جنگها و تاریخ

ورود ساندیس خورها و عرزشی ها به این مکان مقدس اکیداً ممنوعه.

جنگها و تاریخ

ورود ساندیس خورها و عرزشی ها به این مکان مقدس اکیداً ممنوعه.

چرا جنگ، هشت سال طول کشید؟

برادر، دوست و سرور عزیزم جعفر شیرعلی نیا اخیرا یادداشتی در کانال تلگرامی خود منتشر کرده است با عنوان بالا: چرا جنگ، هشت سال طول کشید؟

 

شیرعلی نیا در یادداشت خود، که خود قسمتی از کتاب بزرگتری است که مجوز انتشار نگرفت، با تکیه بر نقل قولهایی که از منابع منتشر شده توسط سپاه پاسداران استخراج شده اند سعی در پاسخ به این سوال دارد. نوشته های شیرعلی نیا دو مشخصه اصلی دارند:

 

شیرعلی نیا تا جایی که در توان دارد سعی می کند تا قضایای جنگ ایران و عراق را با عینک بی طرفی ببیند.

شیرعلی نیا بر اساس منابع و شواهد می نویسد. قسمت عمده ای از نوشته های او بر اساس منابع و اسنادی هستند که ارگانهای مسلح مانند سپاه و ارتش منتشر کرده اند.

 

همین دو خصیصه شیرعلی نیا را از دیگر محققان عرصه تاریخ جنگ جدا می کند. با یقین بالای 95 درصد می توان گفت که نوشته های شیرعلی نیا بهترین نوشته های تحقیقی/تاریخی حال حاضر درباره جنگ ایران و عراق هستند و شیرعلی نیا یک سر و گردن بالاتر از دیگر محققان این حوزه قرار گرفته است.

 

اما در این آخرین نوشتار شیرعلی نیا به جای پاسخ دادن به سوال اساسی چرایی طول کشیدن جنگ ایران و عراق، فقط و فقط تکیه کرده است بر نقل خود. در نتیجه، یادداشت بالا تحلیلی به دست می دهد که تحلیل خود شیرعلی نیا نیست بلکه روایتی دست دوم است از تحلیل دیگران. ما، و دیگر خوانندگان علاقمند به تاریخ، از شیرعلی نیا انتظار داریم که در هنگام ورود به مسائل تاریخی با سند و مدرک حرف بزند. این اولین و مهمترین گام هر تاریخ نویس است که نوشته هایش را بر مبنای اسناد و منابع تاریخی متقن کند. اما از سوی دیگر، انتظار می رود که شیرعلی نیا، به عنوان تحلیل گر و نه مورّخ، تحلیل شخصی خود را نیز به منابع و اسناد موجود اضافه کند. فقدان این عنصر اساسی در یادداشت اخیر شیرعلی نیا آن را از درجه تحلیل به درجه روایت گری فروکاسته است.

 

برای اینکه واعظ غیر معتظ نشوم و آماج ملامت خوانندگان این وبلاگ قرار نگیرم اجازه بدهید که من  هم تحلیل شخصی خود را از علت طولانی شدن جنگ ایران و عراق ارائه دهم، با این تذکر که این تحلیل یک تحلیل شخصی است. در حال حاضر به دلیل گرفتاری هایی که دارم بعید است که بتوانم ارجاعی به منابع و اسناد داشته باشم.

 

همان طور که می دانیم، جنگ ایران و عراق در سال 1359 شروع شد و در سال 1367 به پایان رسید. بسیاری بر این باور هستند که پس از بازپس گرفتن خرمشهر توسط ایران این امکان وجود داشت که هر دو کشور بر سر میز مذاکره بنشینند و به جای بازی در صحنه جنگ اهداف خود از ادامه جنگ را در حوزه دیپلماسی پی گیری کنند. این اتفاقی است که نیفتاد و بنابراین نمی توانیم تحلیلی به دست بدهیم که اگر ایران و عراق در همان زمان به صورت جدی به دنبال حل مشکلات خود از راه مذاکره بودند چه حاصل می شد. هر چه که بود، جنگ بین دو کشور در حدود شش سال دیگر هم به طول انجامید.

 

همان طور که در یادداشت شیرعلی نیا خواندید، با عنایت به رویکرد دو طرف اصلی درگیری، علتهای بیشماری را می توان برای طولانی شدن جنگ ذکر کرد. از دید من تمامی موارد بالا در جای خود درست بوده و نیاز به مداقه بیشتر دارد. با این وجود، گمان من بر این است که دو خصوصیت اصلی، که از سر اتفاق بین رهبران سیاسی و نظامی هر دو کشور مشترک بود، علت اصلی ادامه جنگ بود. این دو خصوصیت عبارتند از:

 

  • دست کم گرفتن دشمن
  • دست بالا گرفتن توان خود

 

هم ایران و هم عراق دشمنان خود را بسیار ضعیفتر از آنچه که بودند فرض می کردند. حمله هوایی سراسری عراق و پاسخ غافلگیرکننده نیروی هوایی ایران در روزهای آغازین جنگ به خوبی نشان می دهد که طرف عراقی در تخمین صحیح توان نظامی ایران آشکارا دچار اشتباه شده است. البته این قسمتی از قضیه است. اشکال اساسی استراتژی عراق مسابقه با زمان بود. عراق به درستی فهمیده بود که برای تهیه یک جدول زمانی صحیح، که بر اساس آن بتواند به ایران حمله کند و به اهداف نظامی و سیاسی خود برسد، تحت فشار زمان است. زمان به سرعت می گذشت و عراق می دانست که با گذشت بیشتر زمان ایران توان دفاعی خود را بیشتر از گذشته تقویت خواهد کرد و در انتها عراق آن لحظه طلایی برای حمله به ایران را از دست خواهد داد. در نتیجه، عراق برای استفاده مناسب از زمان ناچار شد تا بسیاری از نیازهای نظامی خود را قربانی کند. از جمله مهمترین این موارد برای عراق می توان به دو مورد اشاره کرد:

 

  • نیروی دریایی
  • هوانیروز

 

در مهر 1359 عراق نه نیروی دریایی قابل اتکایی داشت و نه هوانیروز کارآمدی. به همین دلیل عراق دچار دو ضعف اساسی در ابعاد استراتژیکی و تاکتیکی شد. در بعد استراتژی، عراق هیچ گاه نتوانست شیر نفت ایران را ببندد و با تکیه بر فشار اقتصادی ایران را در صحنه جنگ به زانو در بیاورد. در بعد تاکتیکی، عراق هیچ گاه نتوانست در حملات اولیه خود از پشتیبانی موثر هوانیروز بهره گیری کند و همین امر، به همراه قدرت هوانیروز ایران، ابتکار عمل نیروی زمینی عراق را در بسیاری از صحنه ها بر باد داد.

 

به صورت خلاصه می توان گفت که عراق آنچنان توان دفاعی ایران را دست کم گرفته بود که هیچ نقشه جایگزینی برای طرح های نظامی خود در نظر نمی گرفت. نظامیان عراقی هر جا که عراق به مانع بر می خوردند، مثلا خرمشهر و سوسنگرد، به جای اینکه به دنبال یک راه حل بدیل باشند فقط و فقط به در بسته می زدند.

 

همین روحیه دست کم گرفتن دشمن در اردوی ایران هم حاکم بود. برنامه ریزهای غلط، اشتباه و بی موقع نبردهای زمینی پس از بازپس گیری خرمشهر و شکست در همگی آنها گواه این ادعا است. در هنگام برنامه ریزی عملیات رمضان، استراتژیستهای ایرانی حتی به خودشان زحمت ندادند که برای فتح بصره برنامه ریزی کنند. نقشه های منتشر شده توسط سپاه از مراحل نهایی عملیات رمضان، آنچه که طراحی شد و نه آنچه که در عمل اجرا شد، به خوبی نشان می دهند که آخرین فلشهای ایران به تنومه ختم می شوند. از دید فرماندهان و سیاسیون ایرانی کافی بود که رزمندگان ایرانی بتوانند خود را به تنومه برسانند تا شیعیان بصره بر علیه دولت عراق شورش و کلید طلایی شهر را دو دستی تقدیم ایرانی ها کنند. برنامه ریزی های مبتنی بر دست کم گرفتن دشمن پس از سوم خرداد 1361 آنقدر زیادند که تنها نام بردن از آنها منجر به ایجاد یک فهرست بی سر و ته خواهد شد.

 

مورد بعدی که بازهم در هر دو طرف درگیری شایع بود دست بالاگرفتن خود بود. ایران خود را تنها آماج امپریالیست شرق و غرب در منطقه و قربانی توطئه های جهانی می دانست. از دید ایرانی ها عراق تنها مترسکی بود که به دستور اربابان خود وارد خاک ایران شده بود تا از پیشروی افکار انقلابی در منطقه جلوگیری کنند. آنها عراق را برای رویارویی حقیر می دانستند و همواره در آرزوی فرصتی بودند تا بتوانند حساب خود را با آمریکا و شوروی (سابق) به صورت رو در رو صاف کنند. ایرانی ها آنقدر خود را مهم می دانستند که برای رسیدن به پیروزی در تمام طول جنگ حاضر به همکاری با هیچ قدرت بزرگی نشدند. دست بالا گرفتن خود به جایی رسید که تنها در سال 1366 بود که مسئولان ایرانی به این نتیجه رسیدند که باید تمامی منابع و امکانات کشور را در خدمت جنگ بگذارند. انگار که از دید آنها جنگ جریانی بود که خواهی نخواهی با پیروزی ایران به پایان خواهد رسید. نه تنها ایران در حوزه نظامی خود را قدرت اول منطقه می دانست، بلکه حتی در حوزه های دیپلماسی و اقتصادی هم آنچنان دچار غرور و نخوت شده بود که کوچکترین تغییری در ریل گذاری خود انجام نداد.

 

عراقی ها هم از سوی دیگر دچار همین غرور کاذب و تعصب بودند. آنها نیز خود را سپر محافظ تمامی اعراب در برابر زورگویی های عجم می دانستند. عراق برای خود وظایف تاریخی تعریف کرده بود که آشکارا از حوزه امکانات این کشور خارج بود. سردمداران عراق بالقوه خود را جایگزین مصر می دیدند و با پاک شدن مصر از معادلات منطقه ای، پس از صلح با اسرائیل، آشکارا سعی داشتند که جای این کشور را بگیرند و خود را به عنوان رهبر اعراب پیشرو جای بزنند. در حوزه نظامی استراتژی غلط عراق سبب شد تا تقریبا تمامی زمینهایی را که در ابتدای جنگ گرفته بودند پس از دو سال پس بدهند و سپس مجبور شوند که در خاک خود بجنگند. استراتژیستهای عراقی به غلط فکر می کردند که خطوط دفاعی آنها به قدری قوی است که پس از فرورفتن در لاک دفاعی تنها لازم است صبر کنند تا خود ایرانی ها پیشنهاد مذاکره بدهند و دست از فعالیت نظامی بکشند.

 

برای هر دو مورد بالا، دست کم گرفتن حریف و دست بالاگرفتن خود، می توان دها شاهد از میان منابع و اسناد جنگ به دست آورد. شاید یادداشتها و کتابهای شیرعلی نیا بهترین مثالها را در اختیار خواننده قرار بدهند. همان طور که ذکر شد علتهای زیاد دیگری را می توان برای ادامه دار شدن آتش جنگ ایران و عراق ذکر کرد. شاید در فرصتی دیگر فهرست کوتاهی از آنها را تهیه کردم. تا آن موقع  خدا نگهدارتان.

 رضا کیانی 

ماه های آخر جنگ

 

دیشب داشتم بخشی از کتاب هنر جنگ را می خواندم. رسیدم به قسمت زیر:

مجبورش می کنم تا سربازانش موضعی را بگیرند که من آن را نمی گیرم؛

سپس نیروهایم را در جائی که او نیروهایش را تقسیم کرده متمرکز می کنم؛

آنجا که تمرکز می کنم نیروهایم را یکپارچه می کنم؛

وقتی دشمن چندپاره شد گروه های کوچکی را می سازد؛

سپس می خواهم که گروه بزرگم به یکی از کوچکترین گروه هایش حمله ور شود؛

پس در جائی که دشمن سربازان اندکی دارد من تعداد زیادی سرباز دارم؛

نیروی پرتعداد من می تواند نیروی کوچک وی را خرد کند؛

سپس با گروه کوچک دیگری از دشمن ادامه می دهم؛

آنها را یک به یک از صحنه به در می کنم.

باید مکانی را که برای صحنه نبرد انتخاب کرده ایم، پنهان نگه داریم؛

دشمن نباید بداند.

فشار بیاور تا دشمن مدافانعش را در نقاط بسیاری پراکنده کند؛

علاقه دارم که دشمن از نقاط بسیاری دفاع کند.

پس محل مبارزه را من انتخاب می کنم؛

جائی که نیروهایش در آنجا ضعیف خواهند بود.

اگر وی خط مقدم را تقویت کند عقبه اش را خالی کرده است؛

اگر وی عقبه اش را تقویت کند خط مقدم را خالی کرده است.

اگرجناح راستش را تقویت کند جناح چپش را خالی کرده است؛

اگر جناح چپش را تقویت کند جناح راستش را خالی کرده است.

بدون دانستن مکان هجوم نمی تواند آماده شود؛

بدون دانستن مکان صحیح در هر جائی ضعیف است.

 خیلی خیلی جالب بود.... اینها دقیقا توصیه هایی بود که صدام در ماه های پایانی جنگ با ایران به کار گرفت و تقریبا توانست تمامی زمینهایی را که از دست داده بود پس بگیرد. خط به خط این توصیه ها را صدام و ژنرالهایش اجرا کردند. توصیه می کنم که این چند خط را به دقت و چند بار بخوانید و به یاد بسپارید.

دشمنی کینه آلود

جناب گاو از جمله بزرگوارانی است که ما از طریق دنیای مجازی در محضرشان زانوی تلمذ بر زمین می زنیم. از جمله مواردی که دکترین ایشان اقتضا می کنند مبارزه ی بی امان با هر گونه تخصص گرایی و هر گونه انحصار ناشی از تخصص گرایی است. گاو بزرگوار به قدری فوبومتخصص هستند که جدیدا واژه ی "کاربلد" را از کنج پستوی وازگان فارسی بیرون کشیده تا آن را به جای واژه ی منحوس "متخصص" به کار بگیرد. یعنی از دید ایشان حتی استعمال واژه ی "متخصص" هم مکروه است چه برسد به اینکه کسی در کاری تخصص داشته باشد. خلاصه اینکه باید خودتان بخوانید تا بفهمید.....

 


 اما بحث امروز. گاو عزیز در اوایل مرداد99 مطلبی را منتشر کرده اند که می توانید متن کامل آن را در زیر بخوانید. من هم توضیحاتی درباره ی این مطلب داشتم که فعلا بی خیال شده ام


http://s10.picofile.com/file/8406233034/photo_2020_08_20_13_24_40.jpg

اندر استعمال روغن بنفشه!

من معتقد نیستم که طب سنتی ما طب اسلامی است (حتی شیخ صدوق هم چنین اعتقادی نداشت!). و اگر چه گاهی چند تا از دستورالعمل‌های طب سنتی (آنهایی که به تجربه‌ی مستقیم دیده‌ام کار کرده) را عمل می‌کنم، در کل در مورد چارچوبِ کلیِ طب سنتی شک و تردید‌های جدی دارم. از بچگی به این طرف هم سراغ طبیب سنتی نرفته‌ام، ولی سراغ پزشکان جدید به وفور رفته‌ام. ولی دشمنیِ بعضی‌ها با طب سنتی داستانی است! یعنی شیعیان با شمرِ ذی‌الجوشن، و مسیحیان با یهودای اسخریوطی، اینقدر  دشمنی ندارند که اینها دشمنی با طب سنتی دارند! در خیلی کشورها نوعی طب قدیمی، یا انواع طب‌های آلترناتیو، وجود دارند و درصدی از افراد که به آن پناه می‌برند، ولی هیچ جا ندیده‌ام که مثل خود_دانشمند_پنداران ایرانی این قدر با آن دشمن باشند!
مثلاً، یک آخوندِ عامل به طب سنتی در اسفند بر اثر کرونا فوت کرده، حضرات الان که وسط تابستان است رهایش نمی‌کنند! در همین چند ماه چند نفر از عاملین به پزشکی جدید فوت کرده‌اند؟ اگر عاملینِ به طب سنتی این قدر کم‌اند که در شش ماه این تعدادِ کم مرگ‌ومیر داشته‌اند، چرا این قدر نگرانی و این قدر دشمنی نسبت به این موضوع؟ اگر زیادند، ولی فوتی‌ها کم است، آیا از اثرات همان طبِ سنتی است؟ راستی، از آن حجت‌الاسلام تبریزیان (کتابسوزِ مشهور به روغنِ بنفشه) چه خبر؟ چه تعداد از طرفدارانش از کرونا مردند؟ اگر تعداد طرفدارانِ جدّی او این قدر کم است، چرا این قدر هیاهو و این قدر دغدغه‌ی ذهنی حولِ آدمی این قدر بی‌اهمیت؟ اگر زیاد است، چرا خبر از مرگ‌و میرشان بر اثر استعمال روغن بنفشه و پناه نبردن به طب جدید نمی‌شنویم؟
لطفاً نگویید به خاطر حکومت و آخوند و  .....

گرچه گاه‌گاهی (به ندرت!) می‌شود که یک عامل به طب سنتی در تلویزیون بیاورند، ولی هزار برابرش پزشک طب جدید در رسانه "ملی" می‌آید. کل مسئولین ما هم که تا چیزیشان می‌شود از گرانترین امکانات طب جدید چه در داخل و چه در خارج استفاده می‌کنند. فقط یک آیت‌الله شاهرودی بود که او هم ابتدا به آلمان رفت و بعد، که بر اثر فشار سروصداها و اعتراضات به ایران برگشت، به نظر می‌رسد ناامیدانه تقلایی کرده باشد ببیند آیا طب سنتی کمکی به سرطان پیشرفته‌اش می‌کند یا نه! حکومتِ کشورمان  تقریباً صددرصد پشتِ سر طب جدید ایستاده. در دلدادگی و تسلیم در برابر پزشکی جدید که حاکمین ما با فی‌المثل آلمانی‌ها تفاوتی نمی‌کنند. در حقیقت، آخوندهای نظام، آن قدر که در مقابلِ علوم‌جدید و عقلانیت مدرن و کارشناسانِ دانشگاهی خضوع و خشوع دارند، اگر یک‌دهمِ آنرا در مقابلِ خداوند داشتند الان از قدیسین و عرفا شده بودند.


بعد هم، هر چه هم که پزشکی جدید خوب و کارا باشد، متصدیانش چیز دیگرند.  در جریانِ همین کرونا، چه قدر متصدیان رسمی علوم پزشکی گند زدند! از همه بدترش سازمان بهداشت جهانی‌.   از تیم تحقیقاتی آکسفوردش بگیر که با یک تشابه اسمی دو دارو موجب مرگ چندین نفر شد، تا مجله بسیار معتبر پزشکی لانست که یک مقاله بسیار بی‌پایه را داوری کرد و انتشار داد. بد نیست این مقاله انگلیسی  را برای تعداد خیلی زیادتری از خرابکاری‌هایشان ببینید! حالا اگر هم می‌خواهید با علم پزشکی جدید پُز دهید، لااقل در مورد کرونا صبر کنید تا پزشکی جدید خودش تکلیفش را با خودش روشن کند.
حالا بگذریم از این نکته هم که هر چه رو به جلو می‌رویم، تفاوت کمتر و کمتری در نرخ مرگ و میر کرونا در کشورهای مختلف (نسبت به جمعیتشان) دیده می‌شود؛ یعنی کشورهای مختلف با سیستم‌های درمانی و بهداشتی بسیار متفاوت تقریباً یک جور در مقابل کرونا عاجز شده‌اند، و فقط بعضی توانسته‌اند مشکل را عقب بیندازند.
(راستی، یادتان است آن روزهایی که هر که می‌خواست خرافاتی بودن طب سنتی را گوشزد کند یک متلکی به #حجامت می‌گفت؟ کاشف آنکه حجامت احتمالاً یکی از مفیدترین کارهای پزشکی سنتی و طب دلاکی بوده! الان رابطه نزدیکی بین بسیاری از بیماری‌های ذهنی دوران پیری [پارکینسون، آلزایمر....] و تجمع آهن در شریان‌های مغزی پیدا کرده‌اند.)
اگر چه احتمالش را نزدیکِ صفر می‌دانم، ولی چه قدر خواهیم خندید اگر استعمالِ روغن بنفشه واقعاً علاج کوید۱۹ باشد! حتی بیشتر خواهیم خندید اگر عنبرنسارا چنین خاصیتی داشته باشد! ولی حتی اگر این خنده‌ها هم محقق نشود، حتی اگر پزشکی جدید به ناگاه در مورد کرونا معجزه کند، باز این قدر دشمنیِ کینه‌آلود بیشتر نشان از بیماریِ ذهن و روان دارد!


زنجیر سیمون استیونس

میگن ماشین کار دائم وجود نداره.... کی گفته؟ بیا این یکی ش




ماشین حساب پاسکال

میگن پاسکال اولین ماشین حساب دنیا رو اختراع کرد تا به پدرش که حسابدار یه شرکت بود کمک کنه. اما این ماشین حساب چطوری کار می کنه؟ ببینید و تعریف کنید:




رأی‌دادن

گلدمن (آنارشیست روس): اگر رأی‌دادن چیزی را عوض می‌کرد ممنوعش می‌کردند.


If voting changed anything, they'd make it illegal.

خرده تذکراتی درباره ی تاریخ- قسمت چهارم؛ نقش سوال در یک تحقیق

تحقیق/پژوهش انواع و اقسام گوناگونی داره. تحقیق درباره ی مسائل تاریخی هم همین طوره. مثلا ما تحقیق توصیفی داریم.نمونه ی ساده ش همون موضوع انشایی هست که بچه بودید بهتون می دادن: تابستان خود را چگونه گذراندید؟ در این گونه تحقیقات قرار نیست که همبستگی بین پدیده های تاریخی بررسی بشن فقط می گیم که فلان پادشاه کی به تخت سلطنت رسید و چند تا زن و بچه داشت و این حرفها... قسمت عمده ای از کتابهای تاریخی چنین تحقیقاتی هستند.

تحقیقاتی هم هستند که دنبال همبستگی بین پدیده های تاریخی می گردن. اینکه بین رکود اقتصادی دهه ی 30 و جنگ جهانی دوم چه رابطه ای هست. نمونه ی خوبش اون مقاله ی معروف من هست در رابطه با همبستگی جنگ کره و رشد اقتصاد ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم. این مقاله قبلا در وبلاگ مون بودش که رفت هوا، ولی کپی ش رو می تونید اینجا بخونیدو لذت ببرید.

تحقیقات دیگری هم هست. مثلا تحقیقات علّی. اینکه فلان پدیده ی تاریخی علت ش چی بوده ؟ مثلا علت حمله ی ایران به چنگیز چی بود و آیا میشد جلوش رو گرفت یا نه... یا تحقیقات آزمایشگاهی مثل اینکه فلان کوزه رو تعیین سن کنند توی آزمایشگاه یا فلان پارچه رو ببیند متعلق به کدوم تمدن و شهر هست و یا چه جوری بافته شده.

خلاصه اینکه هر تحقیقی و هر کاری که انجام بشه زمانی ارزش داره که یک یا چند سوال اول توی ذهن محقق باشه و اون تحقیق سعی بکنه که به اون سوالات جواب بده. تحقیقی که سوال مشخصی رو مطرح نکنه و سعی نکنه اون رو جواب بده مفت نمی ارزه. این سوالات درست هستند که محقق رو به جوابهای درست می رسونند. اکثر کشفیات درست و حسابی بشریت با سوالات درست و حسابی شروع شدند. به عنوان نمونه این سوال که چرا در طول تاریخ جنگ ایران و عراق ما هیچ قهرمان جنگ نداشتیم و به کسی مدال ندادیم و در عوض جنگ که تموم شد مثل نقل و نبات شروع کردیم به پخش کردن مدال در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته و سعی شده تا پاسخ درخوری برای اون پیدا بشه.

پس یادمون باشه اگر قراره تحقیقی انجام بدیم باید ببینیم که اون تحقیق به چه سوالی قراره که جواب بده.

دو سه ساعتش را هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید

امروز شنبه 28 اردیبهشت 1400 هست و تعطیلات عید سعید فطر تموم شده. توی این یه ماهه هر شبکه ای رو که می زدیم ببینیم توش یه حاج آقای روحانی مشغول هدایت خلق الله به سوی بهشت بود. یاد فرمایشات بنیانگذار انقلاب حضرت آیت الله خمینی افتادم که فرمودند

:«از این رادیو... دو سه ساعتش را هم دست ما بدهید اما آزادمان بگذارید، نه این‌که برنامه‌اش را هم خودتان بنویسید... من قول می‌دهم که نه با سلطنت شما مخالفت داشته باشد... فقط اگر وزارت فرهنگ و دستگاه‌های فرستنده یک مقداری دست ما باشد ما مردم را آشنا می‌کنیم؛ دنیا را آشنا می‌کنیم به احکام اسلام و اسلام‌مان.» (صحیفه امام، ج1، ص391)

حالا بعد از چهار دهه تببین مسائل دینی و اسلام ناب محمدی (ص) ، برای اینکه ببینیم مردم چقدر با اخلاق اسلامی آشنا شدند بد نیست که سری به کوچه و خیابان بزنیم. نگاه کنید:






حالا ممکنه یکی ان قلت بیاره که بابا اینها همه ش دو تاس... دو تا توی 80 میلیون نفر که چیزی نیست؟ اولا که دو تا نیست و آمار خیلی بیشتر از این حرفهاس... چیزی که هست همه جا دوربین نداریم تا بفهمیم روزی چند نفر این طوری کسب روزی حلال می کنند.

دوما که برای نظامی که چهل ساله توسط دستگاه های تبلیغاتی و رسانه های جمعی داره مردم رو بمباران فکری می کنه همین دو تاش هم زیاده.

خلاصه که یه جای کار ایراد داره ... ولی من نمی فهمم کجاش؟

نماز و روزه ی همگی دوستان قبول باشه