پس از فاجعهی خونین المپیک مونیخ 1972، که در آن اعضای گروه «سپتامبر سیاه» ورزشکاران اسرائیلی را گروگان گرفته و در طی عملیات نجات آنها ۱۱ نفر کشته شدند، دولت آلمان غربی دریافت که به نیرویی ویژه برای مقابله با تهدیدهای تروریستی نیاز دارد. در نتیجه، در همان سال، واحد GSG 9 der Bundespolizei (گروه ۹ پلیس فدرال) به فرماندهی اولریش وِگنر (Ulrich Wegener) تأسیس شد.
مأموریتها و ویژگیها
اعضای GSG 9 از میان زبدهترین نیروهای پلیس فدرال آلمان انتخاب میشوند و دورههای آموزشیشان شامل تمرینهای مشترک با سرویس ویژه ی هوابرد (بریتانیا) و دلتا فورس (آمریکا) است.
عملیاتهای معروف GSG 9
اهمیت تاریخی
GSG 9 نخستین واحد پلیسی تخصصی ضدتروریسم مدرن در
جهان بود که پس از SAS بریتانیا،
بهصورت رسمی و دائمی تشکیل شد. عملیات
موگادیشو جایگاه این نیرو را در سطح جهانی تثبیت کرد و الگویی برای ایجاد نیروهایی
مانند RAID (فرانسه) و YAMAM (اسرائیل) شد.
شعار غیررسمی اعضای این واحد:
(هیچ سازشی با ترور!)
این مطلب رو شهریور 1400 نوشتم. خواندن اون پس از اعتراضات مربوط به فوت خدا بیامرز مهسا امینی و شلوغی های دی 1404 که هنوز علتش برام معلوم نیست اکیدا و شدیدا توصیه میشه.
در اینجا توضیح دادیم که یکی از معضلات اساسی نیروهای نظامی ایران وجود دو ستاد کل جداگانه است. حال بد نیست با نگاهی تاریخی به سراغ ارگانی به نام ستاد کل برویم. قبل از غرق شدن در تاریخ یادآوری می کنم که نقش ستادکل برای هر سازمان نظامی مشابه با نقشی است که مغز برای بدن دارد. بدون ستاد کل تمامی سلاح های مدرن دنیا را هم که داشته باشی بی فایده است. اما تاریخ:
فردریک کبیر، پادشاه پروس در قرن هجدهم، یکی از پیشگامان بزرگ نظامی اروپا بود که تحولات مهمی در ساختار و سازمان ارتشها به وجود آورد. یکی از مهمترین نوآوریهای او، ایجاد ستاد جنگ دائمی و فعال در زمان صلح بود.
تا قبل از فردریک کبیر، ستادهای نظامی تنها در زمان جنگ تشکیل میشدند و پس از پایان عملیات نظامی، منحل میشدند تا جنگی دیگر آغاز شود. این روش مشکلاتی داشت:
· برنامهریزیها اغلب غیرحرفهای و پراکنده بودند.
· هماهنگی بین نیروها ضعیف بود.
· ارتشها به شدت وابسته به تواناییهای شخصی فرماندهان در میدان نبرد بودند.
فردریک کبیر با ایجاد یک ستاد دائمی در زمان صلح، تحولی بزرگ در نظام فرماندهی به وجود آورد:
این نوآوری فردریک کبیر، علاوه بر اینکه ارتش پروس را به یکی از پیشرفتهترین و سازمانیافتهترین ارتشهای زمان خود تبدیل کرد، مبنای شکلگیری ستادهای نظامی مدرن در بسیاری از کشورهای جهان شد و اساس فرماندهی و کنترل نظامی در زمان صلح را بنیان گذاشت.
رجزخوانی فقط خواندن شعر یا فریاد جنگی نیست؛ یک ابزار روانی-نظامیست با ریشهای کهن در تاریخ نبردها. از عربهای شبهجزیره تا ساموراییهای ژاپنی، همه جایی برای این آیین داشتند.
در متون جنگی اسلامی—از بدر تا عاشورا—رجزخوانی نقشی فراتر از نمایش قدرت داشت.
چهار کارکرد کلیدی رجز:
1 ترساندن دشمن
با تصویرسازی از شجاعت و بیرحمی، روحیه دشمن را هدف میگرفت.
مثلاً:
من آنم که مادرم مرا حیدر نامید… (رجز منسوب به حضرت علی (ع))
2 افزایش روحیه خودی
رجز، مثل آتش در جان سپاه خودی میافتاد و انگیزه میداد.
3 تحریک دشمن به مبارزه
دعوتی رسمی برای نبرد تنبهتن؛ مبارزهای که گاه سرنوشت میدان را تعیین میکرد.
4 اعلام هویت و مشروعیت
رجز، شناسنامهای صوتی بود: نام، نَسَب، قبیله، و هدف مبارزه برای نشان
دادن برتری خودی بر دشمن.
رجز، ترکیبی بود از تهدید، حماسه، هویت و استراتژی.
در جنگهای مدرن، رجزخوانی جای خود را به تبلیغات، شعارها و عملیات روانی داده؛ اما روح رجز، هنوز زنده است.
در ژوئیه ۱۹۶۹، مسابقات انتخابی جام جهانی میان السالوادور و هندوراس به درگیریای خونین ختم شد که بعدها به «جنگ فوتبال» شهرت یافت. هرچند نام این جنگ از فوتبال گرفته شده، اما ریشههای آن بسیار عمیقتر بود: بحران مهاجرت، اصلاحات ارضی، و تنشهای سیاسی میان دو کشور.
درگیری از مسابقه برگشت آغاز شد؛ جایی که خشونت میان هواداران به اوج رسید. چند روز بعد، ارتش السالوادور به هندوراس حمله کرد و جنگی چهارروزه با صدها کشته و هزاران آواره شکل گرفت.
سازمان کشورهای آمریکایی در ۱۸ ژوئیه میانجیگری کرد و آتشبس برقرار شد. اما پیامدهای این جنگ تا سالها بر روابط دو کشور سایه انداخت و حتی زمینهساز جنگ داخلی در السالوادور شد.
این رویداد یادآور آن است که گاهی یک مسابقه فوتبال میتواند جرقهای برای انفجار خشمهای فروخورده اجتماعی و سیاسی باشد.
یانوس، خدای آستانهها و لحظههای گذار در اساطیر روم باستان است. او با دو چهره تصویر میشود؛ یکی رو به گذشته و دیگری رو به آینده. یانوس نماد لحظهای است که نه کاملاً در آنچه بودهایم ماندهایم و نه هنوز به آنچه خواهیم شد رسیدهایم.
او خدای آغاز و پایان است؛ خدای درها، دروازهها و تصمیمهایی که مسیر زندگی را تغییر میدهند. به همین دلیل رومیان دعاهای خود را با نام او آغاز میکردند، چون باور داشتند هیچ شروعی بدون عبور از آستانه معنا ندارد.
یانوس یادآور این حقیقت است که تغییر، همیشه با نگاه همزمان به گذشته و آینده همراه است. اگر تنها به عقب نگاه کنیم، در توقف میمانیم و اگر فقط به جلو خیره شویم، ریشههای خود را فراموش میکنیم. خِرَد یانوس در دیدن هر دو سوی زمان است.
قبلا درباره نظامی گری ای دیدگاه لائوتزو صحبت کردیم. این بار نظامی گری را از دیدگاه دومین رهبر فکری مکتب تائو بررسی می کنیم. چوانگتزو جنگ و نظامیگری را نه به عنوان ابزاری برای قدرت، بلکه نشانهای از شکست مدیریت انسانی میدانست:
جنگ نشانه نابسامانی و بیتدبیری است
«وقتی جهان به توازن و هماهنگی برسد، جنگ معنایی ندارد.»
نظامیگری محدود و فقط برای دفاع
«استفاده از نیروی نظامی باید حداقلی و فقط برای حفاظت از حریم
زندگی باشد، نه تسلط و زورگویی.»
پرورش روح آرام و بیخشونت
«جوانمردی واقعی در اجتناب از خشونت و پرهیز از درگیری است.»
توصیه به خودشناسی و درک عمیقتر از طبیعت
«فهمیدن ماهیت واقعی خود و جهان، بهترین راه پیشگیری از جنگ و
درگیری است.»
خلاصه اینکه:
از نگاه چوانگتزو، بهترین استراتژی نظامی، جلوگیری از
جنگ با حکمت، آرامش و هماهنگی با طبیعت است. جنگ آخرین راهحل و نشانه شکست انسانها
در مدیریت درست است.
#چوانگ_تزو #فلسفه_چینی #نظامی_گری #جنگ_و_صلح #تائوئیسم
#مدیریت_هوشمند #صلح #لائو_تزو
شش ماه پس از جنگ ویرانگر 12 روزه با اسرائیل، اجازه بدهید تا ببینیم خرد 2500 ساله کهن چین درباره جنگ چه می گوید.
برخلاف فرمانروایان متعارف که قدرت نظامی را مایه افتخار میدانند، لائوتزو آن را نشانه انحراف از طبیعت (تائو) و شکست تدبیر میداند.
مهمترین آموزههای مکتب لائوتزو:
جنگ، نشانه ضعف تدبیر است، نه قدرت حکمت.
«سلاح ابزار شومیست که تنها در نهایت اضطرار باید بهکار رود.»
فرمانروای راستین، پیروزی نظامی را جشن نمیگیرد.
«هر که بکُشد، نباید خوشحال باشد؛ اگر شادی کند، لایق حکومت نیست. »
در جنگ هم باید نرمی را بر سختی ترجیح داد.
«درخت سخت، زود میشکند. نرم، باقی میماند. »
افراط در قدرتنمایی نظامی، بازگشت فاجعه را رقم میزند.
«هر چیز که به اوج برسد، به زوال نزدیک شده است. »
بهترین پیروزی، پیروزی بدون جنگ است.
«رهبر دانا، دشمن را بدون نبرد خنثی میکند. »
در تائو ته چینگ، پیروزی حقیقی در مهار نفس، پرهیز از خشونت، و هماهنگی با جریان طبیعت است.
نتیجه:
سیاست نظامیِ مطلوب در اندیشه لائوتزو، سیاست
«بازدارندگی آرام» است. نه حمله، نه تهدید، نه افراط در آمادگی نظامی؛ بلکه سکوت، صبر و توانایی در
پرهیز از جنگ.
#فلسفه #لائوتزو #تائوئیسم #تائوته_چینگ #مدیریت_نظامی #تفکر_شرقی #استراتژی_نرم #جنگ_و_صلح #چین_کهن #حکمت_تائو
رضا کیانی
قبلا و در سه پست متوالی (قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم) گفتیم که با تفکر مناسب و کنار گذاشتن قطعات گوناگون اطلاعاتی که داریم می توانیم به حقایقی دست پیدا کنیم که اغلب در برابر دید همگان قرار دارد اما کسی توجهی به آنها نمی کند. ذهن آدمی هنگامی که یه یک پازل برخورد می کند که قطعاتی از آن مفقود شده است به صورت ناخودآگاه آن قسمتهای مفقود شده را می سازد. اگر ذهن به صورتی مناسب و خلاقانه آموزش دیده باشد می تواند کمبود ها را با تخیل خود پر کند.
البته این جاده، جاده ای است ناهموار. همیشه هم این طوری نیست که اطلاعات را از گوشه و کنار بیابیم و اطلاعات جدیدی از آن استخراج کنیم. بسیار شده که کسانی که این راه را برگزیده اند به بی راهه رفته اند. از جمله اطلاعات اشتباهی که این گونه به دست آمده چند نمونه را مرور می کنم:
این پنج جمله تنها پنج مثال از هزاران اشتباه و سوگیریهای غلط ذهنی ایرانی جماعت است. می توان ده ها جمله دیگر شبیه این جملات یافت که در ذهن ما ایمپلنت شده اند و ریشه ای در واقعیتهای موجود ندارند. شاید علت این گونه به بی راهه رفتن را بعدتر مرور کنیم، اما بحث امروز اما بحث دیگری است.
قصد ما از این سلسله نوشتار این است که دشمنی نظام سیاسی حاکم بر ایران با اسرائیل و حملۀ اسرائیل به ایران را ریشه یابی کنیم. و چون از گفتگوهای پشت پرده خبر نداریم ناچاریم تا با همان روش پازل-مانند و کورمال کورمال جلو برویم تا دست کم قدمی به ریشه های تاریخی این قضیه نزدیک بشویم. اما قبل از رسیدن به آنجا ناچاریم تا بار دیگر مقدمه ای خدمت شما عرضه کنیم و این بار در باب یک اصطلاح مذهب شیعی به نام تقیه.
پس با ما همراه باشید.
یکی دو قسمت از سریال «تاسیان» به کارگردانی سرکار خانم تینا پاکروان رو اتفاقی دیدم. درباره داستان و کارگردانی نظری ندارم، فقط یه تذکر تاریخی لازمه:
در این سریال (و البته تقریباً همهی سریالها و فیلمهایی که بعد از انقلاب درباره ساواک ساخته شده)، نشون داده میشه که چند مأمور ساواکی میریزن جایی رو میگیرن یا کسی رو تو خیابون خفت میکنن.
اما بد نیست که بدانید این کارها اساساً ربطی به ساواک نداشت. عملیاتهایی مثل دستگیری مخالفین و حمله به خانههای
تیمی، وظیفهی «کمیته مشترک ضد خرابکاری» بود، نه ساواک.
ساواک (بر خلاف وزارت اطلاعات گل و گشاد فعلی که کلی خدم و حشم دارد)، سازمانی نسبتاً جمعوجور با فقط حدود ۵ تا ۶ هزار نفر کارمند رسمی بود. این سازمان بر اساس الگوی اطلاعاتی بریتانیا طراحی شد و اصل اساسی اش چالاکی، کارآمدی و تمرکز بالا بود.
ساواک تمام مأموریتهای محوله را دقیق و قاطع انجام میداد. اما مشکل ساواک
از جای دیگری بود: تعریف غلط
مأموریتها.
شاید اگر مأموریتهای ساواک مأموریتهای درست و حسابی بودند،
شاید امروز بهجای نشانالله، همچنان نشان شیر و خورشید وسط پرچم
ایران بود.