خلاصه این مقاله در روزنامه اطلاعات منتشر شده است.
رضا کیانی
تا پنجمین سالگرد جنگ روسیه و اوکراین چیزی نمانده و هنوز دورنمایی از صلح در روابط خصمانه بین دو کشور دیده نمی شود. این جنگ نشان داد که جنگهای بزرگ زمینی نهتنها منسوخ نشدهاند، بلکه همچنان ارتشهای امروزی به انبوهی از نیروی انسانی آموزشدیده نیاز دارند. جنگ روسیه-اوکراین، ضعف ساختاری ارتشهای حرفهای کوچک پیمان ناتو، بهویژه بریتانیا، فرانسه و آلمان، را آشکار کرده است.
پس از افول جنگ سرد، ارتشهای کشورهای پیشرفته بیشتر بر فناوریهای الکترونیکی و کامپیوتری، تحرک و عملیات محدود برونمرزی تمرکز داشتند تا بر جنگهای فرسایشی طولانیمدت. از دید استراتژیستهای ناتو دوران جنگهای بزرگ سرآمده و تنها نیاز است تا با یک نیروی رزمندۀ کوچک وارد یک درگیری کوتاه مدت شد و به نتیجۀ دلخواه رسید. با توجه به تجربیات هم اوکراین و هم روسیه، به نظر می رسد که کشورهای عضو ناتو باید در استراتژی های خود تجدید نظر کنند.
تا زمان فرا رسیدن انقلاب صنعتی جنگهای بزرگ مقیاس وجود داشتند، اما به کارگیری صدها هزار سرباز در یک جبهۀ واحد پدیده ای نادر بود. اصولا توان اقتصادی کشورهای درگیر در جنگ اجازه نمی داد تا بتوانند ارتشهای میلیونی را تجهیز و تسلیح کنند. با آغاز جنگهای ناپلئونی، به تدریج قدرتهای اروپایی ارتشهایی را با تعداد نفرات در حد چند صد هزار نفر تجهیز کردند. این روند با افزایش قدرت صنعتی کشورها سیر صعودی گرفت. در جنگهای جهانی اول و دوم قدرتهای بزرگ صنعتی بهر صورت تمامعیار دست به بسیج تودهای زدند و میلیونها نفر را به خدمت فراخواندند (جدول های 1و2).
با فرارسیدن جنگ سرد هم ارتشهای عضو پیمان ورشو و هم ارتشهای عضو پیمان ناتو، همچنان دارای ارتشهای بزرگ با استعدادهای چند صد هزار نفری بودند. همین امر به آمریکا و متحدانش اجازه داد تا در طی جنگ اول خلیج فارس صدها هزار نفر را وارد کارزار بکنند (جدول 3).
پس از جنگ اول خلیج فارس، که مقارن شد با سقوط اتحاد جماهیر شوروی و پیمان ورشو، استراتژیستهای غربی به این نتیجه رسیدند که جنگهای با ابعاد بزرگ دیگری تکرار نمیشود. تأثیر این تصمیم را می توان به خوبی در کاهش نفرات اعزام شده به جنگ دوم خلیج فارس، نسبت به جنگ اول خلیج فارس، مشاهده کرد (جدولهای 3 و 4).
جدول ۱ – نفرات بسیجشده در جنگ جهانی اول توسط قدرتهای بزرگ
|
تعداد نیروهای بسیجشده |
کشور |
|
حدود ۱۱ میلیون نفر |
آلمان |
|
حدود ۷٫۵ میلیون نفر |
فرانسه |
|
حدود ۷٫۵ میلیون نفر |
بریتانیا |
|
حدود ۱۲ میلیون نفر |
روسیه تزاری |
|
حدود ۴٫۳ میلیون نفر |
ایالات متحده |
|
حدود 5.6 میلیون نفر |
ایتالیا |
|
حدود ۳ میلیون نفر |
عثمانی |
جدول 2 – نفرات بسیجشده در جنگ جهانی دوم توسط قدرتهای بزرگ
|
تعداد نیروهای خدمتکرده |
کشور |
|
حدود ۳۴ میلیون نفر |
اتحاد شوروی |
|
حدود ۱۸ میلیون نفر |
آلمان |
|
حدود ۱۶ میلیون نفر |
ایالات متحده |
|
حدود ۶ میلیون نفر |
بریتانیا |
|
حدود ۵ میلیون نفر |
فرانسه |
|
حدود 3.5 میلیون نفر |
ایتالیا |
|
حدود 10 میلیون نفر |
ژاپن |
جدول 3 – نفرات بسیجشده در جنگ اول خلیج فارس
|
تعداد نیروها |
کشور |
|
حدود ۵۴۰ هزار نفر |
ایالات متحده |
|
حدود ۵۳ هزار نفر |
بریتانیا |
|
حدود ۱۸ هزار نفر |
فرانسه |
|
حدود 190 هزار نفر |
سایر متحدان |
|
حدود ۶۵۰ هزار نفر |
عراق |
جدول 4 – نفرات بسیجشده در جنگ دوم خلیج فارس
|
تعداد نیروها |
کشور |
|
حدود ۲۵۰ هزار نفر |
ایالات متحده |
|
حدود ۴۵ هزار نفر |
بریتانیا |
|
حدود ۳۰ هزار نفر |
سایر متحدان |
|
حدود ۳۵۰ هزار نفر |
عراق |
امروزه ارتشهای بریتانیا، فرانسه و آلمان، که پس از آمریکا ستونهای اصلی ناتو محسوب می شوند، بر پایه الگوی ارتش حرفهای تماموقت سازماندهی شدهاند. این مدل برای عملیاتهای سریع، دقیق و محدود کارآمد است، اما در برابر جنگی که تلفات پیوسته و زیادی در سربازان دارد، یا نیازمند چرخش یگانها و حفظ خطوط طولانی دفاعی است، با کمبود جدی نیروی انسانی مواجه میشود. مشکل اصلی این ارتشها، نه صرفاً کمبود بودجه یا تجهیزات، بلکه نبود عمق انسانی قابل جایگزینی است؛ ضعفی که جنگ اوکراین آن را بهوضوح نمایان کرده است.
جنگ روسیه-اوکراین ثابت کرد که حتی در جنگهای مدرن حفظ زمین، دفاع چند لایه، پشتیبانی و جایگزین کردن تلفات نیروی رزمی و پشتیبانی، وابسته به وجود نیروی انسانی گسترده و با کیفیت است. روسیه با وجود ضعفهای کیفی، توانسته است از طریق بسیج، مشوقهای مالی و جذب گستردۀ مزدور یا سرباز از کرۀ شمالی، جنگ را ادامه بدهد. در مقابل، اوکراین علیرغم حمایت گستردۀ غرب، با چالش دائمی کمبود نیرو در خط مقدم مواجه است. آمار فرار از خدمت در ارتشهای هر دو کشور رقمهای بالایی را نشان می دهد که 100 سال پیش قابل تصور نبود. این واقعیت، زنگ خطری جدی برای ارتشهای کوچک اروپایی محسوب میشود.
ارتشهای مدرن غربی برای بالارفتن کیفیت بهینه شدهاند، نه برای رسیدن به یک کمیت پایدار. عوامل اصلی در کمبود نیروی انسانی در ارتشهای مدرن اروپایی را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:
1. پایان خدمت اجباری و قطع پیوند ارتش با جامعه
2. پیری جمعیت و کاهش نیروی جوان
3. رقابت شدید نیروهای نظامی با بازار کار غیرنظامی در جذب افراد با استعداد
4. حساسیت سیاسی و اجتماعی بالا نسبت به تلفات جنگی
5. گلوگاههای آموزشی و لجستیکی
جنگ روسیه-اوکراین نشان داده است که فناوری پیشرفته بدون نیروی انسانی کافی، بهتنهایی بازدارندگی ایجاد نمیکند. اگر تهدید جنگ پرشدت، از طرف روسیه یا هر کشور دیگری، در اروپا پایدار بماند، این کشورها ناچار به انتخابهای دشواری مانند موارد زیر خواهند شد:
جنگ روسیه–اوکراین یادآور یک حقیقت قدیمی است: جنگ بزرگ، بدون تعداد زیادی از سربازان و افسران آموزشدیده، قابل دوام نیست. در مقایسه با جنگهای جهانی اول و دوم ، ارتشهای امروز اروپا از نظر انسانی بسیار کوچکاند و جنگهای خلیج فارس نیز تصویری گمراهکننده از «آینده جنگ» به استراتژیستهای ارشتهای اروپایی ارائه دادند. اگر این شکاف راهبردی ترمیم نشود، بازدارندگی نظامی غرب در برابر جنگهای فرسایشی بلندمدت با چالش جدی روبهرو خواهد شد.
رضا کیانی
ساز ترمین یکی از عجیبترین سازهای دنیا است ؛ چون برای نواختنش، اصلاً نیازی به لمس کردنش نیست! فقط باید دستانت را در هوا حرکت بدهی تا صدا بسازد.
این ساز را لئون ترمین، دانشمند روسی، در حدود سال ۱۹۲۰ اختراع کرد.
ترمین دو آنتن فلزی دارد:
یکی ایستاده
(برای کنترل زیر و بمی صدا)
و یکی حلقهای
(برای کنترل بلندی صدا).
وقتی دستانت را به آنتنها نزدیک یا از آنها دور میکنی، میدان الکتریکی اطرافشان تغییر میکند. این تغییر باعث میشود دستگاه صداهای متفاوتی تولید کند؛ درست مثل زمانی که با دست روی سیم ویولن حرکت میدهی، اما اینجا سیمی در کار نیست!
صدای ترمین نرم، کشدار و کمی شبیه صدای انسان است. به همین دلیل در موسیقی فیلمهای ترسناک و علمیتخیلی قدیمی زیاد از آن استفاده میکردند.
ترمین اولین ساز الکترونیکی جهان بود و بعدها الهامبخش ساخت «سینتیسایزرها» شد. امروز هم هنوز نوازندگانی در سراسر جهان با حرکت دستانشان در هوا، این ساز جادویی را زنده نگه میدارند.
#ساز_ترمین #موسیقی #اختراع #علم #صدا #الکترونیک #تاریخ #هنر #لئون_ترمین #رضا_کیانی
نویسنده: رضا کیانی
دهه 1970 میلادی دهه رشد قیمت نفت و رشد فعالیتهای تروریستی بود. کشورهای اروپایی که هدف اصلی تروریستها بودند در آن دوره آمادگی کافی برای مقابله نداشتند. اولین بار انگلیسی ها و پس از آنها بقیه ی کشورها شروع به ایجاد واحدهای ضد تروریستی کردند. داستان را تا آمریکا و آلمان ادامه دادیم و اکنون قصد داریم به اسرائیلی ها بپردازیم.
واحد «یمام» از زیرمجموعههای پلیس مرزی اسرائیل است و از سال ۱۹۷۴ بهعنوان واحد ملی مبارزه با تروریسم و آزادسازی گروگانها فعالیت میکند. این نیرو از زبدهترین اعضای نیروهای ویژه ارتش و پلیس تشکیل شده و در عملیاتهای حساس داخل و خارج اسرائیل به کار گرفته میشود.
وظایف اصلی یمام:
مهمترین عملیاتهای یمام:
1. عملیات بئر سبع (1978): خنثیسازی حمله اتوبوس و آزادسازی گروگانها بدون تلفات غیرنظامی.
2. عملیات معالیه آدومیم (2002): دستگیری هسته مسلح حماس در کرانه باختری.
3. عملیات تل آویو (2016): از بین بردن عاملان حمله تروریستی در جریان تعقیب زنده در مناطق شهری.
4. عملیات جنین (2023): مشارکت در عملیات ضدتروریستی گسترده همراه با واحدهای زرهی و هوایی.
5. عملیاتهای سری مشترک با شینبت (2024–2025): شامل بازداشت هدفمند اعضای گروههای مسلح در شمال و جنوب کرانه باختری.
یمام از پیشرفتهترین تجهیزات جنگ شهری، رباتهای تهاجمی، تکتیراندازان تخصصی و تیمهای نفوذ مخفی استفاده میکند. مجلههای نظامی غربی بارها این واحد را از کارآمدترین نیروهای ضدتروریسم جهان دانستهاند.
#یمام #ضد_تروریسم #حماس #رضا_کیانی #امنیت #ضدتروریسم #اسرائیل #فلسطین #تهدید #دهشت_افکنی #نیروی_مخصوص
رضا کیانی
کشفیات بزرگ جغرافیایی اروپاییان در سدههای پانزدهم و شانزدهم فقط مرزهای زمین را گسترش ندادند؛ بلکه مرزهای فکری بشر را هم دگرگون کردند. جهانِ منظم، سلسلهمراتبی و بستهٔ ارسطو، در برابر واقعیتهای تازه کشف شده فرو ریخت.
لرزش در پایههای جغرافیای ارسطویی
سفرهای بزرگ دریانوردان نشان دادند که گسترهٔ واقعی زمین و موقعیت خشکیها بسیار متفاوت از آن چیزی است که در سنت ارسطویی و بطلمیوسی تصور میشد. نقشههای قدیم دیگر پاسخگوی جهان تازه نبودند و جغرافیا باید از نو نوشته میشد.
قدرت گرفتن مشاهده در برابر قیاس عقلی
تا پیش از این، شناخت طبیعت بر استدلال و قیاس های عقلانی تکیه داشت. اما سفرهای اکتشافی به ابزارهای دقیق، مشاهدهٔ مستقیم و تجربهٔ تکرارپذیر نیاز داشتند. همین تغییر، یکی از علل شکلگیری روش علمی نوین شد و مشاهده را برتر از سنتهای قدیمی قرار داد.
چالش تنوع فرهنگی و طبیعی
در فلسفهٔ ارسطو، جهان ساختاری ثابت و سلسلهمراتبی داشت. اما مواجهه با فرهنگها، طبیعتها و جوامع ناشناخته در قارههای جدید نشان داد که جهان بسیار متنوعتر از آن است که در نظام ارسطویی جایی برایش باشد. این تنوع بسیاری از باورهای دیرینه را زیر سؤال برد.
تحولات اقتصادی و بیاعتبار شدن اخلاقیّات اقتصادی ارسطو
ارسطو کسب سود از راه دادوستد را عملی غیرطبیعی و ناپسند میدانست. اما کشفیات جغرافیایی به گسترش تجارت جهانی، استعمار و شکلگیری سرمایهداری اولیه انجامیدند. اقتصاد جهان به گونهای رشد کرد که دیگر جایی برای ارزشهای اقتصادیِ جهان قدیم باقی نگذاشت.
جمعبندی
کشفیات جغرافیایی فقط جهان را بزرگتر نکردند؛ اندیشههای انسان را هم دگرگون کردند. این تحولات، همراه با انقلاب علمی، گذار از جهان بستهٔ ارسطویی به جهانبینی مدرن مبتنی بر تجربه، ریاضی و روش علمی را ممکن ساختند.
نویسنده: رضا کیانی
پروژه «آیبکس» در سال ۱۹۷۴ با مشارکت برابر ایران و آمریکا آغاز شد؛ اما بخش عمده هزینهها (حدود ۵۰۰ میلیون دلار) را ایران پرداخت کرد و شرکت راکول پیمانکار اصلی آن بود. این برنامه با همکاری سازمانهای سیا، اناسآ و ارتش ایران شکل گرفت تا شبکهای از پایگاههای زمینی شنود و نظارت در امتداد مرزهای شوروی سابق ایجاد شود و همزمان از هواپیماهای شناسایی برای رهگیری سیگنالها، پایش آزمایشهای موشکی و جمعآوری دادههای تصویری و الکترونیکی استفاده شود.
هدف اصلی این پروژه مشترک تقویت توان اطلاعاتی و هشدار زودهنگام ایران و آمریکا در برابر شوروی بود: یعنی شنود و تحلیل ترافیک مخابراتی و نظامی شوروی در مرزهای جنوبی، کشف نشانههای افزایش فعالیتهای نظامی، رهگیری و پایش آزمایشهای موشکی، و تکمیل چرخه اطلاعاتی با دریافت و بهرهگیری از دادههای تصویری و ماهوارهای. در سطح منطقهای نیز ایران از خروجیهای آیبکس برای کشف و مکانیابی ایستگاههای راداری کشورهای همسایه، بهویژه عراق، استفاده میکرد.
برای آیبکس پنج پایگاه زمینی تعریف شد و مأموریت اصلی آنها شنود ترافیک مخابراتی و نظامی شوروی، رصد تحرکات و مانیتور آزمایشهای موشکی بود. در بخش هوایی، قرار بود دو فروند بوئینگ ۷۰۷ و چهار فروند هرکولس تغییر یافته و به سامانههای شنود و شناسایی الکترونیکی مجهز شوند. این هواگردها تجهیزات ویژه، توانایی کشف، طبقهبندی و ثبت سیگنالها و عکسبرداری شناسایی داشتند. آنها در کنار پایگاههای زمینی، هسته «وینگ شناسایی الکترونیک» را تشکیل دادند و پروازهای مستمر مرزی انجام میدادند؛ از جمله یک مورد رهگیری در مهر ۱۹۷۸ بر فراز دریای خزر.
پس از سقوط شاه و روی کار آمدن حکومت ضدآمریکایی، پروژه به سرعت پایان یافت و سرنوشت برخی پایگاهها نامشخص ماند. خفاشها و 707 ها تا پایان جنگ ایران و عراق فعال بودند اما از وضعیت فعلی آنها اطلاعات چندانی در دست نیست. احتمالا هواپیمایی که بر روی باند فرودگاه مشهد توسط اسرائیلی ها هدف قرار گرفت تنها بازمانده پروژه آیبکس بوده باشد.
امروز، دهم ژانویه و بیستم دی ماه، سالگرد درگذشت ساموئل کلت است. کلت با ابداع رولور مخصوص خود ،که در زمان خودش ابداعی بی نظیر در حوزه سلاح های سبک به حساب می آمد، تحولی بنیادین در تاریخ درگیریهی مسلحانه ایجاد کرد.
یادش گرامی و راهش پر روهرو باد.
نویسنده: رضا کیانی
در پست قبلی گفتیم که وقتی ناپلئون ارتش اشغالگر خود را به اسپانیا فرستاد، مردم محلی با شجاعت از نیروهای نظامی انگلیسی کمک خواستند و با یاری بیگانگان اشغالگران را شکست داده و آزادی میهن خود را به دست آوردند. اقدام آنان میهنپرستانه و مشروع بود، زیرا دفاع از خاک و آزادی همیشه مشروعیت دارد.
در حدود 150 سال بعد اشغالگران خارجی که قصد اشغال ایران را داشتند از شکست ناپلئون درس گرفته بودند. آنها با تقلید زبان (فارسی)، مذهب (شیعه)، لباس و آداب و رسوم ایرانی، خود را به شکل مردم محلی درآوردند. هدفشان این بودکه در زمان صادر شدن فرمان حمله به ایران، حساسیت و مقاومت واقعی مردم را کاهش دهند و به نوعی یک کودتای پنهان را سازمان دهند.
ظاهرا (همانند مورد ناپلئون) قرار بود تا آرمانهای انقلابی به مردم ایران صادر بشود: استقلال، آزادی، برابری، برادری، مبارزه با فساد، مبارزه با ظلم. اما آیا هیئت حاکمه بر ایران از سال 57 به این سو اهداف بالا را دنبال کردند یا چون ناپلئون این شعارهای متعالی را دست آویز غارت منابع ایران قرار دادند؟
مردم ایران امروز تفاوت چندانی با مردم اسپانیا در ابتدای قرن نوزدهم ندارند: مردم ما تحت سلطۀ قوای سلطه گر خارجی قرار دارند، همان کسانی که کوچکترین اعتقادی به ایران و ایرانی ندارند. آیا وقت آن نرسیده که مردم ایران هم مانند اسپانیاییهای میهنپرست، برای دفاع از میهن و بازپسگیری سرنوشت خود، هر کمکی مشروع و قانونی که لازم است از هر کجای دنیا که بشود دریافت بکنند؟
از دید من همان گونه که حق دفاع مردم اسپانیا در برابر فرانسه مشروع بود به همان اندازه حق دفاع مردم ایران امروز از در برابر اشغالگران تاریخی مشروع و میهنپرستانه است. حمله نظامی اسرائیل در جنگ 12 روزه جنگ با مردم ایران نبود. این حمله در حقیقت دفاع در برابر تجاوزات یک نظام سیاسی بود که ایران را در اشغال خود گرفته، مردم ایران را گروگان گرفته و به تمامیت ارضی تمام کشورهای دیگر منطقه نظر داشته و قصد اشغال آنها را دارد. در کنار اسرائیل ایستاده ای یا در کنار جمهوری اسلامی؟ قبل از پاسخ دادن، داستان اشغال اسپانیا توسط ناپلئون را دوباره بخوان.
![]()
نویسنده: رضا کیانی
در سالهای ۱۸۰۸ تا ۱۸۱۴، ناپلئون بناپارت اسپانیا را اشغال کرد و برادرش، ژوزف بناپارت، را به عنوان پادشاه منصوب نمود. هدف ناپلئون در ظاهر صادر کردن آرمانهای انقلاب فرانسه به همسایگان بود: برابری، برادری، دموکراسی و غیره؛ اما بناپارت هدفی جز غارت منابع اسپانیا نداشت. مردم میهن گرست اسپانیا، که جز آیین کاتولیک هیچ ویژگی مشترکی با فرانسوی ها نداشتند، این اقدام را غیرقانونی و تحقیرآمیز میدانستند و مقاومت گستردهای بر علیه اشغالگران را سازمان دادند.
مقاومت مردمی ابتدا نامنظم و غیرمتمرکز بود، اما جنگجویان چریکی با حملات ناگهانی، کمین و تخریب خطوط تدارکاتی، ارتش ناپلئون را تحت فشار قرار دادند.
کمک به مقاومت اسپانیاییها در برابر ظلمهای ناپلئون از سوی بریتانیا تحت فرماندهی دوک ولینگتون، یک همکاری هوشمندانه و میهنپرستانه بود: نیروهای انگلیسی با آموزش، سلاح و تدارکات، امکان مقابله با ارتش منظم ناپلئون را برای مردم محلی فراهم کردند. این تعامل نشان داد که در دفاع از میهن، استفاده از همه ابزارها و متحدان مشروع نه تنها عاقلانه، بلکه شرافتمندانه است.
نتیجه: این همکاری باعث شد نیروهای اشغالگر فرانسوی پس از شکستهای متعدد مجبور به ترک اسپانا بشوند. مقاومت چریکی مردم محلی به همراه کمک هوشمندانه بریتانیا، نمادی از روح میهنپرستی و دفاع از آزادی مردم اسپانیا باقی ماند. هیچ کس تا به امروز، کمک گرفتن مردم اسپانیا از انگلیس را به حساب خیانت و وطن فروشی آن مردم قرار نداده و هیچ اسپانیایی وطن پرستی به خاطر این که اجدادش با کمک یک نیروی بیگانه اشغالگران را از وطنش بیرون کرده اند احساس سرافکندگی و خجالت نمی کند.
![]()
رضا کیانی
آغاز مسیر
در طول جنگ جهانی دوم، آمریکا دیرتر از آلمان و بریتانیا وارد عرصه تحقیقات مافوق صوت شد. اما سرمایهگذاری عظیم در هواپیماهای جت و همکاری نزدیک با دانشمندان اروپایی پس از جنگ، راه را برای پرشی سریع هموار کرد. آمریکا به جای تکیه بر طرحهای جنگندههای موجود، تصمیم گرفت از همان ابتدا به سراغ هواپیماهای آزمایشی اختصاصی برود.
این تصمیم توسط کمیته ملی مشاوران هوانوردی (NACA) – پیشدرآمد ناسا – و نیروی هوایی آمریکا اتخاذ شد. پروژهای که به نام ایکس-1 نام گذاری شد و به شرکت بل سپرده شد آغاز شد، به زودی به نماد عبور از مرزهای ناشناخته سرعت تبدیل گردید.
انتقال تکنولوژی از بریتانیا
یکی از عوامل مهم در موفقیت سریع آمریکا، دسترسی به اسناد فنی محرمانه بریتانیا بود. در سال ۱۹۴۴ دولت بریتانیا پروژه مایلز 52 را به طور ناگهانی متوقف کرد. این هواپیمای آزمایشی طراحی بدنه باریک، دم عمودی بلند و سکان افقی تمام متحرک در انتهای بدنه داشت که مشخصاً برای پرواز مافوق صوت در نظر گرفته شده بودند.
با وجود محرمانه بودن پروژۀ مایلز، دولت بریتانیا تصمیم گرفت بسیاری از دادههای پروژه مایلز – از جمله نتایج تونل باد، طراحیهای ایرودینامیکی و ایده اصلی آن(سکان افقی تمام متحرک) را به متحد خود یعنی آمریکا منتقل کند. این انتقال در چارچوب همکاریهای متفقین صورت گرفت، اما بعدها در بریتانیا بحثبرانگیز شد، زیرا آمریکاییها توانستند با استفاده از همین ایدهها نخستین کشوری شوند که به طور رسمی دیوار صوتی را بشکنند.
در واقع، بخش کلیدی طراحی ایکس-1، یعنی دم افقی تماممتحرک که امکان کنترل پایدار در سرعتهای نزدیک به سرعت صورت را فراهم میکرد، مستقیماً از تجربیات پروژه مایلز اقتباس شده بود.
طراحی Bell X-1
ویژگیهای فنی این هواپیما باعث شد بتواند برای نخستین بار دیوار صوتی را بشکند:
پرواز تاریخی
در ۱۴ اکتبر ۱۹۴۷، خلبان آزمایشی چاک ییگر در صحرای موهاوی کالیفرنیا با Bell X-1 – که به افتخار همسرش «Glamorous Glennis» نامیده شده بود – توانست به سرعت Mach 1.06 در ارتفاع ۱۳ هزار متری برسد.
این پرواز برای نخستین بار به طور رسمی و مستند ثابت کرد که «دیوار صوتی» یک سد نفوذناپذیر نیست، بلکه پدیدهای فیزیکی است که با طراحی درست میتوان از آن عبور کرد.
ادامه پروژههای آمریکایی
پس از X-1، آمریکا برنامه گستردهای برای هواپیماهای آزمایشی سری X به راه انداخت:
جمعبندی
آمریکا نخستین کشوری بود که بهطور مستند از دیوار صوتی گذشت. اما این موفقیت صرفاً نتیجه تلاشهای داخلی نبود؛ انتقال تکنولوژی از پروژه محرمانه مایلز بریتانیا نقش مهمی در آن داشت. برخلاف شوروی و بریتانیا که بر پایه طرحهای جنگی و نیمهتمام پیش رفتند، آمریکا راهی مستقل و علمی را انتخاب کرد: طراحی یک هواپیمای آزمایشی اختصاصی، همکاری نزدیک ارتش و صنعت، و بهرهگیری از دادههای NACA و تجربیات بریتانیایی.
پرواز ۱۹۴۷ نه تنها آغاز دوران مافوق صوت، بلکه نقطه عطفی در رقابت فناورانه جنگ سرد بود.


رضاکیانی
از روزچهارم تیر 1404 که عزیز نصیرزاده رفتش به چین تا خود امروز که جناب #پزشکیان اونجا هستند و قرار است که فردا در رژه ارتش چین شرکت بکنند، کانالهای تلگرامی پر شده اند از سفارش خرید تسلیحات چینی مثل هواپیمای نامرئی و تانک و موشک و غیره. ما که البت بخیل نیستیم ولی دوستان قبل از مالیدن صابون به دلشان نیم نگاهی هم به دو نمودار بالا بیاندازند که از قدیم گفته اند دو صد گفته چون نیم نمودار نیست. نمودار به زبان فارسی تجارت دو جانبه بین تهران و پکن را در بازه زمانی سالهای 2019 و2025 (البته تا تابستان 2025 یعنی تقریبا نصف سال) نشان می دهد. صادرات ایران به چین (که البته چیزی جز نفت زیر قیمت بازار نیست) از حدود 13 میلیارد دلار با یک سراشیبی لذت بخش رسیده به حدود 4 میلیارد دلار. یعنی در 6 سال گذشته چین کم کم داشته وابستگی اش را به نفت ایران کم می کرده که اگر روزی روزگاری اسنب بک فعال شدخیلی به اقتصادش فشار نیایید. واردات ایران هم از چین تقریبا ثابت بوده حدود 9-10میلیارد دلار. یعنی در حدود 6 سال پیش چینی ها به ما بدهکار بودند و الان ما به چینی ها بدهکاریم که به زبان خودمونی یعنی دست ما زیر تیغ اونهاست و نه دست اونها زیر تیغ ما. حالا شما هم برو تو خیابون و تلویزیون داد بزن که ما فلان جا رو میبندیم و نمی گذاریم از فلان جا نفت صادر بشود و بهمان. اما نمودار بعدی جالب تر است: نمودار تجارت متقابل بین تل آویو و پکن در همان بازه.همان طور که می بینید صادرات اسرائیل به چین در این بازه 6 ساله تقریبا ثابت مانده (در حدود 4-5 میلیارد دلار در سال) در حالیکه صادرات چین به اسرائیل با سیری صعودی از حدود 11 میلیارد دلار رسیده به نزدیک 14-15 میلیارد دلار در سال. در حالیکه چین از ایران فقط نفت می خره (مگه چیز دیگه ای هم داریم برای عرضه) صادرات اسرائیل به چین قسمت عمده ای از تکنولوژی مورد نیاز چین را تأمین می کند. حالا با این شرایط که بازار اسرائیل بر روی کالای چینی روز به روز بیشتر باز می شود وفرصتهای بیشتری در اختیار تولید کننده چینی قرار می دهد و از طرف دیگر بازار ایران تقریبا اشباع شده و اگر هم فضای خالی برای کسب و کار باشد اصولا پولی موجود نیست که طرف ایرانی از تولید کننده چینی خرید بکند و از طرف دیگرتر تکنولوژی های به کار رفته در صنایع نظامی چین وابستگی به اسرائیل دارند؛ اصولا چرا باید پکن بی بی راناراحت و سرخورده کند و آخرین تکنولوژی نظامی خود را در اختیار ایران بگذارد؟