بسیاری فکر می کنند که پس از پایان جنگ 40 روزه با بازسازی ایران کشور ما می تواند تبدیل بشود به یک قطب اقتصادی در صورتی که شرایط ژاپن پس از جنگ جهانی دوم اساسا با شرایط ایران پس از جنگ 40 روزه تفاوت دارد.
در سال ۱۸۲۳، جیمز مونروئه، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، اصلی را اعلام کرد که بعدها به نام دکترین_مونروئه شناخته شد: قاره_آمریکا دیگر میدان مداخله قدرتهای اروپایی نیست.
در ظاهر، این دکترین یک موضع دفاعی بود؛ آمریکاِ جوان میخواست از بازگشت استعمار اروپا به آمریکای لاتین جلوگیری کند. اما بهتدریج، این اصل به ستون فقرات سیاست خارجی آمریکا در نیمکره غربی تبدیل شد.
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، با متمم روزولت دکترین مونروئه چهرهای تازه گرفت: ایالات متحده نهتنها مانع دخالت اروپا شد، بلکه خود را محق به مداخله در امور داخلی کشورهای آمریکای لاتین دانست؛ از کوبا و پاناما تا نیکاراگوئه و شیلی. از این نقطه به بعد، مونروئه از یک سپر دفاعی به ابزار هژمونی منطقهای تبدیل شد.
در دوران جنگ سرد، این دکترین به زبان ضدکمونیسم ترجمه شد. هر دولتی در آمریکای لاتین که گرایش چپ یا نزدیکی به شوروی داشت، بهعنوان تهدیدی علیه حیات خلوت آمریکا تلقی میشد. کودتاها، حمایت از رژیمهای نظامی و مداخلات پنهان، همگی در سایه همین منطق توجیه میشدند.
پس از پایان جنگ سرد، تصور میشد دکترین مونروئه به تاریخ پیوسته است؛ اما واقعیت چیز دیگری بود. از بحران ونزوئلا گرفته تا واکنشهای آمریکا به حضور روسیه و چین در آمریکای لاتین، این دکترین هنوز بهصورت ضمنی زنده است. حتی مقامهای آمریکایی در سالهای اخیر آشکارا گفتهاند که «دوران مونروئه تمام نشده است».
جمعبندی
دکترین مونروئه نمونهای روشن از این است که چگونه یک اصل بهظاهر دفاعی میتواند در طول زمان به چارچوبی برای سلطه و مداخله بدل شود. فهم سیاست خارجی آمریکا بدون درک این دکترین، گذشته و حال، ممکن نیست.

در نمایشگاه بینالمللی صنایع دفاعی استانبول، ترکیه از یکی از بحثبرانگیزترین پروژههای تسلیحاتی خود رونمایی کرد: موشکی با نام ییلدیریمخان که طبق اعلام رسمی، در کلاس موشکهای بالستیک دوربرد قرار میگیرد. بر اساس اطلاعات ارائهشده در نمایشگاه، این سامانه دارای مشخصات زیر است:
برد: حدود ۶۰۰۰ کیلومتر
نوع پیشران: سوخت مایع
کلاس: موشک بالستیک قارهپیما
سرعت تخمینی: تا چندین برابر سرعت صوت (در برخی منابع تا ماخ ۲۵)
وضعیت توسعه: در مرحله معرفی مفهومی و نمایشگاهی
این موشک توسط وزارت دفاع ترکیه به عنوان بخشی از برنامه توسعه توان بازدارندگی دوربرد این کشور معرفی شده است. مقامهای دفاعی آن را بالاترین برد دستیافته در برنامههای موشکی داخلی توصیف کردهاند. با این حال، تحلیلگران نظامی تأکید میکنند که:
1-هنوز هیچ آزمایش عملیاتی تأییدشدهای از این سامانه منتشر نشده
2- جزئیات فنی درباره سامانه هدایت، دقت و معماری پرتاب اعلام نشده
3- و بسیاری از مشخصات ارائهشده در حد ادعا یا طراحی مفهومی است
در نتیجه، ییلدیریمخان فعلاً بیش از آنکه یک سلاح عملیاتی باشد، یک پیام استراتژیک است: نمایش جاهطلبی ترکیه برای ورود به کلاس تسلیحات قارهپیما و افزایش عمق بازدارندگی.
در سطح راهبردی، صرف رونمایی از چنین پروژهای نشاندهندۀ تغییر رویکرد صنایع دفاعی ترکیه از سامانههای تاکتیکی و میانبرد به سمت سامانههای راهبردی دوربرد است.
️
از دیدگاه تاریخی، سقوط ناپلئون در جنگ واترلو عصر جدیدی را در اروپا آغازکرد. این عصر دارای خصوصیاتی ویژه بود که در قرون گذشته و در هیچ کجای دنیا مانندی نداشت:
الف- میل کشورهای اروپایی به ثبات سیاسی و عدم علاقه آنها به کشورگشایی های بزرگ.
ب- رشد یک نظام اقتصادی یکپارچه و ایجاد شبکه های بین المللی مالی-تجاری.
ج- رشد سریع حمل و نقل جدید(راه آهن و کشتی بخار) و به هم پیوستن بیشتر بازارهای منطقه ای.
د- لغو تدریجی تعرفه های و موانع تجاری.
ه- حرکت به سوی سرمایه گذاری های بلند صنعتی و بازرگانی.
و-گسترش علم آمارگیری و استفاده از آن در برنامه ریزی.
ز- گسترش کارخانجات صعنتی و تقسیم کار به شیوه ی جدید.
موارد بالا به رشد فوق العاده تکنولوژی در نیمه اول قرن نوزدهم منجر شد که از آن به عنوان انقلاب صنعتی یاد می کنیم. این انقلاب صنعتی تقریبا در اکثر زمینه ها زندگی مردم را دگرگون کرد؛ چه در کشورهای صنعتی و چه در کشورهای غیرصنعتی و چه در حوزه نظامی گری.
تا اوایل قرن نوزدهم، ارتشها حداکثر با سرعت اسب حرکت میکردند، فرمانها با پیک منتقل میشد و تدارکات نظامی محدود بود. اما انقلاب صنعتی همه چیز را دگرگون کرد.
راهآهن به ارتشها اجازه داد صدها هزار سرباز را در مدت چند روز به جبهه منتقل کنند. تلگراف فرماندهان را قادر ساخت از صدها کیلومتر دورتر عملیات نظامی را هدایت و رهبری کنند. کارخانهها نیز سلاح، مهمات و تجهیزات را در مقیاسی تولید کردند که پیش از آن تصورش ممکن نبود.
نخستین کشوری که توانست این تحولات را بهطور کامل در خدمت جنگ قرار دهد، پروس بود. این کشور با تکیه بر آموزش عمومی، خدمت سربازی اجباری، شبکه گسترده راهآهن و ستاد کل دائمی ارتش، ماشین جنگی جدیدی ساخت که رقبایش هنوز درک درستی از آن نداشتند.
نتیجه تغییرات نظامی حاصل از انقلاب صنعتی در حوزه نظامی گیری شگفتانگیز بود. در سال ۱۸۶۶، پروس در جنگی هفت هفتهای امپراتوری اتریش را شکست داد. تنها چهار سال بعد نیز فرانسه، یکی از بزرگترین قدرتهای اروپا، در مدت کوتاهی مغلوب ارتش پروس شد و امپراتوری آلمان متولد گردید.
این پیروزیها بسیاری از نظامیان را به این نتیجه رساند که فناوری، راهآهن، بسیج عمومی و صنعت میتوانند جنگها را کوتاه و برقآسا کنند. آنان تصور میکردند جنگهای آینده در عرض چند هفته به پایان خواهد رسید. اما تاریخ مسیر دیگری را انتخاب کرد.
در سال ۱۹۱۴، قدرتهای اروپایی با همین تصور وارد جنگ جهانی اول شدند. آنها انتظار یک پیروزی سریع را داشتند، اما نتیجه جنگ جهانی اولی جنگی چهار ساله، میلیونها کشته و ویرانی بیسابقه بود. انقلاب صنعتی جنگ را سریعتر، گستردهتر و مرگبارتر کرده بود؛ اما برخلاف انتظار بسیاری از فرماندهان، همیشه پیروزی را آسانتر نمیکرد.
#تاریخ_جهان

در جنگهای مدرن داشتن موشک و سامانه پدافندی به تنهایی کافی نیست؛ مهمتر از آن، آگاهی زودهنگام از تهدید و داشتن تصویری کامل از میدان نبرد است.
ج.ا. طی سالهای گذشته سرمایهگذاری قابل توجهی روی رادارهای زمینی و شبکه پدافند هوایی انجام داده بود ولی تعداد زیادی از تأسیسات و موشکهای ضد هوایی خود را در حملات هوایی اسرائیل در پاییز 1403 و تابستان 1404 از دست داده بود. رادارهای زمینی علاوه بر اینکه در برابر موشکهای ضدتشعشع آسیب پذیر هستند، یک محدودیت ذاتی هم دارند: انحنای زمین. به همین دلیل اهدافی که در ارتفاع پایین پرواز میکنند یا از مسیرهای خاص نزدیک میشوند، ممکن است تا مدت ها از دید رادارهای زمینی پنهان بمانند.
به همین علت بسیاری از کشورها در کنار رادارهای زمینی از هواپیماهای آواکس استفاده میکنند؛ هواپیماهایی که در ارتفاع چندین کیلومتری پرواز کرده و نقش چشم پرنده را برای شبکه دفاع هوایی ایفا میکنند.
حال فرض کنیم ج.ا. موفق میشد چند فروند هواپیمای ایران-۱۴۰ (که سالها قبل قرار بود آنها را تحت لیسانس تولید بکند) را به رادار هوابرد تبدیل بکند. در این صورت این هواپیماها میتوانستند به صورت شبانهروزی بر فراز مناطق حساس کشور گشت بزنند و اطلاعات خود را با رادارهای زمینی، مراکز فرماندهی و سامانههای پدافندی به اشتراک بگذارند.
نکته مهم اینجاست که ارزش واقعی آواکس در خود رادار آن نیست، بلکه در شبکهسازی آن با دیگر تأسیسات زمینی و کنترل صحنه نبرد است. زمانی که اطلاعات رادارهای زمینی، حسگرهای دریایی، سامانههای شنود الکترونیکی و آواکسها در یک مرکز فرماندهی واحد ادغام شود، تصویر بسیار کاملتری از وضعیت هوایی یک کشور به دست میآید.
این موضوع پس از آسیب دیدن بخشی از شبکه پدافند هوایی ایران در حملات پاییز ۱۴۰۳ اهمیت بیشتری پیدا میکند. در چنین شرایطی، سامانههای ثابت زمینی ممکن است بخشی از توان خود را از دست بدهند، اما آواکسها به دلیل متحرک بودن میتوانند در نقاط مختلف کشور مستقر شوند و بخشی از خلأ اطلاعاتی را جبران کنند.
البته نباید تصور کرد که آواکس یک سلاح معجزهآساست. حتی پیشرفتهترین قدرتهای نظامی جهان نیز با وجود برخورداری از آواکسهای مدرن، همچنان در معرض غافلگیریهای عملیاتی قرار دارند. اما آواکس میتواند زمان هشدار را افزایش دهد، کیفیت تصمیمگیری را بهتر کند و احتمال شناسایی زودهنگام تهدیدها را بالا ببرد.
به همین دلیل بسیاری از کارشناسان معتقدند که آینده دفاع هوایی متعلق به شبکههای یکپارچه حسگرهاست؛ شبکهای که در آن رادارهای زمینی، سامانههای موشکی، پهپادها و هواپیماهای هشدار زودهنگام در کنار یکدیگر عمل میکنند. در چنین معماریای، چند فروند آواکس سبک مبتنی بر هواپیماهای ایران-۱۴۰ میتوانستند به عنوان یک چشم پرنده تابآوری و آگاهی موقعیتی شبکه دفاع هوایی کشور را افزایش دهند. متأسفانه با انتخاب موتور اشتباه برای این هواپیما، پروژه ایران140 به کلی متوقف شد و امکان داشتن آواکسهای هوابرد کوچک از نیروهای مسلح در لحظات حساس جنگ گرفته شد.
اسطورۀ ایکاروس بیان می کند که ایکاروس و پدرش در جزیره ای گیر افتاده بودند. آن دو برای فرار از جزیره با موم پرهای پرندگان را به دستانشان چسباندند و شروع کردند به پرواز کردن. پدر ایکاروس اخطار داده بود که ایکاروس اوج نگیرد، چرا که گرمای خورشید مومها را آب می کند. ایکاروس بی توجه به اخطار پدر به خورشید نزدیک شد، مومها آب شدند و با کنده شدن پرها از بدنش، ایکاروس به دریا سقوط کرد و غرق شد.
در بعضی از کتابهای تاریخ هوانوردی اسطورۀ ایکاروس را به عنوان مقدمه ذکر می کنند تا بگویند که نوع بشر از هزاران سال پیش در آرزوی پرواز بوده است. اما این اسطوره دربارۀ پرواز نیست بلکه دربارۀ بلند پروازی است.
زمانی که توهم بر جای تعقلر بنشیند، انسانها رو به بلندپروازی می آورند و دست آخر در دریای فنا و نیستی غرق می شوند. سرنوشتی که در انتظار بسیاری از بلندپروازی ها هست چه در حوزۀ سیاست یا در حوزۀ نظامی.
پروژه آرتمیس ۲ یک ماموریت سرنشیندار تاریخی از سوی ناسا است که قرار است ساعت ۶:۲۴ بعدازظهر روز چهارشنبه، ۱ آوریل ۲۰۲۶ (۱۲ فروردین ۱۴۰۵) به وقت منطقه شرقی آمریکا از مرکز فضایی کندی در فلوریدا پرتاب شود . این ماموریت اولین پرواز سرنشیندار به اعماق فضا از زمان ماموریت آپولو در سال ۱۹۷۲ محسوب میشود .
اهداف اصلی ماموریت
برخلاف تصور عموم، فضانوردان در این ماموریت بر روی ماه فرود نمیآیند. هدف اصلی آرتمیس ۲ انجام یک پرواز ۱۰ روزه در مسیری موسوم به "مسیر بازگشت آزاد" به دور ماه و بازگشت به زمین است . اهداف کلیدی این ماموریت عبارتند از:
تست سیستمهای حیاتی
ارزیابی عملکرد موشک SLS
مانورهای دستی
ثبت تصاویر با کیفیت
فضانوردان ماموریت آرتمیس ۲
خدمه این ماموریت شامل چهار فضانورد است که هر یک رکوردهای تاریخی متعددی را به ثبت خواهند رساند :رید وایزمن؛ ویکتور گلاور؛ کریستینا کخ؛ جرمی هانسن
جایگاه آرتمیس ۲ در برنامه کلی آرتمیس
ماموریت آرتمیس ۲ بخشی از یک برنامه بلندپروازانه برای بازگشت پایدار به ماه و فراتر از آن است. برنامههای آینده به شرح زیر است :
ماموریت های ریزی شده
آرتمیس ۳ اواسط ۲۰۲۷ تست پهلوگیری با فرودگرهای تجاری در مدار زمین
آرتمیس ۴ اوایل ۲۰۲۸ اولین فرود انسان روی ماه پس از دوران آپولو (منطقه قطب جنوب ماه)
آرتمیس ۵ اواخر ۲۰۲۸ دومین فرود و آغاز ساخت پایگاه دائمی روی ماه
آرتمیس ۲ نه فقط یک ماموریت فضایی، بلکه آغازگر دورانی جدید در اکتشافات فضایی است که مسیر را برای حضور دائمی انسان در ماه و در نهایت سفر به مریخ هموار میکند .