اگر هیتلر قبل از آغاز جنگ جهانی دوم ترور شده بود چه می شد؟ اگر آمریکا در ساخت بمب هسته ای با شکست مواجه می شد چه می شد؟ اگر هواپیمای حامل خمینی توسط شاه سرنگون می شد چه می شد؟ سوالهای اگر... آنگاه چه می شد؟ هیچ گاه ذهن علاقمندان به تاریخ را ترک نمی کند.
اگر بر خلاف تاریخ و بر اساس یکی از فرضهای بالا تاریخ را مجددا بنویسیم به این تاریخ نویسی تاریخ نویسی بدیل(Counterfactual history) می گویند. جایگاه «تاریخ بدیل» در محیطهای آکادمیک علوم انسانی، از جمله رشتهی تاریخ، موضوعی بحثبرانگیز است و بیشتر تاریخ نویسان برای آن ارزشی قائل نیستند.
۱. رویکرد سنتی تاریخنگاران
۲. تغییر رویکرد از دهه ۱۹۷۰ به بعد
۳.جریانهای مهم آکادمیک
۴. جایگاه امروزی
جمعبندی
تاریخ
بدیل بهعنوان یک «رشته مستقل» در آکادمی پذیرفته نشده، اما بهعنوان یک ابزار
تحلیلی، بهویژه از دهه ۱۹۹۰ به بعد، جدیتر گرفته شده و
حتی وارد چارچوبهای روششناسی در اقتصاد تاریخی، تاریخ نظامی، و فلسفه تاریخ شده
است.
سخنرانی دکتر معصومی همدانی درباره تاریخ نگاری علم در محل پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران
در قرن هفدهم، وقتی جراحی هنوز کاری بود میان تجربه و جسارت و پزشکان جراحان را با حقارت و از بالا به پایین نگاه می کردند، در پاریس مردی برخاست که میخواست آن را به دانش و نظم علمی بدل کند. نامش پییر دیونیس بود؛ جراحی فرانسوی که راه پزشکی نوین را گشود.
او در بیمارستان بزرگ «هتل دیو» شاگردانش را گرد میآورد و میگفت:«در بدن انسان، هر رگ و عصب، جای خود را دارد؛ همانگونه که در ترازو، هر بازو باید در توازن باشد.»
دیونیس نخستین کسی بود که درسهای منظم جراحی برگزار کرد. در این درسها، بهجای نقلقول و تجربهی شفاهی، او از اندازهگیری، ابزار دقیق و شرح مرحلهبهمرحلهی عمل سخن گفت.
کتابش با نام درسهایی در جراحی، بهسرعت در سراسر اروپا پخش شد و به الگوی آموزش جراحان بدل گردید. در آن کتاب، ابزارهای جراحی را با همان دقتی توصیف کرد که ساعتساز از چرخدندههای خود سخن میگوید. او همچنین در طراحی تیغها، گیرهها و سرنگها نوآوری کرد و نشان داد که جراحی نه فقط هنر شجاعت، بلکه دانش تعادل، ظرافت و دقت است.
دیونیس، جراح مخصوص ملکه فرانسه بود، اما میراث واقعیاش نه در کاخ، بلکه در بیمارستانها و دانشگاهها زنده ماند. امروز، هر جراح که ابزارش را پیش از عمل میسنجد و تعادل دستش را میآزماید، بیآنکه بداند، در مسیر دیونیس گام برمیدارد.
سال ۱۹۹۰، چند هفته مانده به آغاز جنگ خلیج فارس... شش مأمور سیا و آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) در بغداد گیر افتاده بودند. عراق زیر چنگ صدام حسین بود و دستگاه امنیتیاش به هر جنبندهای شک داشت. هیچ کشوری حاضر به کمک به آمریکاییها نشد؛ نه بریتانیا، نه فرانسه، نه روسیه. اما یک کشور غیرمنتظره، لهستان، پذیرفت این مأموریت خودکشیگونه را انجام دهد.
مغز عملیات: گروموسواف چِمپیِنسکی
افسر کارکُشتهی اطلاعاتی لهستان، مردی که هم در غرب و
هم در شرق جاسوسی کرده بود، مأمور شد تا عملیات را رهبری کند. او تصمیم گرفت مأموران آمریکایی را در پوشش
«کارگران ساختمانی لهستانی» از عراق خارج کند. پاسپورتهای لهستانی جعلی آماده شد، جاسوسان در
یک کارگاه عمرانی در بغداد پنهان شدند، و شبانه در اتوبوسی مملو از «کارگران» راهی
مرز ترکیه شدند.
لحظهی مرگ و زندگی
در مرز عراق، یکی از افسران عراقی به زبان لهستانی چیزی
پرسید. یکی از مأموران آمریکایی لهستانی نمیدانست، خودش را به مستی زد و چیزی
نامفهوم گفت. مرزبان با تردید نگاه کرد... اما اجازه عبور داد.
چند ساعت بعد، اتوبوس وارد خاک ترکیه شد. شش مأمور آمریکایی نجات یافتند و لهستانیها علاوه بر انسانها، نقشههای نظامی حساس بغداد را هم با خود بردند.
پاداش خاموش
در پاسخ به این فداکاری، ایالات متحده ۱۶٫۵ میلیارد دلار بدهی لهستان را
بخشید. چمپیِنسکی بعدها رئیس سازمان اطلاعات خارجی لهستان شد. و نام رمز این ماجرا برای همیشه در تاریخ جاسوسی ماند:
"Operation Samum" – نجات در سکوت.
بعدها فیلمی با همین نام توسط وادیسواف پاسیکوفسکی ساخته شد،که بازسازی سینمایی یکی از واقعیترین عملیاتهای اطلاعاتی قرن بیستم است.
یک بحث نسبتا طولانی درباره علم و دیدگاه دانشمندان مسلمان درباره علم و اینکه آنها علوم مختلف را چگونه طبقه بندی می کردند (فایل صوتی است):
پاییز ۱۹۷۷، آلمان غربی در بحران بود. هواپیمای لوفتهانزا پرواز ۱۸۱ با ۸۶ سرنشین توسط چهار تروریست گروه «ارتش سرخ آلمان » و «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» ربوده شد. هدف آنها: آزادی اعضای دستگیرشده ارتش سرخ آلمان و فشار سیاسی بر دولت آلمان.
هواپیما پس از عبور از چند کشور، سرانجام در فرودگاه
موگادیشو (سومالی) فرود آمد.
چهار روز مذاکره با گروگان گیرها بینتیجه گذشت... تا
نیمهشب ۱۸ اکتبر،
ساعت ۲۳:۰۰ به وقت
محلی. دولت
آلمان تصمیم گرفت تیم ضد تروریستی تازه تأسیس خود را وارد صحنه کند. در طی المپیک
1972 مونیخ و بحران گروگانگیری ورزشکاران اسرائیلی توسط چریکهای گروه سپتامبر سیاه
تیم ضدتروریسم پلیس آلمان بسیار بد عمل کرد و بسیاری از گروگانها کشته شدند. وقت
آن بود که آلمانها در این حوزه هم خودی نشان بدهند.
توجه کنید که عملیات ضدتروریستی در آن دوران، مخصوصاً بر ضد کسانی که هواپیما ربایی کرده بودند، نوعی عملیات رزمی تقریبا تازه بود و بسیاری از استانداردها و تجهیزات و تاکتیکها هنوز به درستی شکل نگرفته بودند.
ورود تیم GSG 9
تحت فرماندهی اولریش وگنر، تیم ویژهی GSG 9 با
پشتیبانی ارتش سومالی به سه گروه تقسیم شد:
در کمتر از ۷ دقیقه، سه هواپیماربا کشته شدند، یک نفر زخمی شذ و همهی گروگانها نجات یافتند — بدون تلفات بر نفرات غیرنظامی. صدای تیراندازی و فریاد گروگانها در تاریکی فرودگاه موگادیشو، نقطه آغاز دوران جدید مبارزه با تروریسم بینالمللی بود.
نتیجه و اهمیت
عملیات موگادیشو الگویی شد برای یگانهای ضدتروریسم
سراسر جهان. پس از این مأموریت، کشورهای
متعددی واحدهایی مشابه GSG 9 تشکیل دادند:
این عملیات تا امروز بهعنوان یکی از سریعترین و بینقصترین عملیاتهای ضدتروریستی تاریخ شناخته میشود.

مسراشمیت 262، معروف به پرستو، اولین هواپیمای جتی بود که وارد نبردهای هوایی شد و تحول بزرگی در هوانوردی نظامی ایجاد کرد. این جنگنده توسط آلمان نازی در جنگ جهانی دوم استفاده شد و توانست علیه بمبافکنهای متفقین وارد عمل بشود.
ویژگیها
نکات جالب
یکی از لایوهای قدیمی مو که چند سال پیش گذاشته بودم در اینستاگرام پیدا کردم... با هم ببینیم داستان سقوط تولوپوف نیروی دریایی شوروی سابق که همه بزرگان ناوگان شمال توش کشته شدند وارتباط اون با سیسمونی گیت چی بوده؟
در میانهٔ جنگ داخلی آمریکا، یکی از شگفتانگیزترین رویدادهای تاریخ جنگهای دریایی رخ داد: نبرد هامپتون رودز در روزهای ۸ و ۹ مارس ۱۸۶۲.
این نبرد نهتنها در سرنوشت جبههها اثر گذاشت، بلکه آغازگر عصر جدیدی در
تاریخ نیروی دریایی جهان شد.
روز نخست: ورود غول جنوبیها
کنفدراسیونها کشتی چوبی قدیمی موسوم به USS Merrimack را بازسازی کرده و آن را با ورقههای ضخیم آهن پوشاندند. این هیولا با نام جدید CSS Virginia به میدان آمد. ویرجینیا در نخستین روز نبرد، به ناوگان شمالی حملهور شد:
روز دوم: پاسخ شمالیها با "مانیتور"
صبح روز ۹ مارس، ناو جنگی تازهساختهٔ اتحادیه وارد میدان
شد: USS Monitor.
این کشتی طراحیای کاملاً نو داشت:
نبرد میان دو کشتی آهنین ساعتها ادامه یافت. توپها یکی پس از دیگری شلیک
شدند و گلولههای توپ با صدای مهیب به زرهها برخورد میکردند، اما بیشترشان بیاثر
بودند.
این رویارویی بیسابقه در تاریخ، جهانیان را شگفتزده کرد: برای نخستین
بار، کشتیهای چوبی سنتی دیگر بر دریاها فرمانروا نبودند.
نتیجه نبرد
پس از چند ساعت، هیچیک از دو کشتی موفق به نابودی دیگری نشد. هر دو طرف خود را پیروز اعلام کردند:
با این حال، از آن روز به بعد هیچ ناو چوبی جرات نداشت در برابر کشتیهای آهنین بایستد.
سرنوشت غولهای آهنین
اهمیت تاریخی
نبرد هامپتون رودز فراتر از یک رویداد آمریکایی بود. این نبرد پیام روشنی به همه قدرتهای جهانی داد:
دوران ناوهای چوبی به پایان رسیده است و از این پس، کشتیهای زرهپوش
آهنین آینده جنگهای دریایی را رقم خواهند زد. به دنبال این نبرد، رقابتی گسترده در میان قدرتهای اروپایی برای ساخت
کشتیهای زرهپوش آغاز شد و عصر جدیدی از جنگ دریایی شکل گرفت.
تقریبا یک سال پیش بود که نوید محمد زاده به دلیل منتشر کردن یک استوری در فضای مجازی و به بهانه ایجاد رعب در راستای خدشه به امنیت روانی جامعه مورد تعقیب قضایی قرار گرفت. البته همین حرفها را هم هفته پیش جناب سردار شمخانی تکرار کردند. به زبان ساده:
هر دو حمله موشکی ایران به اسرائیل، موسوم به وعده صادق، در حقیقت چیزی نبوده اند جز شکست نظامی.
اما این حملات، هر کدام، در حقیقت دو شکست بودند. یک شکست این بود که مشت ایران را برای اسرائیل باز کرد و اسرائیل متوجه شد که در صورت حمله مستقیم به خاک ایران (در بدترین حالت) چه سناریویی در انتظارش هست و خود را برای مقابله با حملات ایران آماده کرد. شکست دوم این بود که هر دو حمله به قصد بازدارندگی انجام شده بودند و در انجام این تصویر برای دشمن که «اگر بزنی می زنم» شکست خوردند.
درباره علل شکست حملات موشکی ایران بارها و بارها صحبت شده است. من فقط امروز قصد دارم نکته کوچکی را اضافه کنم. همان طور که در بالا گفتیم زلینسکی به شدت خواهان این است که از آمریکا موشکهای کروز تاماهاوک بخرد. و گفتیم که این موشک یک سیستم ناوبری/هدایت موسوم به سیستم اینرسی دارد. نبود ناوبری اینرسی یکی از علتهای اصلی شکست حملات پهپادی ایران در طی عملیاتها وعده صادق بوده است. اما اول ببنیم که ناوبری اینرسی چیست؟
تصور کن چشمبسته از در خانه بیرون میری و میخوای بدون نگاه کردن بفهمی الان کجایی. چه کار میکنی؟
· قدمهایت را میشماری،
· سعی میکنی بفهمی پس از چند قدم چقدر به راست یا چپ چرخیدی،
· با این اطلاعات حدس میزنی که حالا تقریباً فلانجا هستم.
ناوبری اینرسی همین کار را با حسگرهایش انجام میدهد، ولی به صورت خودکار و خیلی سریع:
· شتابسنج = کار شمردن قدمها را انجام می دهد.
· ژیروسکوپ = مقدار چرخش بدن را تشخیص می دهد.
فقط لازم است تا موقعیت شروع را بدانی تا با تحلیل این اطلاعات بفهمی که به هدف رسیده ای یا خیر.
در حالیکه یک موشک کروز واقعی باید به یک سیستم هدایت اینرسی متکی باشد، یعنی بدون نیاز به هدایت از بیرون بتواند موقعیت خودش را خودش محاسبه کند و خود را به هدف برساند، پهپهادهای انتحاری ایرانی فاقد این نوع از هدایت بوده اند. هدایت پهپادهای ایرانی متکی است بر سیستمهایی مانند جی پی اس. یعنی سیگنالهای خارجی را دریافت می کنند و با موقعیت یابی توسط این سیگنالهای خارجی پس از طی مسیر خودشان را به اهدافشان می رسانند. تنها کاری که لازم بود اسرائیل انجام بدهد این بود که در مناطق حساس سیاسی و نظامی خود روی سیگنالهای جی پی اس پارازیت بیاندازد تا پهپهادهای ایرانی گمراه بشوند، و این کاری بود که اسرائیلی ها کردند.
اما چرا نیروهای نظامی ایران به سراغ هدایت اینرسی برای موشکها یا پهپهادهای خود نمی روند؟ این سؤالی است که گمان کنم نمایندگان مجلس باید از مسئولین وزارت دفاع بپرسند.