جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

جنگها و تاریخ

جنگها و تاریخ، فضایی برای بررسی رویدادهای تاریخی و جنگها است.

کلمات قصار

روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمى‏تواند درک کند که اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه کافى نیست


صحیفه امام خمینی - جلد 21 - صفحه 292 

دست ما بدهید ببینید چه خواهد شد



هجدهم شهریور چهل‌و‌سه، مسجد اعظم قم شاهد سخنرانی آیت‌الله خمینی بود. آن روزها زمزمه‌ی تشکیل وزارت اوقاف بود و آیت‌الله گفت: «وزارت اوقاف از ما باشد... یک نفر هم وزیر اوقافش بکنیم، آن‌وقت ببینید که این‌طوری که الان دارد لوطی‌خور می‌شود، نخواهد شد... دست ما بدهید تا ببینید چه خواهد شد، آن‌وقت ببینید که ما با همین اوقاف این فقرا را غنی‌شان می‌کنیم... اجازه بدهید مالیات اسلامی را به آن‌طوری که اسلام با شمشیر می‌گرفت بگیریم از مردم، آن‌وقت ببینید که دیگر یک فقیر باقی می‌ماند؟ من برای شما راه هم می‌سازم؛ من برای شما کشتی هم می‌خرم.» (صحیفه امام، ج1، ص392)

 او از سال41 با سخنان طوفانی‌اش رژیم را در تنگنا قرار داده بود اما این بار از ضرورت واگذاری بخش‌هایی از حکومت به روحانیون سخن گفت. این درخواست تنها به امور فرهنگی مربوط نبود، او وقتی نفوذ صهیونیست‌ها و بهایی‌ها را در سیستم دولت و حکومت ایران شرح داد گفت: «ما در این مملکت یک وزارتخانه نداشته باشیم؟ همه وزرا از آمریکا؟ خوب یکی‌اش هم از ما. خوب بدهید این فرهنگ را دست ما... اگر از شما بهتر اداره نکردیم، بعد از ده پانزده سال ما را بیرون کنید... اگر ما گفتیم که شما تحصیل نکنید... اگر ما گفتیم شما به اعماق آسمان نروید. شما عرضه‌اش را ندارید... عرضه‌اش را ندارند می‌گویند روحانیون نمی‌گذارند... بفرمایید کارخانه ذوب آهن بیاورید، کدام روحانی گفته نیاورید... بفرمایید طیاره‌سازی کنید، اتومبیل‌سازی کنید؛ آقا عرضه‌اش را ندارید.» (صحیفه امام، ج1، ص391)

دوره درسی استاندارد یک ستاره شناس در زمان ابوریحان بیرونی


 

یک لحظه چشمانتان را ببندید. شما در ماشین زمان نشسته اید و قرار است تا به رصدخانه مراغه بروید و زیر نظر خواجه نصیرالدین طوسی ریاضیات و نجوم یاد بگیرید. این دوره آموزشی با تدریس کتاب "اصول اقلیدس" (Euclid's Elements) آغاز می شود و با کتاب "مجسطی بطلمیوس" (Syntaxis Mathematica) پایان می یابد. اما  آیا "وسط" این دو شاهکار ریاضیات دوران کهن کتابهای دیگری هم تدریس می شد؟ جواب آری است. کتابهایی که بین اصول و مجسطی تدریس می شد در جهان اسلام "متوسطات" و در جهان غرب The little astronomy یا The intermediate woks نامیده می شدند. هم در قرون وسطای مسیحی و هم در قرون میانه اسلامی باور عموم ستاره شناسان بر این بود که این کتابها پیش نیاز مجسطی هستند.

 

خوب است که نگاهی به عنوانهای کتابهای متوسطات بیندازیم. متوسطات عبارت بودند از:

 

اُکر تئودوسیوس (Theodosius’s Sphaerica)

 

المساکن تئودوسیوس (Theodosius’s On Habitations)

 

ایام و لیالی تئودوسیوس (Theodosius’s On Days and Nights)

 

کرة المتحرکه اتولوقوس (Autolycus’s On the Moving Sphere)

 

طلوع و غروب اتولوقوس (Autolycus’s On Risings and Settings)

 

المناظر اقلیدس (Euclid’s Optics)

 

و فی اشکال الکریه منلائوس (Spherics (Menelaus))

 

معطیات اقلیدس (Euclid's Data)

 

ظاهرات الفلک اقلیدس

 

معرفة مساحة الاشکال البسیطة و الکریة بنوموسی

 

المفروضات ثابت بن قرّه

 

المأخوذات ارشمیدس

 

فی جرم النیّرین و بعدیهما از آریستارخوس ساموسی (Aristarchus’s On Sizes and Distances)

 

فی کرة و الاستوانة ارشمیدس(On the Sphere and Cylinder)

 

فی تکسیر الدایرة ارشمیدس (Measurement of a Circle)

 

فی المطالع هوپسیکلس (Hypsicles’s Anaphoricus)

 

مخروطات آپولونیوس (Apollonius’ Conics)

 

البته نمی توان ادعا کرد که هر استادی تمامی این کتابها را به دانش آموزانش تدریس می کرده است. احتمالا تعداد کتابهای متوسطات از دوره ای به دوره ای دیگر تغییر داشته، اما مجموعه ای که در بالا معرفی شد فهرستی از آن چیزی است که تدریس آن برای منجمین دوران گذشته در کشورهای اسلامی رایجتر بوده است. همچنین، همان طور که ذکر شد، در اروپای مسیحی هم متعلّمین پس از فراگیری اصول اقلیدس کمابیش همین مجموعه را فرا می گرفتند.

 

با نگاهی به عنوان کتابهای متوسطات می توان آنها را در سه دسته جداگانه جای داد:

 

الف- کتابهای مربوط به حوزه هندسه و مثلثات کروی

 

ب-کتابهای مربوط به حوزه نجوم

 

ج-کتابهای مربوط به حوزه اپتیک

 

آموزش یک ستاره شناس در گذشته فرآیندی پر مشقت بود که سالها به طول می انجامید و طالب این علم باید مجموعه متنوعی از شاخه های ریاضیات را فرامی گرفت تا بتواند یک ستاره شناس کارآمد شود.

 

گردآوری: رضا کیانی

صحنه جرم

صحنه جرم

برادرم ،علی کیانی، پادکستی به نام "صحنه جرم" راه انداخته و قصد داره در هر قسمتش یکی از مجرمان رو معرفی کنه. مطمئن باشید چیزی که می شنوید با اون خبرهای رسمی که منتشر شدن یه کوچولو فرق خواهد داشت. در نتیجه، فکر کنم ارزش این رو داشته باشه که به پادکستها ش گوش بدید.

آدرس کست باکس صحنه جرم هست:

Iranian True Crimes (castbox.fm)

اولین اپیزود رو می تونید اینجا گوش بدید

اپیزود یک: شیطانی در لباس فرشته - قسمت اول (castbox.fm)

چرا جنگ، هشت سال طول کشید؟

برادر، دوست و سرور عزیزم جعفر شیرعلی نیا اخیرا یادداشتی در کانال تلگرامی خود منتشر کرده است با عنوان بالا: چرا جنگ، هشت سال طول کشید؟

 

شیرعلی نیا در یادداشت خود، که خود قسمتی از کتاب بزرگتری است که مجوز انتشار نگرفت، با تکیه بر نقل قولهایی که از منابع منتشر شده توسط سپاه پاسداران استخراج شده اند سعی در پاسخ به این سوال دارد. نوشته های شیرعلی نیا دو مشخصه اصلی دارند:

 

شیرعلی نیا تا جایی که در توان دارد سعی می کند تا قضایای جنگ ایران و عراق را با عینک بی طرفی ببیند.

شیرعلی نیا بر اساس منابع و شواهد می نویسد. قسمت عمده ای از نوشته های او بر اساس منابع و اسنادی هستند که ارگانهای مسلح مانند سپاه و ارتش منتشر کرده اند.

 

همین دو خصیصه شیرعلی نیا را از دیگر محققان عرصه تاریخ جنگ جدا می کند. با یقین بالای 95 درصد می توان گفت که نوشته های شیرعلی نیا بهترین نوشته های تحقیقی/تاریخی حال حاضر درباره جنگ ایران و عراق هستند و شیرعلی نیا یک سر و گردن بالاتر از دیگر محققان این حوزه قرار گرفته است.

 

اما در این آخرین نوشتار شیرعلی نیا به جای پاسخ دادن به سوال اساسی چرایی طول کشیدن جنگ ایران و عراق، فقط و فقط تکیه کرده است بر نقل خود. در نتیجه، یادداشت بالا تحلیلی به دست می دهد که تحلیل خود شیرعلی نیا نیست بلکه روایتی دست دوم است از تحلیل دیگران. ما، و دیگر خوانندگان علاقمند به تاریخ، از شیرعلی نیا انتظار داریم که در هنگام ورود به مسائل تاریخی با سند و مدرک حرف بزند. این اولین و مهمترین گام هر تاریخ نویس است که نوشته هایش را بر مبنای اسناد و منابع تاریخی متقن کند. اما از سوی دیگر، انتظار می رود که شیرعلی نیا، به عنوان تحلیل گر و نه مورّخ، تحلیل شخصی خود را نیز به منابع و اسناد موجود اضافه کند. فقدان این عنصر اساسی در یادداشت اخیر شیرعلی نیا آن را از درجه تحلیل به درجه روایت گری فروکاسته است.

 

برای اینکه واعظ غیر معتظ نشوم و آماج ملامت خوانندگان این وبلاگ قرار نگیرم اجازه بدهید که من  هم تحلیل شخصی خود را از علت طولانی شدن جنگ ایران و عراق ارائه دهم، با این تذکر که این تحلیل یک تحلیل شخصی است. در حال حاضر به دلیل گرفتاری هایی که دارم بعید است که بتوانم ارجاعی به منابع و اسناد داشته باشم.

 

همان طور که می دانیم، جنگ ایران و عراق در سال 1359 شروع شد و در سال 1367 به پایان رسید. بسیاری بر این باور هستند که پس از بازپس گرفتن خرمشهر توسط ایران این امکان وجود داشت که هر دو کشور بر سر میز مذاکره بنشینند و به جای بازی در صحنه جنگ اهداف خود از ادامه جنگ را در حوزه دیپلماسی پی گیری کنند. این اتفاقی است که نیفتاد و بنابراین نمی توانیم تحلیلی به دست بدهیم که اگر ایران و عراق در همان زمان به صورت جدی به دنبال حل مشکلات خود از راه مذاکره بودند چه حاصل می شد. هر چه که بود، جنگ بین دو کشور در حدود شش سال دیگر هم به طول انجامید.

 

همان طور که در یادداشت شیرعلی نیا خواندید، با عنایت به رویکرد دو طرف اصلی درگیری، علتهای بیشماری را می توان برای طولانی شدن جنگ ذکر کرد. از دید من تمامی موارد بالا در جای خود درست بوده و نیاز به مداقه بیشتر دارد. با این وجود، گمان من بر این است که دو خصوصیت اصلی، که از سر اتفاق بین رهبران سیاسی و نظامی هر دو کشور مشترک بود، علت اصلی ادامه جنگ بود. این دو خصوصیت عبارتند از:

 

  • دست کم گرفتن دشمن
  • دست بالا گرفتن توان خود

 

هم ایران و هم عراق دشمنان خود را بسیار ضعیفتر از آنچه که بودند فرض می کردند. حمله هوایی سراسری عراق و پاسخ غافلگیرکننده نیروی هوایی ایران در روزهای آغازین جنگ به خوبی نشان می دهد که طرف عراقی در تخمین صحیح توان نظامی ایران آشکارا دچار اشتباه شده است. البته این قسمتی از قضیه است. اشکال اساسی استراتژی عراق مسابقه با زمان بود. عراق به درستی فهمیده بود که برای تهیه یک جدول زمانی صحیح، که بر اساس آن بتواند به ایران حمله کند و به اهداف نظامی و سیاسی خود برسد، تحت فشار زمان است. زمان به سرعت می گذشت و عراق می دانست که با گذشت بیشتر زمان ایران توان دفاعی خود را بیشتر از گذشته تقویت خواهد کرد و در انتها عراق آن لحظه طلایی برای حمله به ایران را از دست خواهد داد. در نتیجه، عراق برای استفاده مناسب از زمان ناچار شد تا بسیاری از نیازهای نظامی خود را قربانی کند. از جمله مهمترین این موارد برای عراق می توان به دو مورد اشاره کرد:

 

  • نیروی دریایی
  • هوانیروز

 

در مهر 1359 عراق نه نیروی دریایی قابل اتکایی داشت و نه هوانیروز کارآمدی. به همین دلیل عراق دچار دو ضعف اساسی در ابعاد استراتژیکی و تاکتیکی شد. در بعد استراتژی، عراق هیچ گاه نتوانست شیر نفت ایران را ببندد و با تکیه بر فشار اقتصادی ایران را در صحنه جنگ به زانو در بیاورد. در بعد تاکتیکی، عراق هیچ گاه نتوانست در حملات اولیه خود از پشتیبانی موثر هوانیروز بهره گیری کند و همین امر، به همراه قدرت هوانیروز ایران، ابتکار عمل نیروی زمینی عراق را در بسیاری از صحنه ها بر باد داد.

 

به صورت خلاصه می توان گفت که عراق آنچنان توان دفاعی ایران را دست کم گرفته بود که هیچ نقشه جایگزینی برای طرح های نظامی خود در نظر نمی گرفت. نظامیان عراقی هر جا که عراق به مانع بر می خوردند، مثلا خرمشهر و سوسنگرد، به جای اینکه به دنبال یک راه حل بدیل باشند فقط و فقط به در بسته می زدند.

 

همین روحیه دست کم گرفتن دشمن در اردوی ایران هم حاکم بود. برنامه ریزهای غلط، اشتباه و بی موقع نبردهای زمینی پس از بازپس گیری خرمشهر و شکست در همگی آنها گواه این ادعا است. در هنگام برنامه ریزی عملیات رمضان، استراتژیستهای ایرانی حتی به خودشان زحمت ندادند که برای فتح بصره برنامه ریزی کنند. نقشه های منتشر شده توسط سپاه از مراحل نهایی عملیات رمضان، آنچه که طراحی شد و نه آنچه که در عمل اجرا شد، به خوبی نشان می دهند که آخرین فلشهای ایران به تنومه ختم می شوند. از دید فرماندهان و سیاسیون ایرانی کافی بود که رزمندگان ایرانی بتوانند خود را به تنومه برسانند تا شیعیان بصره بر علیه دولت عراق شورش و کلید طلایی شهر را دو دستی تقدیم ایرانی ها کنند. برنامه ریزی های مبتنی بر دست کم گرفتن دشمن پس از سوم خرداد 1361 آنقدر زیادند که تنها نام بردن از آنها منجر به ایجاد یک فهرست بی سر و ته خواهد شد.

 

مورد بعدی که بازهم در هر دو طرف درگیری شایع بود دست بالاگرفتن خود بود. ایران خود را تنها آماج امپریالیست شرق و غرب در منطقه و قربانی توطئه های جهانی می دانست. از دید ایرانی ها عراق تنها مترسکی بود که به دستور اربابان خود وارد خاک ایران شده بود تا از پیشروی افکار انقلابی در منطقه جلوگیری کنند. آنها عراق را برای رویارویی حقیر می دانستند و همواره در آرزوی فرصتی بودند تا بتوانند حساب خود را با آمریکا و شوروی (سابق) به صورت رو در رو صاف کنند. ایرانی ها آنقدر خود را مهم می دانستند که برای رسیدن به پیروزی در تمام طول جنگ حاضر به همکاری با هیچ قدرت بزرگی نشدند. دست بالا گرفتن خود به جایی رسید که تنها در سال 1366 بود که مسئولان ایرانی به این نتیجه رسیدند که باید تمامی منابع و امکانات کشور را در خدمت جنگ بگذارند. انگار که از دید آنها جنگ جریانی بود که خواهی نخواهی با پیروزی ایران به پایان خواهد رسید. نه تنها ایران در حوزه نظامی خود را قدرت اول منطقه می دانست، بلکه حتی در حوزه های دیپلماسی و اقتصادی هم آنچنان دچار غرور و نخوت شده بود که کوچکترین تغییری در ریل گذاری خود انجام نداد.

 

عراقی ها هم از سوی دیگر دچار همین غرور کاذب و تعصب بودند. آنها نیز خود را سپر محافظ تمامی اعراب در برابر زورگویی های عجم می دانستند. عراق برای خود وظایف تاریخی تعریف کرده بود که آشکارا از حوزه امکانات این کشور خارج بود. سردمداران عراق بالقوه خود را جایگزین مصر می دیدند و با پاک شدن مصر از معادلات منطقه ای، پس از صلح با اسرائیل، آشکارا سعی داشتند که جای این کشور را بگیرند و خود را به عنوان رهبر اعراب پیشرو جای بزنند. در حوزه نظامی استراتژی غلط عراق سبب شد تا تقریبا تمامی زمینهایی را که در ابتدای جنگ گرفته بودند پس از دو سال پس بدهند و سپس مجبور شوند که در خاک خود بجنگند. استراتژیستهای عراقی به غلط فکر می کردند که خطوط دفاعی آنها به قدری قوی است که پس از فرورفتن در لاک دفاعی تنها لازم است صبر کنند تا خود ایرانی ها پیشنهاد مذاکره بدهند و دست از فعالیت نظامی بکشند.

 

برای هر دو مورد بالا، دست کم گرفتن حریف و دست بالاگرفتن خود، می توان دها شاهد از میان منابع و اسناد جنگ به دست آورد. شاید یادداشتها و کتابهای شیرعلی نیا بهترین مثالها را در اختیار خواننده قرار بدهند. همان طور که ذکر شد علتهای زیاد دیگری را می توان برای ادامه دار شدن آتش جنگ ایران و عراق ذکر کرد. شاید در فرصتی دیگر فهرست کوتاهی از آنها را تهیه کردم. تا آن موقع  خدا نگهدارتان.

 رضا کیانی 

ماه های آخر جنگ

 

دیشب داشتم بخشی از کتاب هنر جنگ را می خواندم. رسیدم به قسمت زیر:

مجبورش می کنم تا سربازانش موضعی را بگیرند که من آن را نمی گیرم؛

سپس نیروهایم را در جائی که او نیروهایش را تقسیم کرده متمرکز می کنم؛

آنجا که تمرکز می کنم نیروهایم را یکپارچه می کنم؛

وقتی دشمن چندپاره شد گروه های کوچکی را می سازد؛

سپس می خواهم که گروه بزرگم به یکی از کوچکترین گروه هایش حمله ور شود؛

پس در جائی که دشمن سربازان اندکی دارد من تعداد زیادی سرباز دارم؛

نیروی پرتعداد من می تواند نیروی کوچک وی را خرد کند؛

سپس با گروه کوچک دیگری از دشمن ادامه می دهم؛

آنها را یک به یک از صحنه به در می کنم.

باید مکانی را که برای صحنه نبرد انتخاب کرده ایم، پنهان نگه داریم؛

دشمن نباید بداند.

فشار بیاور تا دشمن مدافانعش را در نقاط بسیاری پراکنده کند؛

علاقه دارم که دشمن از نقاط بسیاری دفاع کند.

پس محل مبارزه را من انتخاب می کنم؛

جائی که نیروهایش در آنجا ضعیف خواهند بود.

اگر وی خط مقدم را تقویت کند عقبه اش را خالی کرده است؛

اگر وی عقبه اش را تقویت کند خط مقدم را خالی کرده است.

اگرجناح راستش را تقویت کند جناح چپش را خالی کرده است؛

اگر جناح چپش را تقویت کند جناح راستش را خالی کرده است.

بدون دانستن مکان هجوم نمی تواند آماده شود؛

بدون دانستن مکان صحیح در هر جائی ضعیف است.

 خیلی خیلی جالب بود.... اینها دقیقا توصیه هایی بود که صدام در ماه های پایانی جنگ با ایران به کار گرفت و تقریبا توانست تمامی زمینهایی را که از دست داده بود پس بگیرد. خط به خط این توصیه ها را صدام و ژنرالهایش اجرا کردند. توصیه می کنم که این چند خط را به دقت و چند بار بخوانید و به یاد بسپارید.

دشمنی کینه آلود

جناب گاو از جمله بزرگوارانی است که ما از طریق دنیای مجازی در محضرشان زانوی تلمذ بر زمین می زنیم. از جمله مواردی که دکترین ایشان اقتضا می کنند مبارزه ی بی امان با هر گونه تخصص گرایی و هر گونه انحصار ناشی از تخصص گرایی است. گاو بزرگوار به قدری فوبومتخصص هستند که جدیدا واژه ی "کاربلد" را از کنج پستوی وازگان فارسی بیرون کشیده تا آن را به جای واژه ی منحوس "متخصص" به کار بگیرد. یعنی از دید ایشان حتی استعمال واژه ی "متخصص" هم مکروه است چه برسد به اینکه کسی در کاری تخصص داشته باشد. خلاصه اینکه باید خودتان بخوانید تا بفهمید.....

 


 اما بحث امروز. گاو عزیز در اوایل مرداد99 مطلبی را منتشر کرده اند که می توانید متن کامل آن را در زیر بخوانید. من هم توضیحاتی درباره ی این مطلب داشتم که فعلا بی خیال شده ام


http://s10.picofile.com/file/8406233034/photo_2020_08_20_13_24_40.jpg

اندر استعمال روغن بنفشه!

من معتقد نیستم که طب سنتی ما طب اسلامی است (حتی شیخ صدوق هم چنین اعتقادی نداشت!). و اگر چه گاهی چند تا از دستورالعمل‌های طب سنتی (آنهایی که به تجربه‌ی مستقیم دیده‌ام کار کرده) را عمل می‌کنم، در کل در مورد چارچوبِ کلیِ طب سنتی شک و تردید‌های جدی دارم. از بچگی به این طرف هم سراغ طبیب سنتی نرفته‌ام، ولی سراغ پزشکان جدید به وفور رفته‌ام. ولی دشمنیِ بعضی‌ها با طب سنتی داستانی است! یعنی شیعیان با شمرِ ذی‌الجوشن، و مسیحیان با یهودای اسخریوطی، اینقدر  دشمنی ندارند که اینها دشمنی با طب سنتی دارند! در خیلی کشورها نوعی طب قدیمی، یا انواع طب‌های آلترناتیو، وجود دارند و درصدی از افراد که به آن پناه می‌برند، ولی هیچ جا ندیده‌ام که مثل خود_دانشمند_پنداران ایرانی این قدر با آن دشمن باشند!
مثلاً، یک آخوندِ عامل به طب سنتی در اسفند بر اثر کرونا فوت کرده، حضرات الان که وسط تابستان است رهایش نمی‌کنند! در همین چند ماه چند نفر از عاملین به پزشکی جدید فوت کرده‌اند؟ اگر عاملینِ به طب سنتی این قدر کم‌اند که در شش ماه این تعدادِ کم مرگ‌ومیر داشته‌اند، چرا این قدر نگرانی و این قدر دشمنی نسبت به این موضوع؟ اگر زیادند، ولی فوتی‌ها کم است، آیا از اثرات همان طبِ سنتی است؟ راستی، از آن حجت‌الاسلام تبریزیان (کتابسوزِ مشهور به روغنِ بنفشه) چه خبر؟ چه تعداد از طرفدارانش از کرونا مردند؟ اگر تعداد طرفدارانِ جدّی او این قدر کم است، چرا این قدر هیاهو و این قدر دغدغه‌ی ذهنی حولِ آدمی این قدر بی‌اهمیت؟ اگر زیاد است، چرا خبر از مرگ‌و میرشان بر اثر استعمال روغن بنفشه و پناه نبردن به طب جدید نمی‌شنویم؟
لطفاً نگویید به خاطر حکومت و آخوند و  .....

گرچه گاه‌گاهی (به ندرت!) می‌شود که یک عامل به طب سنتی در تلویزیون بیاورند، ولی هزار برابرش پزشک طب جدید در رسانه "ملی" می‌آید. کل مسئولین ما هم که تا چیزیشان می‌شود از گرانترین امکانات طب جدید چه در داخل و چه در خارج استفاده می‌کنند. فقط یک آیت‌الله شاهرودی بود که او هم ابتدا به آلمان رفت و بعد، که بر اثر فشار سروصداها و اعتراضات به ایران برگشت، به نظر می‌رسد ناامیدانه تقلایی کرده باشد ببیند آیا طب سنتی کمکی به سرطان پیشرفته‌اش می‌کند یا نه! حکومتِ کشورمان  تقریباً صددرصد پشتِ سر طب جدید ایستاده. در دلدادگی و تسلیم در برابر پزشکی جدید که حاکمین ما با فی‌المثل آلمانی‌ها تفاوتی نمی‌کنند. در حقیقت، آخوندهای نظام، آن قدر که در مقابلِ علوم‌جدید و عقلانیت مدرن و کارشناسانِ دانشگاهی خضوع و خشوع دارند، اگر یک‌دهمِ آنرا در مقابلِ خداوند داشتند الان از قدیسین و عرفا شده بودند.


بعد هم، هر چه هم که پزشکی جدید خوب و کارا باشد، متصدیانش چیز دیگرند.  در جریانِ همین کرونا، چه قدر متصدیان رسمی علوم پزشکی گند زدند! از همه بدترش سازمان بهداشت جهانی‌.   از تیم تحقیقاتی آکسفوردش بگیر که با یک تشابه اسمی دو دارو موجب مرگ چندین نفر شد، تا مجله بسیار معتبر پزشکی لانست که یک مقاله بسیار بی‌پایه را داوری کرد و انتشار داد. بد نیست این مقاله انگلیسی  را برای تعداد خیلی زیادتری از خرابکاری‌هایشان ببینید! حالا اگر هم می‌خواهید با علم پزشکی جدید پُز دهید، لااقل در مورد کرونا صبر کنید تا پزشکی جدید خودش تکلیفش را با خودش روشن کند.
حالا بگذریم از این نکته هم که هر چه رو به جلو می‌رویم، تفاوت کمتر و کمتری در نرخ مرگ و میر کرونا در کشورهای مختلف (نسبت به جمعیتشان) دیده می‌شود؛ یعنی کشورهای مختلف با سیستم‌های درمانی و بهداشتی بسیار متفاوت تقریباً یک جور در مقابل کرونا عاجز شده‌اند، و فقط بعضی توانسته‌اند مشکل را عقب بیندازند.
(راستی، یادتان است آن روزهایی که هر که می‌خواست خرافاتی بودن طب سنتی را گوشزد کند یک متلکی به #حجامت می‌گفت؟ کاشف آنکه حجامت احتمالاً یکی از مفیدترین کارهای پزشکی سنتی و طب دلاکی بوده! الان رابطه نزدیکی بین بسیاری از بیماری‌های ذهنی دوران پیری [پارکینسون، آلزایمر....] و تجمع آهن در شریان‌های مغزی پیدا کرده‌اند.)
اگر چه احتمالش را نزدیکِ صفر می‌دانم، ولی چه قدر خواهیم خندید اگر استعمالِ روغن بنفشه واقعاً علاج کوید۱۹ باشد! حتی بیشتر خواهیم خندید اگر عنبرنسارا چنین خاصیتی داشته باشد! ولی حتی اگر این خنده‌ها هم محقق نشود، حتی اگر پزشکی جدید به ناگاه در مورد کرونا معجزه کند، باز این قدر دشمنیِ کینه‌آلود بیشتر نشان از بیماریِ ذهن و روان دارد!


زنجیر سیمون استیونس

میگن ماشین کار دائم وجود نداره.... کی گفته؟ بیا این یکی ش




ماشین حساب پاسکال

میگن پاسکال اولین ماشین حساب دنیا رو اختراع کرد تا به پدرش که حسابدار یه شرکت بود کمک کنه. اما این ماشین حساب چطوری کار می کنه؟ ببینید و تعریف کنید: