحشتناک راکت‌ها؛ به طوری که تیرانداز عملاً نمیدانست راکت‌ها به کدام سمت میروند و شانس اصابت به هدف، مانند یک شانس ساده بود.

 

3 دیر به میدان آمدن؛ تنها در ماه‌های پایانی جنگ به تعداد بسیار محدود به خط مقدم رسید.

 

با این حال، ایده پشت این سلاح، یعنی توانایی یک سرباز معمولی برای آتش زدن بر روی یک هواپیمای دشمن، یک تحول مفهومی بزرگ بود. این ایده پس از جنگ توسط آمریکایی‌ها و روس‌ها کامل شد و امروز به شکل موشک‌های دوش‌پرتاب ضدهوایی در تمام ارتش‌های جهان دیده میشود.

 

 


کمین مرگبار در کراسنویارسک


۱۴ آگوست ۱۹۴۱ طلایه داران لشکر هشتم پانزر آلمان به حومه شهر کراسنویارسک رسیدند، اما نمیدانستند که مدافعین روس برایشان دامی پهن کرده اند. 

 

تنها سد راه پیشروی آنها، یک گروهان تانک ارتش سرخ مسکو با ۷ دستگاه تانک کا.وی1 به فرماندهی ستوان کولوبانوف بود. او یک روز قبل منطقه را موشکافی کرده و سنگرهایی در کنار مرداب کنده بود تا تانکها را در آنها استتار کند. 

 

نقشه کولوبانوف هوشمندانه بود: 

وقتی که یک سرباز تبدیل به ماشین کشتار می‌شود


File:Fernand Léger, 1916, Soldier with a pipe (Le Soldat à la Pipe), oil on canvas, 130 x 97 cm, Kunstsammlung Nordrhein-Westfalen, Dùsseldorf.jpg

سال ۱۹۱۶ است و  فرناند لژه ، نقاش فرانسوی، در میان گل و خون سنگرهای جنگ جهانی اول، طرحی را میکشد که بعدها به یکی از مهمترین آثار هنر مدرن تبدیل میشود.

 

او در این تابلو، یک سرباز معمولی را به تصویر میکشد؛ اما نه با خطوط نرم و طبیعی، بلکه با بدنی کاملاً استوانه ای و مکانیکی. دستها، بازوها، گردن و حتی صورت این سرباز، مانند لوله ها و قطعات یک ماشین طراحی شده اند. لژه به ما میگوید که جنگ، انسان را به یک ماشین کشتار تبدیل کرده است.

 

در میان این همه فلز و خشکی، تنها یک عنصر نرم و آرامشبخش در تابلو دیده میشود: پیپی که سرباز در دست گرفته و به آرامی از آن دود بیرون میآید.

 

این پیپ، نقطه تضاد تابلو است. جایی که انسانیتِ باقیمانده، در میان وحشت ماشین جنگی، نفس میکشد. دود پیپ، مانند یک رویا یا خاطره، در برابر بدن سخت و بیروح سرباز قد علم کرده است.

 

لژه که خودِ او سالها در خط مقدم جنگیده بود، با این اثر نشان داد که برای زنده ماندن در برابر خشونت بیرحمانه ماشینها، تنها راه این بوده که خودت هم به یک ماشین تبدیل شوی. اما آن پیپ کوچک، یادآور این است که هیچ جنگی نمیتواند روح انسان را به طور کامل نابود کند.

 

این نقاشی، تصویری از هزاران سرباز گمنامی است که جنگ آنها را به قطعاتی بیصدا و بیروح در چرخه مرگ تبدیل کرد، اما هنوز لحظاتی برای اندوه و فراموشی داشتند.

 

  

ام.پی18 انقلابی در جنگ‌های خندقی

 

ام‌پی ۱۸ را میتوان مادر تمام سلاح‌های خودکار سبک دانست. این سلاح که در سال ۱۹۱۸ وارد میدان نبرد شد، اولین مسلسل دستی عملیاتی جهان بود و فلسفه جنگیدن را برای همیشه تغییر داد.

 

برخلاف تفنگ‌های بلند و سنگین آن دوران، این سلاح برای فضاهای بسته و تنگ سنگرها طراحی شده بود. سربازان آلمانی با این سلاح میتوانستند در دقایق کوتاه، حجم عظیمی از آتش را روی دشمن بریزند و در عملیاتهای غافلگیرکننده، برتری قاطعی پیدا کنند.