رضا کیانی
در سال ۱۵۲۱، در میانه جنگهای ایتالیا، محاصره شهر مِزیِر
شاهدِ پدیدهای بود که بعدها فصلِ تازهای در تاریخ جنگ و توپخانه گشود: بهکارگیری
خمپاره بهعنوان سلاحی نسبتاً نوین.
خمپارهها برخلاف توپهای آتش مستقیم، گلوله را با زاویهای
تند و مسیر قوسی پرتاب میکردند و توانایی نفوذ بر فراز دیوارها و اصابت به
نقاطی را داشتند که توپهای سنتی قادر نبودند به آن برسند.
مکانیکِ ساده اما مؤثر
خمپاره سلاحی با لوله کوتاه، سنگین و با دهانهای گشاد
بود که گلولههای سنگی یا آهنی را با خرج بزرگی از باروت به بالا میفرستاد.
اثر آن بیشتر بر پایه نیروی ضربه قائم و تخریب
دیوارهها و سازههای پشت دیوار بود؛ یعنی دیگر هدف از شلیک آن تخریب دیوار قلعه
ها نبود، بلکه می توانست پشتِ سنگرها، مخازن و مواضع عقبه دشمن را هدف بگیرد.
تاثیر میدانی در مِزیِر
در مِزیِر، فرماندهان فرانسوی از این امکان جدید برای
هدفگیری درون استحکامات استفاده کردند؛ پرتابِ قوسیِ گلوله باعث شد بخشهایی از
دفاع دشمن که تا پیش از آن در امان بودند، در معرض آتش قرار گیرند.
این تحول، ترکیبِ تدابیر محاصره و هنرِ دفاع را تحت فشار
گذاشت و نشان داد که دفاعِ سنتیِ فقط با دیوارِ بلند دیگر کافی نیست.
اثر روانی و استراتژیک
خمپاره نه تنها به تخریبِ فیزیکی کمک میکرد، بلکه بارِ
روانی سنگینی بر مدافعان میگذاشت: گلولههایی که از بالای دیوار میآمدند، امنیتِ
افراد پشتِ دیوار را سلب میکرد و امید به مقاومت طولانی را تضعیف مینمود.
آغازِ بازنگری در مهندسی دفاعی
بهتدریج، تجربههای محاصرههایی چون مِزیِر سبب شد
مهندسان دفاعی بهدنبال طرحهایی نوین برای مقابله با توپخانه و خمپاره برآیند؛
نتیجه این تجدید نظرها، پیدایشِ قلعههای ستارهای و نظامِ «طرح ایتالین» (قلعه خاکی
و مسلح با پستوها و بستیونها) بود که برای پراکندن و دفعِ انرژیِ شلیکهای قوسی طراحی
شدند.
چشمانداز تاریخی
محاصره مِزیِر را میتوان نقطهای نمادین دانست: نمایشی از
ورودِ ابزارهای جدیدِ جنگی که نهفقط تاکتیکِ میدان نبرد، که خودِ معماریِ نظامی و
اندیشه دفاع را به چالش کشید. خمپاره بهسرعت جزئی از زرادخانه ارتشهای مدرن شد و دریچهای
نو به عصر توپخانه سنگین گشود.
#*
رضا کیانی
۱۹۶۲، مونیخ. هاینز کروگ، مدیر پروژههای موشکی مصر و یکی از شاگردان ورنر فون براون، طبق معمول به دفترش رفت و دیگر هرگز دیده نشد. پلیس آلمان سالها او را «ناپدیدشده» اعلام کرد، اما حقیقت پشت پرده چه بود؟
موساد تصمیم گرفته بود دانشمندان آلمانیِ در خدمت جمال عبدالناصر را از میان بردارد. برای این کار از چهرهای غیرمنتظره کمک گرفت: اتو اسکورزینی، افسر سابق اساس و یکی از فرماندهان ویژه هیتلر. اسکورزینی که ابتدا در لیست ترور موساد بود، با یک معامله عجیب به خدمت گرفته شد.
در روز حادثه، کروگ به یک «جلسه کاری» دعوت شد. او سوار خودرویی شد که رانندهاش به موساد وابسته بود. در حاشیه مونیخ، مأموران اسرائیلی همراه با اسکورزینی او را از میان برداشتند و جسدش را در جایی نامعلوم دفن کردند. جسد کروگ هیچوقت پیدا نشد.
این ترور، بهظاهر یک ناپدیدشدن اداری جلوه کرد، اما در واقع بخشی از جنگ سایهها میان اسرائیل و مصر بود؛ جنگی که هم شامل بستههای انفجاری پستی میشد، هم خرابکاری در تجهیزات، و هم حذف فیزیکی دانشمندان.
شاید اگر کسانی که قرار بود از دانشمندان هسته ای ایران محافظت کنند کمی بیشتر تاریخ خوانده بودند شاید امروز بسیاری از آنها زنده بودند.
*
رضا کیانی
در سدهی هجدهم، زمانی که هنوز هیچ بلندگویی، تلفنی یا ضبط صوتی وجود نداشت، کشیشی فرانسوی به نام آبه میکال دست به کاری زد که همه را شگفتزده کرد: او دو آدمک سخنگو ساخت که میتوانستند با صدای انسان حرف بزنند. این دو پیکره، از چوب و فلز ساخته شده بودند. درون سینهشان مخزنهای هوا و لولههایی باریک قرار داشت که مانند سازهای بادی عمل میکردند. وقتی هوا از درون آنها فشرده و رها میشد، صدایی شبیه نفسکشیدن و گفتار پدید میآمد.
در سال ۱۷۸۳، این آدمکها در دربار لویی شانزدهم و ماری آنتوانت به نمایش گذاشته شدند. حاضران از شنیدن صدای واقعیِ انسان از دهانِ مجسمهها حیرت کردند — گویی علم و جادو با هم درآمیخته بودند. اختراع آبه میکال را میتوان نخستین گام در راه ساخت صداهای مصنوعی دانست؛ از همان راهی که قرنها بعد به پیدایش ضبطصوت، تلفن و هوش مصنوعی گفتاری انجامید.
آبه میکال، با دمیدن در لولهای از هوا، نشان داد که علم میتواند به بیجان، جانِ سخن ببخشد.
*
رضا کیانی
در چهار قرن پیش از میلاد، «آرخوتاسِ تارنتی» — فیلسوف و ریاضیدان یونانی — پرندهای چوبی ساخت که میتوانست خودش پرواز کند!
بدنهی این کبوتر از چوب ساخته شده بود و درونش محفظهای
توخالی برای هوای فشرده قرار داشت.
آرخوتاس با دمیدن یا گرمکردن هوا در این محفظه، نیرویی
ذخیره میکرد و وقتی هوا از روزنهای باریک در دم پرنده بیرون میزد، فشار
برگشتی آن کبوتر را به حرکت درمیآورد — درست شبیه همان اصلی که
امروزه در موتورهای جت استفاده میشود.
کبوتـر با ریسمانی نازک هدایت میشد تا در مسیر مستقیم پرواز کند. پروازش شاید تنها چند متر بود، اما برای مردم آن زمان، شیئی بیجان که در آسمان حرکت میکرد، نشانهای از نبوغ انسانی و تقلید از آفرینش بود.
این شگفتی در آثار تاریخی نیز آمده است. فیلسوف رومی آئولوس گِلّیوس در کتاب شبهای آتیک (Noctes Atticae) و همچنین مفسران بعدی آثار ارسطو از این پرندهی مکانیکی یاد کردهاند؛ برخی نیز در قرون میانه، آن را نخستین نمونهی شناختهشده از «ماشین پرنده» دانستهاند.
آرخوتاس با این پرنده نه به دنبال جادو، بلکه به دنبال درک راز حرکت بود ؛ میخواست بداند چگونه چیزی میتواند از درونِ خود جان بگیرد. و شاید بیآنکه بداند، نخستین پرندۀ مکانیکی را ساخت و نخستین گام در راه دانش رباتیک را برداشت.
چند هفته قبل مذاکرات بین اوکراین و ایالات متحده حول این
محور بود که آمریکا از موشکهای کروز تاماهاوک خود چند تایی را به اوکراین بفروشد.
اما با وجود انواع موشکها و پهپهادهای انتحاری در زرداخانه جنگی زلیسنکی چرا انقدر
او اصرار به داشتن این نوع موشکهای آمریکایی دارد. دلیل اصرار زلیسنکی کاملاً روشن
است: تاماهوک به اوکراین امکان «زنی دقیق به عمق خاک دشمن» را میدهد بدون نیاز به
پرواز هواپیما. با این موشک میتوان پایگاهها، مراکز فرماندهی و زیرساختهای
حیاتی را با دقت یک لیزر جراحی هدف قرار داد.
هدایت و دقت — تاماهوک در برابر موشکهای بالستیک
تاماهوک از چند سامانه هدایت همزمان استفاده میکند:
ناوبری اینرسی برای مسیر پایه، موقعیتیابی ماهوارهای برای تصحیح، تطبیق با پستیوبلندی
زمین برای دقت بیشتر، و تطبیق تصویری در مرحله پایانی برای قفل دقیق بر هدف.
نتیجه: دقتی در حد چند متر حتی پس از طی صدها کیلومتر.
در مقابل، موشکهای بالستیک معمولی بیشتر به هدایت اولیه اینرسی متکیاند و پس از شلیک امکان اصلاح مسیر کمی دارند؛ دقتشان برای اهداف کوچک بسیار کمتر است مگر از نسخههای پیشرفتهتر استفاده شود.
پرواز، کشف و انعطافپذیری
تاماهوک در ارتفاع پایین پرواز میکند، مسیرش قابلبرنامهریزی
است و میتواند از رادارهای دشمن دور بماند. همین ویژگی، شناسایی آن را بسیار
دشوار میسازد. موشکهای بالستیک اما با سرعت بسیار بالا و در
مسیر قوسی حرکت میکنند؛ در همان لحظات نخست پرتاب از سوی رادارهای دوربرد شناسایی
میشوند. تاماهوک در برخی نسخهها حتی میتواند هدف را در
پرواز تغییر دهد یا مأموریت را لغو کند، در حالیکه موشک بالستیک پس از پرتاب دیگر
راه بازگشتی ندارد.
رضا کیانی
قبلا درباره حزب نازی-فاشیست انگلستان صحبت کردیم. بد نیست نگاهی هم داشته باشیم به حزب نازی ایالات متحده آمریکا.
در دههی ۱۹۳۰ میلادی، زمانی که آلمان زیر پرچم هیتلر به سرعت در حال صعود بود، در آنسوی اقیانوس اطلس نیز گروهی از مهاجران آلمانی در آمریکا تلاش کردند نسخهای از همان ایدئولوژی را در خاک «سرزمین آزادی» بسازند.نامشان اتحاد آلمانی–آمریکایی بود و رهبرشان مردی به نام فریتس کوهن؛ یک آلمانیتبار پرشور که باور داشت نازیسم میتواند با «میهنپرستی آمریکایی» آشتی پیدا کند.
شعارشان: آمریکا برای آمریکاییها!
اما پشت این شعار فریبنده، چهرهای تاریک پنهان بود: یهودیستیزی، نفرت از کمونیسم و تحسین آلمان هیتلری.اعضای Bund یونیفرمهایی با صلیب شکسته میپوشیدند و مراسمهایشان با سلام نازی آغاز میشد. در شهرهای بزرگ مانند نیویورک و شیکاگو، آنان تجمعهایی برگزار میکردند و پرچمهای آلمان نازی را در کنار پرچم آمریکا برافراشته نگه میداشتند.
راهپیمایی بزرگ در میدان مدیسن گاردن
در فوریهی سال ۱۹۳۹، بیش از ۲۰ هزار نفر در یکی از بزرگترین تجمعات نازی در تاریخ آمریکا شرکت کردند.در میانهی سالن، پرترهی بزرگی از جرج واشینگتن آویزان بود؛ و در زیر آن، رهبران Bund از «آمریکای ناسیونالیستی» سخن میگفتند، در حالی که هزاران نفر با سلام نازی فریاد میزدند!اما بیرون از سالن، هزاران معترض فریاد میزدند: «اینجا آمریکا است، نه آلمان هیتلری!»پلیس بهسختی میان دو گروه ایستاد تا درگیریها خونینتر نشود.
فروپاشی و محاکمه
با آغاز جنگ جهانی دوم، دولت و رسانههای آمریکا علیه Bund واکنش نشان دادند. رهبر گروه، فریتس کوهن، به جرم اختلاس و فساد مالی بازداشت و به زندان افتاد. پس از ورود رسمی آمریکا به جنگ، تمامی سازمانهای حامی آلمان نازی غیرقانونی اعلام شدند و Bund برای همیشه از هم پاشید.
یادگاری از تاریکی
جنبش نازیهای آمریکایی هیچگاه به قدرت نرسید، اما نشان داد حتی در کشوری با آزادی و دموکراسی، افراطگرایی میتواند نقاب میهندوستی به چهره بزند. تاریخ Bund هشدار میدهد: وقتی نفرت با بحران و بیاعتمادی آمیخته شود، حتی آزادترین جوامع نیز در خطرند.
نویسنده: رضا کیانی
گفتیم که کورنلیس دربل برای اولین بار یک زیردریایی ساخت و آن را در برابر شاه انگلستان به صورت عملی آزمایش کرد. در حدود 180 سال بعد یک آمریکایی با ذهنی خلاق و نگاهی رو به آینده، را دربل را ادامه داد و گامی بزرگ در دگرگونی دریاها برداشت. رابرت فولتون مهندسی بود که توانست نخستین زیردریایی کارآمد جهان را بسازد؛ وسیلهای که با نیروی دست و باد حرکت میکرد و میتوانست برای دقایقی در ژرفای آب بماند.
زیردریایی او که «ناتیلوس» نام داشت، در زمان خود شگفتی بزرگی بود. فولتون امیدوار بود بتواند از آن برای پایان دادن به جنگهای دریایی و نجات جان انسانها استفاده کند. هرچند دولتها در آن زمان ارزش کارش را درنیافتند، اما تلاش او سنگبنای فناوریهایی شد که امروز زیردریاییهای پیشرفته بر آن استوارند.
فولتون بعدها با ساخت کشتی بخار نیز انقلابی در حملونقل جهانی بهپا کرد. او با نبوغ خود نشان داد که رویاهای بزرگ، هرچند در ابتدا نادیده گرفته شوند، سرانجام راه خود را به واقعیت باز میکنند.
نویسنده: رضا کیانی
قبلا درباره واحدهای ضدتروریست یمام صحبت کردیم. یمام در اصل یکی از واحدهای پلیس اسرائیل است. حال نوبت رسیده به معرفی واحد ضد تروریست ارتش اسرائیل به نام سیارت متخل که تحت نظر ستاد کل ارتش عمل می کند. این واحد نخبهترین واحد اطلاعاتی و ضدتروریستی ارتش اسرائیل است و در سال ۱۹۵۷ میلادی به ابتکار ژنرال آبراهام آرنان تأسیس شده است.
مأموریت اصلی سیارت متخل جمعآوری اطلاعات استراتژیک در عمق خاک دشمن، انجام عملیاتهای نجات گروگانها و عملیات ویژه برونمرزی است و بر اساس الگوی سرویس ویژه هوابرد بریتانیا سازمان یافته است.
ساختار و تواناییها
مهمترین عملیاتها
تأثیر و جایگاه تاریخی
سیارت متخل پایهگذار
دکترین «عملیات ویژه هدفمند» در خاورمیانه است. الگوی سازمانی آن الهامبخش واحدهایی چون یمام و کماندوی های دریایی شد. بسیاری از فرماندهان سیاسی
و نظامی اسرائیل — از جمله یوناتان و بنیامین نتانیاهو — سابقهی خدمت در این واحد را دارند.
شعار نانوشتهی این نیرو چنین است:
خاموش، دقیق، مرگبار
(این متن بلافاصله بعد از جنگ 12 روزه نوشته شده)
رضا کیانی
هفته گذشته، اسرائیل با حملهای برقآسا ساختار نظامی ایران را غافلگیر کرد؛ دفاع هوایی، پایگاههای غرب کشور و زیرساختهای کلیدی هدف قرار گرفتند. در عوض، واکنش ایران پراکنده، کند و کماثر بود. حملات موشکی و پهپادی ایران نیز نتوانست ضربه جدی وارد کند و بیشتر به مناطق غیرنظامی اصابت کرد.
اسرائیل از مدتها قبل با استفاده از اطلاعات و طراحی سناریوهای جنگ روانی، ایران، حزبالله و حماس را در تلهای چندلایه انداخت. حتی حملات اولیه حماس (طوفان الاقصی) هم بخشی از این پازل بود. در نهایت آمریکا با حمله بمبافکنهای B2 تأسیسات هستهای ایران را نابود کرد.
در بُعد داخلی، نهتنها حشد الشعبی و حزبالله کمک مؤثری نکردند، بلکه نشانههایی از عقبنشینی آنها از محور مقاومت دیده میشود. همزمان، موساد با نفوذ گسترده در خاک ایران، زیرساختهای امنیتی کشور را تضعیف کرده است.
تحلیل آینده؟ اگر جمهوری اسلامی با همین فرمان جلو برود، در خوشبینانهترین حالت تبدیل به شوروی سابق و در بدترین حالت به یوگسلاوی سابق خواهد شد. حتی ممکن است پس از جنگ، رژیم به جای آشتی با مردم، به سرکوب گسترده روی آورد و این خود آغاز دومینوی فروپاشی باشد.
در نهایت، جنگ فعلی نهتنها شکست نظامی بلکه زنگ خطر فروپاشی سیاسی بود. فرصت اصلاح و آشتی با مردم، اندک و رو به پایان است. انتخاب با حاکمیت است: اصلاح یا انهدام.
رضا کیانی
در دهه ۱۹۶۰، جمال عبدالناصر برای توسعه موشکهای دوربرد، گروهی از دانشمندان سابق نازی آلمان را به مصر آورد. موساد این پروژه را تهدیدی جدی برای اسرائیل می دانست و طرحی پیچیده برای خرابکاری فنی و نفوذ در زنجیره تأمین تجهیزات اجرا کرد:
قطعات کلیدی مثل ژیروسکوپها و سامانههای هدایت قبل از رسیدن به مصر دستکاری میشد. محمولههای حساس «به سرقت» میرفت یا با نمونههای معیوب جایگزین میشد. آزمایشهای میدانی در صحراهای مصر یکی پس از دیگری شکست میخورد. عوامل موساد با تطمیع کارکنان جزء، نقصهای ریز اما مرگبار در پروژه ایجاد میکردند.
هدف، نه تنها نابودی چند موشک، بلکه ایجاد بیاعتمادی و یأس میان ناصر و دانشمندان نازی بود.
جالب آنکه همین الگوی هوشمندانه را در عملیاتهای بعدی موساد هم میبینیم. تازهترین نمونه، ماجرای پیجرهای آلوده است که هفته قبل سالگرد آن را پشت سر گذاشتیم.
همانگونه که در مصر، موشکها در لحظه آزمایش از کار میافتادند، اینبار ابزار ارتباطیِ روزمره به سلاحی مخفی تبدیل شد. دو عملیات با فاصله شصت سال، اما با یک منطق: ضربه از درون به سیستم دشمن.