جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

تاریخ بدیل چیست و چه جایگاهی دارد؟


اگر هیتلر قبل از آغاز جنگ جهانی دوم ترور شده بود چه می شد؟ اگر آمریکا در ساخت بمب هسته ای با شکست مواجه می شد چه می شد؟ اگر هواپیمای حامل خمینی توسط شاه سرنگون می شد چه می شد؟ سوالهای اگر... آنگاه چه می شد؟ هیچ گاه ذهن علاقمندان به تاریخ را ترک نمی کند.

 

اگر بر خلاف تاریخ و بر اساس یکی از فرضهای بالا تاریخ را مجددا بنویسیم به این تاریخ نویسی تاریخ نویسی بدیل(Counterfactual history)  می گویند. جایگاه «تاریخ بدیل» در محیط‌های آکادمیک علوم انسانی، از جمله رشته‌ی تاریخ، موضوعی بحث‌برانگیز است و بیشتر تاریخ نویسان برای آن ارزشی قائل نیستند.


۱. رویکرد سنتی تاریخ‌نگاران

  • تا اواسط قرن بیستم، بیشتر مورخان تاریخ بدیل را جدی نمی‌گرفتند و آن را نوعی خیال‌پردازی یا ادبیات داستانی می‌دانستند.
  • در نگاه «تاریخ به‌مثابه علم»، توجه به «اتفاقات رخ‌نداده» کاری غیرعلمی بود، چون تاریخ باید بر «مدارک و شواهد واقعی» بنا شود.


۲. تغییر رویکرد از دهه ۱۹۷۰ به بعد

  • از دهه‌های پایانی قرن بیستم، به‌ویژه با رشد تاریخ فکری، تاریخ سیاسی تطبیقی، و نظریه‌های علوم اجتماعی، توجه به تاریخ بدیل بیشتر شد.
  • در حوزه‌ی فلسفه‌ی تاریخ، کسانی مثل ای.اچ. کار (E. H. Carr) اشاره کردند که مورخ ناگزیر است به این فکر کند که «چه چیزهای دیگری می‌توانست رخ دهد» تا اهمیت یک رویداد را بسنجد.
  • در علوم اجتماعی و اقتصاد سیاسی، استفاده از «سناریوهای بدیل» به‌عنوان روش تحلیل رواج یافت.

۳.جریان‌های مهم آکادمیک

  • نایل فرگوسن (Niall Ferguson) مورخ بریتانیایی، از شناخته‌شده‌ترین کسانی است که تاریخ بدیل را وارد جریان اصلی مباحث آکادمیک کرد. کتاب مشهورش Virtual History (۱۹۹۷) مجموعه‌ای از سناریوهای تاریخی بدیل است (مثل اگر بریتانیا در جنگ جهانی اول بی‌طرف می‌ماند). او استدلال می‌کند که بدون توجه به بدیل‌ها، نمی‌توان میزان «تصادفی بودن» یا «ضرورت داشتن» رخدادهای تاریخی را فهمید.
  • رابرت فوگل (Robert Fogel)، اقتصاددان و تاریخ‌نگار آمریکایی، برای تحلیل نقش راه‌آهن در اقتصاد آمریکا از روش‌های «تاریخ بدیل کمّی» استفاده کرد و حتی جایزه نوبل اقتصاد گرفت. او نشان داد که می‌توان با مدل‌سازی آماری، سناریوی «اگر راه‌آهن ساخته نمی‌شد» را بررسی کرد.
  • در تاریخ نظامی، همواره نوعی اندیشیدن بدیل وجود داشته (مثل: اگر فرمانده تصمیم دیگری می‌گرفت، نتیجه جنگ چه می‌شد؟). اما از دهه ۱۹۹۰ به بعد این رویکرد صریح‌تر وارد مقالات و سمینارها شد.

۴. جایگاه امروزی

  • در تاریخ آکادمیک جریان اصلی: هنوز هم بسیاری از مورخان سنتی به تاریخ بدیل با دیده تردید نگاه می‌کنند. آن را بیشتر «ابزاری برای روشن‌سازی اهمیت وقایع» می‌پذیرند تا یک شاخه مستقل.
  • در مطالعات میان‌رشته‌ای (اقتصاد، علوم سیاسی، روابط بین‌الملل): تاریخ بدیل بیشتر پذیرفته شده و حتی تئوریزه شده است، چون به آن‌ها اجازه می‌دهد مدل‌سازی علت و معلولی انجام دهند.
  • در فلسفه‌ی تاریخ: بحث‌های جدی درباره مشروعیت و حدود تاریخ بدیل وجود دارد، به‌ویژه در پیوند با مفهوم «علیت» (causality) در تاریخ.

 جمع‌بندی
تاریخ بدیل به‌عنوان یک «رشته مستقل» در آکادمی پذیرفته نشده، اما به‌عنوان یک ابزار تحلیلی، به‌ویژه از دهه ۱۹۹۰ به بعد، جدی‌تر گرفته شده و حتی وارد چارچوب‌های روش‌شناسی در اقتصاد تاریخی، تاریخ نظامی، و فلسفه تاریخ شده است.


 

سخنرانی دکتر معصومی همدانی دربارۀ تاریخ نگاری علم

سخنرانی دکتر معصومی همدانی درباره تاریخ نگاری علم در محل پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران



پی‌یر دیونیس؛ مردی که تیغ را به علم بدل کرد


 

در قرن هفدهم، وقتی جراحی هنوز کاری بود میان تجربه و جسارت و پزشکان جراحان را با حقارت و از بالا به پایین نگاه می کردند، در پاریس مردی برخاست که می‌خواست آن را به دانش و نظم علمی بدل کند. نامش پی‌یر دیونیس بود؛ جراحی فرانسوی که راه پزشکی نوین را گشود.

 

او در بیمارستان بزرگ «هتل دیو» شاگردانش را گرد می‌آورد و می‌گفت:«در بدن انسان، هر رگ و عصب، جای خود را دارد؛ همان‌گونه که در ترازو، هر بازو باید در توازن باشد.»

 

دیونیس نخستین کسی بود که درس‌های منظم جراحی برگزار کرد. در این درس‌ها، به‌جای نقل‌قول و تجربه‌ی شفاهی، او از اندازه‌گیری، ابزار دقیق و شرح مرحله‌به‌مرحله‌ی عمل سخن گفت.

 

کتابش با نام درس‌هایی در جراحی، به‌سرعت در سراسر اروپا پخش شد و به الگوی آموزش جراحان بدل گردید. در آن کتاب، ابزارهای جراحی را با همان دقتی توصیف کرد که ساعت‌ساز از چرخ‌دنده‌های خود سخن می‌گوید. او همچنین در طراحی تیغ‌ها، گیره‌ها و سرنگ‌ها نوآوری کرد و نشان داد که جراحی نه فقط هنر شجاعت، بلکه دانش تعادل، ظرافت و دقت است.

 

دیونیس، جراح مخصوص ملکه فرانسه بود، اما میراث واقعی‌اش نه در کاخ، بلکه در بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها زنده ماند. امروز، هر جراح که ابزارش را پیش از عمل می‌سنجد و تعادل دستش را می‌آزماید، بی‌آنکه بداند، در مسیر دیونیس گام برمی‌دارد.

عملیات سیموم؛ نجات در سایه‌ها



 

سال ۱۹۹۰، چند هفته مانده به آغاز جنگ خلیج فارس... شش مأمور سیا و آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) در بغداد گیر افتاده بودند. عراق زیر چنگ صدام حسین بود و دستگاه امنیتی‌اش به هر جنبنده‌ای شک داشت. هیچ کشوری حاضر به کمک به آمریکایی‌ها نشد؛ نه بریتانیا، نه فرانسه، نه روسیه. اما یک کشور غیرمنتظره، لهستان، پذیرفت این مأموریت خودکشی‌گونه را انجام دهد.

 

 مغز عملیات: گروموسواف چِمپیِنسکی


افسر کارکُشته‌ی اطلاعاتی لهستان، مردی که هم در غرب و هم در شرق جاسوسی کرده بود، مأمور شد تا عملیات را رهبری کند. او تصمیم گرفت مأموران آمریکایی را در پوشش «کارگران ساختمانی لهستانی» از عراق خارج کند. پاسپورت‌های لهستانی جعلی آماده شد، جاسوسان در یک کارگاه عمرانی در بغداد پنهان شدند، و شبانه در اتوبوسی مملو از «کارگران» راهی مرز ترکیه شدند.

 

 لحظه‌ی مرگ و زندگی


در مرز عراق، یکی از افسران عراقی به زبان لهستانی چیزی پرسید. یکی از مأموران آمریکایی لهستانی نمی‌دانست، خودش را به مستی زد و چیزی نامفهوم گفت. مرزبان با تردید نگاه کرد... اما اجازه عبور داد.

چند ساعت بعد، اتوبوس وارد خاک ترکیه شد. شش مأمور آمریکایی نجات یافتند و لهستانی‌ها علاوه بر انسان‌ها، نقشه‌های نظامی حساس بغداد را هم با خود بردند.

 

 پاداش خاموش


در پاسخ به این فداکاری، ایالات متحده ۱۶٫۵ میلیارد دلار بدهی لهستان را بخشید. چمپیِنسکی بعدها رئیس سازمان اطلاعات خارجی لهستان شد. و نام رمز این ماجرا برای همیشه در تاریخ جاسوسی ماند:

 

"Operation Samum" – نجات در سکوت.

 بعدها فیلمی با همین نام توسط وادیسواف پاسیکوفسکی ساخته شد،که بازسازی سینمایی یکی از واقعی‌ترین عملیات‌های اطلاعاتی قرن بیستم است.

 

طبقه بندی علوم نزد دانشمندان مسلمان

یک بحث نسبتا طولانی درباره علم و دیدگاه دانشمندان مسلمان درباره علم و اینکه آنها علوم مختلف را چگونه طبقه بندی می کردند (فایل صوتی است):




شبی که GSG 9 دنیا را شگفت‌زده کرد


 


 

پاییز ۱۹۷۷، آلمان غربی در بحران بود. هواپیمای لوفت‌هانزا پرواز ۱۸۱ با ۸۶ سرنشین توسط چهار تروریست گروه «ارتش سرخ آلمان » و «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» ربوده شد. هدف آن‌ها: آزادی اعضای دستگیرشده ارتش سرخ آلمان و فشار سیاسی بر دولت آلمان.

 

هواپیما پس از عبور از چند کشور، سرانجام در فرودگاه موگادیشو (سومالی) فرود آمد.
چهار روز مذاکره با گروگان گیرها بی‌نتیجه گذشت... تا نیمه‌شب ۱۸ اکتبر، ساعت ۲۳:۰۰ به وقت محلی. دولت آلمان تصمیم گرفت تیم ضد تروریستی تازه تأسیس خود را وارد صحنه کند. در طی المپیک 1972 مونیخ و بحران گروگانگیری ورزشکاران اسرائیلی توسط چریکهای گروه سپتامبر سیاه تیم ضدتروریسم پلیس آلمان بسیار بد عمل کرد و بسیاری از گروگانها کشته شدند. وقت آن بود که آلمانها در این حوزه هم خودی نشان بدهند.

 

توجه کنید که عملیات ضدتروریستی در آن دوران، مخصوصاً بر ضد کسانی که هواپیما ربایی کرده بودند، نوعی عملیات رزمی تقریبا تازه بود و بسیاری از استانداردها و تجهیزات و تاکتیکها هنوز به درستی شکل نگرفته بودند.

ورود تیم GSG 9
تحت فرماندهی اولریش وگنر، تیم ویژه‌ی GSG 9 با پشتیبانی ارتش سومالی به سه گروه تقسیم شد:

  • گروه نخست از در جلوی هواپیما وارد شدند
  • گروه دوم از دم هواپیما وارد شدند
  • و گروه سوم از درهای اضطراری وارد شدند.

 

در کمتر از ۷ دقیقه، سه هواپیماربا کشته شدند، یک نفر زخمی شذ و همه‌ی گروگان‌ها نجات یافتند بدون تلفات بر نفرات غیرنظامی. صدای تیراندازی و فریاد گروگان‌ها در تاریکی فرودگاه موگادیشو، نقطه آغاز دوران جدید مبارزه با تروریسم بین‌المللی بود.

 

 نتیجه و اهمیت
عملیات موگادیشو الگویی شد برای یگان‌های ضدتروریسم سراسر جهان.  پس از این مأموریت، کشورهای متعددی واحدهایی مشابه GSG 9 تشکیل دادند:

  • RAID (فرانسه)
  • تیم شهری SAS  (بریتانیا)
  • YAMAM (اسرائیل)
  • Delta Force (آمریکا)

این عملیات تا امروز به‌عنوان یکی از سریع‌ترین و بی‌نقص‌ترین عملیات‌های ضدتروریستی تاریخ شناخته می‌شود.

 


مسراشمیت 262؛ نخستین جت جنگنده تاریخ

1280px-Messerschmitt_Me_262_Schwable

 

مسراشمیت 262، معروف به پرستو، اولین هواپیمای جتی بود که وارد نبردهای هوایی شد و تحول بزرگی در هوانوردی نظامی ایجاد کرد. این جنگنده توسط آلمان نازی در جنگ جهانی دوم استفاده شد و توانست علیه بمب‌افکن‌های متفقین وارد عمل بشود.

 

 ویژگی‌ها

  • دو موتور جت یونکرز Jumo 004B
  • سرعت: تا ۸۷۰ کیلومتر/ساعت در ارتفاع ۶۰۰۰ متر
  • تسلیحات: چهار توپ ۳۰ میلی‌متری + موشک‌های R4M در نسخه‌های خاص
  • مأموریت: رهگیر و بمب‌افکن سبک

 

 نکات جالب

  • اولین پرواز با موتور پیستونی انجام شد تا موتور جت مناسب برای آن آماده شود.
  • حتی با از کار افتادن موتورهای جت، موتور پیستونی توانست هواپیما را ایمن فرود دهد.
  • حدود ۱۴۳۰ فروند از آنها ساخته شد، اما تنها ۳۰۰ فروند وارد نبرد شدند.
  • بسیاری از هواپیماهای باقی‌ماندها پس از جنگ توسط متفقین برای تحقیقات استفاده شدند.

 

سقوط توپولوف شوروی سابق و سیسمونی گیت

یکی از لایوهای قدیمی مو که چند سال پیش گذاشته بودم در اینستاگرام پیدا کردم... با هم ببینیم داستان سقوط تولوپوف نیروی دریایی شوروی سابق که همه بزرگان ناوگان شمال توش کشته شدند وارتباط اون با سیسمونی گیت چی بوده؟






نبرد هامپتون رودز، اولین نبرد دریایی کشتی‌های آهنین در تاریخ

در میانهٔ جنگ داخلی آمریکا، یکی از شگفت‌انگیزترین رویدادهای تاریخ جنگ‌های دریایی رخ داد: نبرد هامپتون رودز در روزهای ۸ و ۹ مارس ۱۸۶۲.


این نبرد نه‌تنها در سرنوشت جبهه‌ها اثر گذاشت، بلکه آغازگر عصر جدیدی در تاریخ نیروی دریایی جهان شد.

 روز نخست: ورود غول جنوبی‌ها

کنفدراسیون‌ها کشتی چوبی قدیمی موسوم به USS Merrimack را بازسازی کرده و آن را با ورقه‌های ضخیم آهن پوشاندند. این هیولا با نام جدید CSS Virginia به میدان آمد. ویرجینیا در نخستین روز نبرد، به ناوگان شمالی حمله‌ور شد:

  • دو ناو چوبی اتحادیه را غرق کرد.
  • یک کشتی دیگر را به شدت آسیب رساند.
  • توپخانهٔ شمالی عملاً نتوانست آسیبی به بدنه آهنین آن وارد کند.
    در پایان روز، نیروی دریایی اتحادیه در شوک فرو رفته بود؛ چراکه هیچ سلاحی بر این کشتی زره‌پوش کارگرِ نمی‌شد.

 روز دوم: پاسخ شمالی‌ها با "مانیتور"

صبح روز ۹ مارس، ناو جنگی تازه‌ساختهٔ اتحادیه وارد میدان شد: USS Monitor.
این کشتی طراحی‌ای کاملاً نو داشت:

  • بسیار کوچک‌تر از رقیب، اما مجهز به یک برجک دوار توپخانه که در آن زمان یک نوآوری شگفت‌آور بود.
  • تنها بخشی از بدنه‌اش روی آب دیده می‌شد و بقیه در زیر آب پنهان بود.
  • زره آهنین و طراحی خاص آن را به دشمنی خطرناک برای ویرجینیا بدل کرده بود.

نبرد میان دو کشتی آهنین ساعت‌ها ادامه یافت. توپ‌ها یکی پس از دیگری شلیک شدند و گلوله‌های توپ با صدای مهیب به زره‌ها برخورد می‌کردند، اما بیشترشان بی‌اثر بودند.
این رویارویی بی‌سابقه در تاریخ، جهانیان را شگفت‌زده کرد: برای نخستین بار، کشتی‌های چوبی سنتی دیگر بر دریاها فرمانروا نبودند.

 نتیجه نبرد

پس از چند ساعت، هیچ‌یک از دو کشتی موفق به نابودی دیگری نشد. هر دو طرف خود را پیروز اعلام کردند:

  • جنوبی‌ها مدعی شدند که ویرجینیا برتری خود را ثابت کرده است.
  • شمالی‌ها نیز مانیتور را ناجی ناوگان خود دانستند.

با این حال، از آن روز به بعد هیچ ناو چوبی جرات نداشت در برابر کشتی‌های آهنین بایستد.

 سرنوشت غول‌های آهنین

  • مانیتور چند ماه بعد در طوفانی در اقیانوس اطلس غرق شد.
  • ویرجینیا در ماه مه ۱۸۶۲ به‌دست خود جنوبی‌ها غرق گردید تا به دست نیروهای شمالی نیفتد.

 اهمیت تاریخی

نبرد هامپتون رودز فراتر از یک رویداد آمریکایی بود. این نبرد پیام روشنی به همه قدرت‌های جهانی داد:


دوران ناوهای چوبی به پایان رسیده است و از این پس، کشتی‌های زره‌پوش آهنین آینده جنگ‌های دریایی را رقم خواهند زد. به دنبال این نبرد، رقابتی گسترده در میان قدرت‌های اروپایی برای ساخت کشتی‌های زره‌پوش آغاز شد و عصر جدیدی از جنگ دریایی شکل گرفت.


ناوبری اینرسی؛ نقظه ضعف اساسی پهپادهای انتحاری ایران


 

تقریبا یک سال پیش بود که نوید محمد زاده به دلیل منتشر کردن یک استوری در فضای مجازی و به بهانه ایجاد رعب در راستای خدشه به امنیت روانی جامعه مورد تعقیب قضایی قرار گرفت. البته همین حرفها را هم هفته پیش جناب سردار شمخانی تکرار کردند. به زبان ساده:

 

هر دو حمله موشکی ایران به اسرائیل، موسوم به وعده صادق، در حقیقت چیزی نبوده اند جز شکست نظامی.

 

اما این حملات، هر کدام، در حقیقت دو شکست بودند. یک شکست این بود که مشت ایران را برای اسرائیل باز کرد و اسرائیل متوجه شد که در صورت حمله مستقیم به خاک ایران (در بدترین حالت) چه سناریویی در انتظارش هست و خود را برای مقابله با حملات ایران آماده کرد. شکست دوم این بود که هر دو حمله به قصد بازدارندگی انجام شده بودند و در انجام این تصویر برای دشمن که «اگر بزنی می زنم» شکست خوردند.

 

درباره علل شکست حملات موشکی ایران بارها و بارها صحبت شده است. من فقط امروز قصد دارم نکته کوچکی را اضافه کنم. همان طور که در بالا گفتیم زلینسکی به شدت خواهان این است که از آمریکا موشکهای کروز تاماهاوک بخرد. و گفتیم که این موشک یک سیستم ناوبری/هدایت موسوم به سیستم اینرسی دارد. نبود ناوبری اینرسی یکی از علتهای اصلی شکست حملات پهپادی ایران در طی عملیاتها وعده صادق بوده است. اما اول ببنیم که ناوبری اینرسی چیست؟

 

تصور کن چشم‌بسته از در خانه بیرون می‌ری و می‌خوای بدون نگاه کردن بفهمی الان کجایی. چه کار می‌کنی؟

·         قدم‌هایت را می‌شماری،

·         سعی می‌کنی بفهمی پس از چند قدم چقدر به راست یا چپ چرخیدی،

·         با این اطلاعات حدس می‌زنی که حالا تقریباً فلان‌جا هستم.

 

ناوبری اینرسی همین کار را با حسگرهایش انجام می‌دهد، ولی به صورت خودکار و خیلی سریع:

·         شتاب‌سنج = کار شمردن قدمها را انجام می دهد.

·         ژیروسکوپ = مقدار چرخش بدن را تشخیص می دهد.

فقط لازم است تا موقعیت شروع را بدانی تا با تحلیل این اطلاعات بفهمی که به هدف رسیده ای یا خیر.

 

 در حالیکه یک موشک کروز واقعی باید به یک سیستم هدایت اینرسی متکی باشد، یعنی بدون نیاز به هدایت از بیرون بتواند موقعیت خودش را خودش محاسبه کند و خود را به هدف برساند، پهپهادهای انتحاری ایرانی فاقد این نوع از هدایت بوده اند. هدایت پهپادهای ایرانی متکی است بر سیستمهایی مانند جی پی اس. یعنی سیگنالهای خارجی را دریافت می کنند و با موقعیت یابی توسط این سیگنالهای خارجی پس از طی مسیر خودشان را به اهدافشان می رسانند. تنها کاری که لازم بود اسرائیل انجام بدهد این بود که در مناطق حساس سیاسی و نظامی خود روی سیگنالهای جی پی اس پارازیت بیاندازد تا پهپهادهای ایرانی گمراه بشوند، و این کاری بود که اسرائیلی ها کردند.

 

اما چرا نیروهای نظامی ایران به سراغ هدایت اینرسی برای موشکها یا  پهپهادهای خود نمی روند؟ این سؤالی است که گمان کنم نمایندگان مجلس باید از مسئولین وزارت  دفاع بپرسند.